تبلیغات
110

110

شنبه 16 بهمن 1389

آیه ولایت 1

نویسنده: علی طولابی   

آیه ولایت

 

یکی از آیات قرآن که دلالت قوی بر امامت و خلافت امام امیرالمؤمنین‏علیه السلام دارد آیه «ولایت» است. خداوند متعال می‏فرماید:

 (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ)؛       

 «همانا سرپرست و ولیّ شما تنها خداست و پیامبر او و آن‏ها که ایمان آورده‏اند، همان‏ها که نماز را بر پا می‏دارند و در حال رکوع زکات می‏دهند.»

استدلال به آیه بر ولایت امام علی

علمای امامیه به این آیه با نظر به روایاتی که در ذیل آن وارد شده، بر ولایت و امامت علی‏علیه السلام استدلال کرده‏اند که از آن جمله می‏توان به این افراد اشاره کرد:

شریف مرتضی‏

او می‏گوید: «دلیل بر امامت حضرت، قول خداوند تعالی (إِنَّما وَلِیُّکُمُ) است؛ زیرا ثابت شده که لفظ (وَلِیُّکُمُ) در آیه افاده اولی به تدبیر امور و وجوب اطاعت دارد. و نیز ثابت شده که مصداق (وَالَّذِینَ آمَنُوا) امیر المؤمنین‏علیه السلام است. و این به طور وضوح، نصّی بر امامت است.» [1] .

  [1] الذخیرة فی علم الکلام، ص 438.

 شیخ طوسی

او می‏نویسد: «و امّا قوی‏ترین نصّ بر امامت حضرت علی‏علیه السلام از قرآن آیه (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ) است....» [1] .

[1] تلخیص الشافی، ج 2، ص 10.

خواجه نصیرالدین طوسی

او می‏گوید: «... و به جهت قول خداوند تعالی: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ...) و همانا اوصاف در آیه بر امام علی‏علیه السلام جمع شده است.» [1] .

[1] تجرید الاعتقاد، امامت خاصه.

 

علامه حلی‏

او در شرح کلام خواجه می‏نویسد: «و این دلیل دیگری بر امامت حضرت علی‏علیه السلام است. و استدلال به آیه بر ولایت و امامت حضرت متوقّف بر مقدماتی است....» [1] .

همو در جایی دیگر به این آیه استدلال کرده، می‏گوید: «بر این که آیه در شأن حضرت علی‏علیه السلام نازل شده است، همه اجماع و اتفاق نظر دارند، و این مطلب در جمع بین صحاح ستّه ذکر شده که هنگام صدقه دادن به انگشتری خود بر مسکین در حال نماز و در حضور صحابه، این آیه نازل شد.» [2] .

در نگاه مفسّران شیعی نیز این آیه بدون الغای خصوصیّت از مورد نزولش، بر امامت امام علی‏علیه السلام و با تنقیح مناط بر دیگر امامان‏علیهم السلام دلالت دارد.

[1] کشف المراد، ص 225.

[2] نهج الحق و کشف الصدق، مبحث امامت خاصه.

 

اجماع مفسران بر نزول آیه در شأن امام علی

برخی از متکلمین اهل سنّت ادعای اجماع کرده‏اند بر این‏که آیه «ولایت» در شأن امام علی‏علیه السلام نازل شده است:

 

قوشچی حنفی

او می‏گوید: «به اتفاق نظر مفسّران، آیه در حقّ علی بن ابی طالب‏علیه السلام نازل شد، هنگامی که انگشتر خود را در حال رکوع به مسکین داد.» [1] .

[1] شرح تجرید، قوشچی، ص 368.

قاضی عضدالدین ایجی

او نیز می‏گوید: «امامان تفسیر اجماع کرده‏اند که مراد از آیه، علی‏علیه السلام است.» [1] .

[1] شرح الواقف فی علم الکلام، ج 8، ص 360.

 میر سید شریف جرجانی

او نیز می‏نویسد: «امامان تفسیر اجماع کرده‏اند بر این‏که مراد از (الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ) علی است، در حال رکوع نمازش، سائلی از او درخواستی نمود، حضرت انگشترش را به او داد. و در آن هنگام آیه نازل شد.» [1] .

[1] شرح مواقف، ج 8، ص 360.

 سعدالدین تفتازانی

او می‏گوید: «به اتفاق مفسّران، این آیه درباره علی بن ابی طالب‏علیه السلام نازل شد، هنگامی که انگشترش را در حال رکوع نماز به سائل داد.» [1] .

[1] شرح مقاصد، ج 5، ص 270.

 

ابوذر و شأن نزول آیه

از ابوذر غفاری نقل شده که گفت: ای مردم! روزی از روزها با رسول خداصلی الله علیه وآله در مسجد نماز می‏خواندم، سائلی وارد مسجد شد و از مردم تقاضای کمک کرد، ولی کسی چیزی به او نداد، دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! تو شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضای کمک کردم، ولی کسی جواب مساعد به من نداد. در همین حال حضرت علی‏علیه السلام که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد. پیامبرصلی الله علیه وآله که در حال نماز بود این ماجرا را مشاهده کرد. هنگامی که از نماز فارغ شد، سر به سوی آسمان بلند کرد و چنین گفت: خداوندا! برادرم موسی از تو تقاضا کرد که روح او را وسیع گردانی و کارها را بر او آسان سازی و گره از زبان او بگشایی تا مردم گفتارش را درک کنند. و نیز موسی درخواست کرد هارون را که برادرش بود وزیر و یاورش قرار دهی و به وسیله او نیرویش را زیاد کنی و در کارهایش شریک سازی. خداوندا! من محمّد، پیامبر و برگزیده توأم، سینه مرا گشاد کن و کارها را بر من آسان گردان، از خاندانم علی را وزیر من قرار بده تا به وسیله او پشتیبانی قوی داشته باشم.

ابوذر می‏گوید: هنوز دعای پیامبرصلی الله علیه وآله پایان نیافته بود که جبرئیل نازل شده و به پیامبرصلی الله علیه وآله عرض کرد: بخوان! پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: چه بخوانم؟ گفت: بخوان: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا...). [1] .

این مضمون از ابن عباس، عمار یاسر، عبداللَّه بن سلام، سلمة بن کهیل، علی بن ابی طالب‏علیه السلام و عده دیگری از صحابه نقل شده است.

[1] احقاق‏الحق، ج 2، ص 410 - 399؛ المراجعات، ص 155؛ ذخائر العقبی، ص 88؛ فتح القدیر، ج2، ص 50؛ جامع الاصول، ص 478؛ اسباب النزول، واحدی،ص 148؛ در المنثور، ج 2، ص 393؛ کنزالعمال، ج 6، ص 391.

 

شأن نزول آیه از دیدگاه اهل بیت‏

اکنون برای تبرّک، تنها به دو روایت از اهل بیت‏علیهم السلام که در بیان مصداق خارجی آیه «ولایت» است اکتفا می‏کنیم:

1 - از امام باقرعلیه السلام نقل شده که پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله فرمود: «وقد أنزل اللَّه تبارک وتعالی بذلک آیة من کتابه(إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ)وعلیّ بن أبی طالب‏علیه السلام أقام الصلاة وآتی الزکاة وهو راکع یرید اللَّه - عزّ وجلّ - فی کلّ حال»؛ [1]  «و خدای تبارک و تعالی در این باره آیه‏ای از کتابش را نازل کرد: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ...) و علی بن ابی طالب‏علیه السلام نماز را اقامه کرد و در حال رکوع، زکات داد، او خدای - عزّ وجلّ - را در همه حال می‏خواهد.»

2 - از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «أمر اللَّه - عزّ وجلّ - رسوله بولایة علیّ بن أبی طالب وأنزل علیه (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ)»؛ [2]  «خدای - عزّ وجلّ - رسولش را به ولایت علی بن ابی طالب‏علیه السلام امر کرد و بر او آیه (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ...) را نازل کرد.»

[1] نور الثقلین، ج 1، ص 644.

[2] اصول کافی، ج 1، ص 289.

 

بررسی شبهات ایه ولایت

اهل سنّت از آنجا که دلالت آیه را بر امامت و ولایت امیرالمؤمنین‏علیه السلام قوی دیده‏اند، درصدد مقابله با آن برآمده و از راه‏های مختلف درصدد ایجاد تشکیک در دلالت آن برآمده‏اند. اینک به یکایک آن‏ها پرداخته و از آن‏ها پاسخ خواهیم داد

تعبیر به جمع

برخی سؤال می‏کنند که اگر مراد از (... الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ...)علی بن ابی طالب‏علیه السلام است چرا به صیغه جمع آمده است؟ [1] .

پاسخ: اوّلاً: عرب، در بسیاری از موارد به جهت نکته‏ای از مفرد به جمع تعبیر می‏کند، شاهد این موضوع آیاتی است که در قرآن کریم آمده است. اینک نمونه‏هایی از آن را ذکر می‏کنیم:

الف) خداوند متعال می‏فرماید: (الَّذِینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ إِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِیماناً وَقالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ)؛ [2]  «این‏ها کسانی بودند که مردم به آنان گفتند: همانا مردم [لشکر دشمن] برای شما اجتماع کرده‏اند، از آن‏ها بترسید، امّا این سخن بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا ما را کافی است و او بهترین حامی ما است.»

گوینده این سخن به اجماع مفسّران، شخصی به نام نعیم بن مسعود اشجعی بوده که از او به جمع تعبیر شده است. تا آن‏که شأن و منزلت کسانی که به حرف او گوش ندادند بالا برده شود. ابوسفیان به او ده شتر داده بود تا از جانب مشرکان به میان مسلمانان برود و آن‏ها را از کفار بترساند، ولی هرگز مسلمانان به رهبری پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله از این تهدید نهراسیدند، و حضرت‏صلی الله علیه وآله با هفتاد سواره به جهت مقابله با آنان از مدینه حرکت کردند. [3] .

ب) و نیز می‏فرماید: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ)؛ [4]  «ای کسانی که ایمان آورده‏اید نعمتی را که خدا به شما بخشید به یاد آورید، آن زمان که جمعی قصد داشتند دست به سوی شما دراز کنند، امّا خدا دست آن‏ها را از شما بازداشت.»

مطابق آنچه که در تفاسیر آمده، کسی که قصد دست درازی داشت مردی از بنی محارب به نام غوث بود، شمشیر خود را کشید و قصد داشت با آن به رسول خداصلی الله علیه وآله بزند که خداوند مانع از آن شد. [5] .

در این مورد نیز خداوند متعال به جهت تعظیم نعمت خود در حفظ جان پیامبرصلی الله علیه وآله از مفرد به جمع تعبیر کرده است.

ج) در آیه مباهله از حضرت زهراعلیها السلام به «نساء» و از حضرت علی‏علیه السلام به «انفس» به جهت تعظیم امر آن دو تعبیر کرده است. آنجا که می‏فرماید: (فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ)؛ [6]  «هر گاه بعد از علم و دانشی که [درباره مسیح] به تو رسیده [باز] کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند به آن‏ها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»

د) و نیز می‏فرماید: (وَمِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ)؛ [7]  «از آن‏ها کسانی هستند که پیامبر را آزار می‏دهند و می‏گویند او گوش (آدم خوش باوری) است. بگو: گوش خوبی برای شما است (خوش باور بودن او به نفع شماست).»

مطابق رأی برخی از مفسّران، این آیه درباره یکی از منافقین نازل شده است. [8] .

ثانیاً: طبرسی می‏گوید: «نکته در اطلاق جمع، تعظیم امیرالمؤمنین است، همان‏گونه که رسول خداصلی الله علیه وآله در روز خندق فرمود: تمام ایمان در مقابل تمام شرک قرار گرفت. [9] .

ثالثاً: شرف الدین عاملی‏رحمه الله می‏نویسد: «نزد من در مورد تعبیر به جمع نکته‏ای لطیف‏تر و دقیق‏تر است، و آن این‏که: خداوند تعبیر به جمع آورد نه مفرد به جهت ملاحظه حال بسیاری از مردم؛ زیرا دشمنان علی‏علیه السلام و بنی هاشم از منافقین و اهل حسد هرگز طاقت ندارند که فضیلت حضرت را به صورت مفرد بشنوند؛ زیرا در این صورت در آن طمع کرده و دست به اقدمی خواهند زد که عواقب خطرناکی بر اسلام خواهد داشت. آری بعد از آن، نصوص یکی پس از دیگری و به عبارات مختلف و در مقامات گوناگون از جانب رسول خداصلی الله علیه وآله رسید و با آن‏ها امر ولایت امیر المؤمنین‏علیه السلام را تدریجاً گسترش داد، تا آن‏که دین را کامل کرده و نعمت را بر مردم تمام نمود، و این برنامه مطابق با عادت حکما در تبلیغ مردم به چیزی است که برای آن‏ها مشقّت دارد. و خداوند این طریق را در تمام آیاتی که در شأن امیرالمؤمنین و اهل بیت طاهرین‏علیهم السلام است پیاده کرده است.» [10] .

 

[1] تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 28؛ روح المعانی، ج 4، ص 247.            [2] سوره آل عمران، آیه 173.                

 [3] کشاف، ج 1، ص 441؛ تفسیر فخر رازی، ج 3، ص 145.                   [4] سوره مائده، آیه 11.

 [5] سیره ابن هشام، ج 3، ص 120؛ کشاف، ج 1، ص 641؛ جامع البیان، ج 6، ص 146

. [6] سوره آل عمران، آیه 61.                   [7] سوره توبه، آیه 61.           [8] تفسیر طبری، ج 8، ص 198.

[9] مجمع البیان، ذیل آیه ولایت                  [10] المراجعات، ص 263 

استعمال مجازی

فخر رازی می‏گوید: «هر چند حمل لفظ جمع بر واحد، برای تعظیم روا است لکن مجاز است و نیاز به دلیل دارد.» [1] .

آلوسی نیز می‏گوید: «لفظ جمع برای عموم است... و فریقین بر این که باید عموم لفظ را پیروی کرد نه خصوص سبب را، اتفاق نظر دارند. و حمل عام بر خاص خلاف اصل است و در غیر ضرورت به کار نمی‏رود....» [2] .

پاسخ: اوّلاً: در جایی که جمع در معنای مفرد به کار می‏رود، این استعمال مجازی است، چون استعمال لفظ جمع در مفهوم واحد است، ولی در موردی که لفظ جمع در معنای خودش به کار می‏رود لکن فقط بر یک مصداق تطبیق می‏شود، این استعمال مجازی نخواهد بود. به عبارت دیگر: میان مصداق خارجی مفهوم لفظ با معنای آن تفاوت است و حقیقت و مجاز در محور استعمال لفظ در مفهوم و معناست نه در تطبیق با مصداق خارج. و مورد بحث ما از نوع دوم است. و قرآن کریم در موارد متعدّدی - برای تشویق یا تنبیه - آن را به کار برده است.

ثانیاً: چشم پوشی از خصوص سبب و پیروی از عموم لفظ که آلوسی مطرح کرده، منجر به این می‏شود که هیچ شأن نزولی را برای آیات نشناسیم، و این با مبنای اهل سنّت سازگاری ندارد.

ثالثاً: استعمال مجازی درصورت وجود قرینه؛ مثل‏حصر و عطف اشکالی‏ندارد.

[1] تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 28.                  [2] روح المعانی، ج 4، ص 247.

 اراده محبت و نصرت

برخی می‏گویند: به قرینه سیاق، مقصود از «ولیّ» در آیه «ولایت» نصرت و محبّت است؛ زیرا آیه در سیاق آیات نهی از دوست و یاور گرفتن از کفار است. [1] .

پاسخ: اوّلاً: آیه «ولایت» به جهت سیاق آیه قبلش که درباره امیرالمؤمنین‏علیه السلام است، از آیاتی که نهی از نصرت و محبّت کفار کرده، جدا گشته است. و لذا سیاق قبلی نمی‏تواند در آیه ولایت تأثیر گذاشته و به آن ظهور دهد.

خداوند در آیه 54 از سوره مائده که متّصل به آیه «ولایت» است می‏فرماید: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَاللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ)؛ «ای کسانی که ایمان آورده‏اید! هر کس از شما از آیین خود باز گردد [به خدا زیانی نمی‏رساند] خداوند جمعیتی را می‏آورد که آن‏ها را دوست دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند، آن‏ها در راه خدا جهاد می‏کنند و از سرزنش هیچ ملامت‏گری هراس ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد [و شایسته ببیند] می‏دهد و [فضل] خدا وسیع و خداوند داناست.»

مطابق روایاتی که از امام باقر و امام صادق‏علیهما السلام رسیده و برخی از مفسّران اهل سنّت ذکر کرده‏اند، این آیه مختص به امیرالمؤمنین‏علیه السلام و اصحاب او است. و در حقیقت این آیه اشاره‏ای به مسأله ولایت حضرت امیرعلیه السلام داشته و به جهت زمینه‏سازی برای آیه «ولایت» آمده است. و هرگز در سیاق آیات قبل که مربوط به نصرت و محبّت کفار است نمی‏باشد.

مؤیّد این مطلب که آیه مربوط به امیرالمؤمنین‏علیه السلام است این‏که رسول خداصلی الله علیه وآله درباره ایشان در جنگ خیبر فرمود: «هر آینه مردی را می‏فرستم که هرگز خداوند او را خوار نمی‏کند، او خدا و رسول را دوست دارد، و خدا و رسول نیز او را دوست می‏دارند.» همه منتظر بودند که این شخص کیست؟ تا این‏که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «علی کجاست؟» حضرت علی‏علیه السلام که چشمانش به حدّی درد می‏کرد که درست جایی را نمی‏دید، آمد، حضرت آب دهان خود را بر چشم او مالید، آن‏گاه عَلَم را سه بار تکان داد و سپس در دستان حضرت علی‏علیه السلام قرار داد. [2] .

ثانیاً: رسول خداصلی الله علیه وآله امامان از عترت خود را همتا و عدل قرآن قرار داده است به حدّی که به توسط آن‏ها است که حقّ از باطل شناخته خواهد شد. و به طور متواتر شنیده شده که آن حضرات به آیه «ولایت» بر امامت حضرت علی‏علیه السلام احتجاج کرده‏اند و لفظ «ولیّ» در آیه را به سرپرستی و اولی به تصرف و امامت معنا نموده‏اند. در نتیجه با وجود این نصوصات از معصومین‏علیهم السلام، هرگز اعتمادی به سیاق نیست.

ثالثاً: قرآنِ موجود، به اتفاق مفسّران بر ترتیب نزول آیات، جمع آوری نشده است، بلکه بر اساس مصالحی که بوده این‏گونه ترتیب یافته است.

شاهد این مدعا این‏که: در آیات قبل و بعد از آیات «ولایت» کلمه «اولیا» به صورت جمع آمده ولی در آیه «ولایت» لفظ «ولیّ» به صورت مفرد به کار رفته است. و این قرینه‏ای است بر این‏که این آیات با هم نازل نشده است.

به عبارت دیکر: یکپارچگی این آیات معلوم نیست، و صِرفِ بودن آیات در کنار هم دلیل بر نزول دفعی آن‏ها نیست؛ چون قرآن کریم به تدریج و در مدت 23 سال بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شده است، پس وحدت سیاق در این آیات احراز نشده است، بلکه بر یکپارچه نبودن این آیات دلیل وجود دارد؛ زیرا روایات فراوانی از طریق اهل سنّت و شیعه ذکر شده که شأن نزول این آیه داستان انفاق حضرت علی‏علیه السلام است. این شأن نزول نشان می‏دهد که آیه «ولایت» با آیات قبل و بعد از خودش ارتباطی ندارد.

رابعاً: شواهد و قراینی که ذکر شد، نصّ بر سرپرستی حضرت علی‏علیه السلام است، و هنگام تعارض بین نصّ و ظاهری که بر فرض از سیاق به دست می‏آید، نصّ به جهت افاده یقین مقدم است.

[1] روح المعانی، ج 4، ص 246؛ تفسیر رازی، ج 12، ص 29.

[2] مستدرک حاکم، ج 3، ص 132؛ مسند احمد، ج 5، ص 25، ح 3062؛ خصائص نسائی، ص 61.

ادامه در آیه ولایت 2......

نظرات() 

شنبه 16 بهمن 1389

آیه ولایت 2

نویسنده: علی طولابی   

ادامه آیه ولایت1

 ولایت فعلی

برخی می‏گویند: آیه ظهور در ولایت فعلی دارد، و اگر ولایت را به معنای سرپرستی و امامت و خلافت معنا کنیم، لازمه‏اش آن است که در زمان نزول آیه، ولایت امام علی‏علیه السلام فعلی نباشد؛ زیرا حضرت بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله امام و خلیفه است.

پاسخ: از ادله و شواهد و قراین استفاده می‏شود که امیرالمؤمنین‏علیه السلام در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله ولایت داشته، ولی ولایت او در رتبه بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله بوده است. شاهد این مطلب، حدیث «ولایت» است که به آن اشاره می‏کنیم. و نیز عبارتی که بسیاری از علمای اهل سنّت آن را از عمر بن خطاب نقل کرده‏اند که بعد از نصب امام علی‏علیه السلام به ولایت و امامت در روز غدیر خم، گفت: «تو مولای من و مولای هر مرد مؤمن و زن مؤمنی هستی.» این تعبیر نیز دلالت بر ولایت فعلی حضرت‏علیه السلام در عصر رسول خداصلی الله علیه وآله دارد.

منافات با حضور قلب در نماز

برخی می‏گویند: عمل امیرالمؤمنین‏علیه السلام به اعطای انگشتر در حال نماز به سائل، با حضور قلب در نماز سازگاری ندارد. [1]  مگر همین امیرالمؤمنین‏علیه السلام نبود که در حال نماز تیری را از پای او در آوردند و اصلاً متوجه آن نشد؟ از طرفی دیگر انجام اعمال غیر صلاتی در نماز مبطل نماز است.

پاسخ: اوّلاً: این آیه بعد از وقوع عمل نازل شده و سیاق آن سیاق مدح است. و لذا آیه دلالت دارد که این عمل حضرت در نماز مورد مدح و ستایش خداوند است.

ثانیاً: عمل کم در حال نماز هرگز به نماز ضرری نمی‏رساند، همان‏گونه که علمای شیعه و سنّی به آن تصریح کرده‏اند.

نسفی می‏گوید: «آیه دلالت دارد بر این‏که انسان می‏تواند در حال نماز صدقه دهد، و این‏که فعل قلیل هرگز مفسد نماز نیست.» [2] .

و نیز اسماعیل قنوی در حاشیه خود بر تفسیر بیضاوی می‏نویسد: «بنابر این، آیه دلیل بر این است که فعل قلیل در بین نماز، هرگز موجب بطلان نماز نخواهد شد.» [3] .

ثالثاً: خداوند متعال در قرآن کریم می‏فرماید: (فَنادَتْهُ الْمَلائِکَةُ وَهُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیی...). [4] .

در این آیه خداوند می‏فرماید: ملائکه در حال نماز به حضرت زکریا بشارت به فرزند دادند، اگر این بشارت مضرّ به حضور قلب در نماز است، در مورد آیه «ولایت» نیز چنین خواهد بود!!

رابعاً: دستگیری از نیازمند با اعطای صدقه، عبادت است که در ضمن عبادتی دیگر (نماز) صورت گرفته و با آن ناسازگار نیست. آنچه که با روح نماز منافات دارد توجّه به غیر خدا است، و دستگیری از نیازمند در راستای عبادت او است. خداوند متعال می‏فرماید: (أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَیَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ)؛ [5]  «آیا ندانسته‏اند تنها خداوند توبه را از بندگانش می‏پذیرد و صدقات را می‏گیرد و به درستی که خدا توبه‏پذیر مهربان است.»

قرآن در این آیه تصریح می‏کند که تنها خدا صدقات را اخذ می‏کند... بنابر این اعطای صدقه که در راه خدا و برای خدا و گیرنده‏اش هم خود خدا است، با نماز هیچ‏گونه منافاتی ندارد.

[1] تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 31.                [2] تفسیر نسفی، ج 1، ص 289.

[3] انوار التنزیل، ج 6، ص 349.                      [4] سوره آل عمران، آیه 39.

 [5] سوره توبه، آیه 104.

 اطلاق زکات بر صدقه واجب

برخی می‏گویند: کلمه «زکات» در اصطلاح، بر زکات واجب اطلاق می‏شود نه صدقه مستحب و از آنجا که قضیه‏ای که در شأن نزول آیه ذکر شده، موردش صدقه مستحب است لذا با این یا آن آیه که در آن تعبیر به «زکات» آمده منافات دارد. [1] .

پاسخ: اوّلاً: قرطبی در تفسیر خود در جواب اشکال می‏گوید: «از همین آیه؛ یعنی جمله (وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ) استفاده می‏شود که بر صدقه مستحب نیز کلمه زکات اطلاق می‏گردد؛ زیرا علی‏علیه السلام انگشتر خود را در حال رکوع صدقه داد. و این نظیر آیه (وَما آتَیْتُمْ مِنْ زَکاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ [2] ) است.... [3] .

اسماعیل قنوی در حاشیه خود بر تفسیر بیضاوی می‏نویسد: «همانا صدقه مستحب نیز زکات نامیده می‏شود، گرچه متبادر از زکات، صدقه واجب است؛ زیرا وجه تسمیه صدقه واجب به زکات، در مستحب نیز موجود است.» [4] .

توضیح جواب این‏که: واژه زکات در لغت به معنای «نمو و طهارت است، و اگر آنچه را که انسان از مال خود به نیازمندان می‏دهد، زکات گفته می‏شود به این دلیل است که این کار مایه برکت و نمو مال و نیز پالایش نفس، و یا مایه نمو مال و پالایش نفس هر دو می‏باشد. [5]  بنابر این بر هر دو نوع صدقه - چه واجب و چه مستحب - زکات اطلاق می‏شود.

ثانیاً: واژه «زکات» در سوره‏های مکّی و مدنی، یا به معنای رشد و نمو است؛ مانند (وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ [6] ) یا به معنای صدقه مستحبی است، نه زکات واجب فقهی؛ مانند: (وَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکاةَ وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً [7] ) و آیه (... فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ). [8] .

زکات در آیاتی نیز که موضوع زکات انبیای گذشته را یاد آور شده، به معنای صدقه مستحبی است؛ مانند: (وَأَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَالزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیّاً). [9]  و آیه: (وَأَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَإِقامَ الصَّلاةِ وَإِیتاءَ الزَّکاةِ... [10] )؛ زیرا اصطلاح زکات واجب فقهی در عصر نزول آیات، وجود نداشته و بعدها در میان مسلمانان رواج یافته است، و مراد از آن همان صدقه واجب است که در مدینه با این آیه تشریع شد: (خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِها وَصَلِّ عَلَیْهِمْ... [11] ).

پس لفظ «زکات» در قرآن کریم به معنای زکات واجب مصطلح فقهی نیامده است، بلکه به معنای رشد، نمو و صدقه مستحبی است.

افزون بر آن، اگر بپذیریم «زکات» همانند نماز در عصر نزول قرآن اصطلاح جدیدی داشته، این اصطلاح در مقابل معنای لغوی و به معنای مطلق صدقه، اعمّ از واجب و مستحب است؛ مانند واژه «صلاة» که به معنای عبادت مخصوص است که هم درباره نماز واجب به کار رفته و هم درباره نماز مستحبّی.

با این بیانات پاسخ برخی دیگر از علمای اهل سنّت نیز داده خواهد شد که می‏گویند: «زکات» در آیه ولایت، زکات واجب فقهی است و حضرت علی‏علیه السلام یا به دلیل فقر، مشمول زکات واجب نبوده و یا هرگز زکات واجب را تا وقت نماز به تأخیر نمی‏انداخته است. در نتیجه آیه نمی‏تواند در شأن آن حضرت نازل شده باشد. لیکن از مطالب گذشته معلوم شد که «زکات» در قرآن کریم به معنای رشد یا صدقه مستحبی و یا اعمّ از صدقه واجب و مستحب است.

ثالثاً: نمی‏توان شأن نزول آیه را که درباره حضرت علی‏علیه السلام است، نادیده گرفت.

[1] تفسیر قرطبی، ج 6، ص 222. [2] سوره روم، آیه 39. [3] سوره روم، آیه 39.

 [4] حاشیه قنوی، ج 6، ص 249.  [5] ترتیب کتاب العین، ج 2، ص 758    [6] سوره مؤمنون، آیه 4.

[7] سوره مزّمل، آیه 20.             [8] سوره اعراف، آیه 156.                  [9] سوره مریم، آیه 31.

[10] سوره انبیا، آیه 73. [11] سوره توبه، آیه 103.  

 شمولیت در آیه

سید حمید الدین عبدالحمید آلوسی می‏گوید: «آیه ولایت، نزولش اختصاص به علی‏علیه السلام ندارد آن طور که عده‏ای گمان می‏کنند، بلکه در شأن مهاجرین و انصار نازل شده که علی‏علیه السلام نیز از جمله آنان است؛ زیرا جمله «الذین» به صیغه جمع آمده و لذا نمی‏تواند مقصود از آن خصوص علی‏علیه السلام باشد.» [1] .

پاسخ: اوّلاً: اثبات کردیم که عرب گاهی به مصلحتی از مفرد به صیغه جمع تعبیر می‏کند که مورد آیه نیز از همین موارد است؛ زیرا قرآن از حضرت به جهت تعظیم، تعبیر به جمع کرده است.

ثانیاً: در مورد آیه «ولایت» یا باید به طور کلّی از روایات درباره شأن نزول آیه چشم پوشی کرد و یا اگر به آن‏ها ملتزم شویم نمی‏توانیم از شأن نزول آیه الغای خصوصیّت کرده و ولایت را به همه مؤمنان تعمیم دهیم، چون با التزام به روایات، مؤمنان انحصاری می‏شوند.

[1] نثر اللآلی علی نظم الأمالی، ص 169.

 حدیثی منسوب به امام باقر

ابن جریر طبری حدیثی را به نقل از عبدالملک بن ابی سلیمان نقل کرده که می‏گوید: از ابو جعفر درباره (... الَّذِینَ آمَنُوا...) پرسیدم؟

حضرت فرمود: «مؤمنان مرادند.» گفتم: مردم می‏گویند: این آیه درباره علی‏علیه السلام نازل شده؟ حضرت فرمود: علی‏علیه السلام از مؤمنان است. [1] .

پاسخ: اوّلاً: این حدیث خبر واحد است.

ثانیاً: با احادیث متعددی که از اهل بیت‏علیهم السلام از جمله خود امام باقرعلیه السلام رسیده و آیه را تنها بر مورد امام علی‏علیه السلام تطبیق کرده، منافات دارد.

ثالثاً: تنها راوی این حدیث، یعنی عبدالملک بن ابی سلیمان، از راویان امام باقرعلیه السلام به شمار نمی‏آید.

رابعاً: روایت ابهام دارد، این ابهام از آنجا است که مراد از مؤمنان در کلام امام روشن نیست که آیا همه مؤمنان را می‏گوید یا مراد از آنان، طبق روایات در منابع شیعه، کسی جز خود ائمه اهل بیت‏علیهم السلام نیستند. در روایات شیعه آمده است که ائمه اهل بیت‏علیهم السلام نیز به این شرف نایل شده‏اند. در این صورت آیه در معنای تأویل خود بر آنان نیز منطبق می‏شود.

[1] جامع البیان، ج 6، ص 187.

 نزول آیه در شأن عبادة بن صامت

ابن کثیر و ابن تیمیه مدعی شده‏اند که تمام آیات 51 تا 56 سوره مائده درباره عبادة بن صامت است و بر این مدعای خود به برخی از روایات تمسّک کرده‏اند.

پاسخ: اوّلاً: هیچ کس از دانشمندانی که شأن نزول آیات را نگاشته‏اند، آیات ولایت (آیات 55 و 56) را درباره «عبادة بن صامت» نقل نکرده‏اند، بلکه تنها آیات 51 و 52 را درباره وی می‏دانند. [1]  و وجود آیه درباره ارتداد از دین: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ... [2] ) در بین آیات 52 و 53 و آیات ولایت (آیات 55 و 56) نیز گواه همین مطلب است، چون داستان عبادة بن صامت با مسأله ارتداد ارتباطی ندارد.

ماجرای «عبادة بن صامت» که ابن کثیر و دیگران نقل کرده‏اند به این شرح است: «چون رسول خداصلی الله علیه وآله با یهودیان بنی قینقاع جنگید... عبادة بن صامت که یکی از بنی عوف بن خزرج و هم پیمان آنان بود... به نزد رسول خداصلی الله علیه وآله شتافت و عرض کرد: ای رسول خدا! به خدا و رسولش پناه برده، از پیمان با آنان بیزاری می‏جویم و ولایت خدا و رسول و مؤمنان را می‏پذیرم و از هم‏پیمانی با کفّار و ولایت آنان بیزارم. در این هنگام آیات (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصاری أَوْلِیاءَ...) نازل شد.» [3] .

ثانیاً: درباره شأن نزول آیات ولایت درباره «عبادة بن صامت» روایات متعارض رسیده است، و با نقل از افرادی؛ مانند: زهری، سدی، عبادة بن ولید که از تابعین هستند و خود شاهد ماجرا نبوده‏اند، و شاهدی هم از قرآن برای آنان نیست، نمی‏توان مطلب را ثابت نمود. بنابر این، تمسّک ابن کثیر به برخی روایات متعارض وجهی ندارد و نمی‏توان از آن همه روایات متواتر که در شأن نزول آیات 55 و 56 درباره امام علی‏علیه السلام است و از جمعی از صحابه نیز نقل شده که خود شاهد ماجرا بوده‏اند، و نیز احادیث متعدد از تابعین در این باره، چشم پوشید.

در ضمن با این جواب‏ها، به روایاتی که شأن نزول آیه را عبداللَّه بن سلام و یاران او معرفی کرده نیز پاسخ داده شد. [4] .

[1] ر.ک: اسباب النزول، واحدی، ص 200و201؛ لباب النقول، سیوطی، ص 147. [2] سوره مائده، آیه 54.

[3] تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 69؛ جامع البیان، ج 6، ص 178 و 179.                [4] در المنثور، ج 3، ص 99.

 عدم استناد امام علی‏ به آیه ولایت

فخر رازی می‏گوید: «امام علی‏علیه السلام که آشناتر از دیگران به تفسیر قرآن است، برای امامت خود به آیات «ولایت» استدلال نکرده است... و این موجب یقین به سقوط استدلال رافضی‏ها بر این آیات می‏شود.» [1] .

پاسخ: اوّلاً: در میان منابع شیعه و اهل سنّت مدارکی وجود دارد که نشان می‏دهد امام علی‏علیه السلام در ضمن احتجاج‏های خود بر حقّانیّت خویش، به این آیات نیز استناد کرده است؛ از آن جمله:

1 - ابن بابویه. [2] .

2 - علی بن طاووس. [3] .

3 - ابراهیم بن محمّد جوینی. [4] .

صدوق‏رحمه الله نقل می‏کند که حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام در احتجاج خود با ابوبکر فرمودند: «فأنشدک باللَّه إلی الولایة من اللَّه مع ولایة رسوله فی أنّه زکاة الخاتم أم لک؟ قال: بل لک»؛ [5]  «تو را به خدا سوگند می‏دهم، آیا این ولایتی که از ناحیه خدا همراه ولایت رسول او در آیه بخشیدن انگشتر ذکر شده برای توست؟ ابوبکر گفت: بلکه برای توست.»

ثانیاً: افزون بر آن اشاره شد که از جمله ناقلین شأن نزول این آیات درباره امام علی‏علیه السلام، خود حضرت‏علیه السلام است، که در حقیقت به منزله استدلال حضرت به این آیات به حساب می‏آید. بلکه شخص رسول خداصلی الله علیه وآله و سایر ائمه اهل بیت‏علیهم السلام نیز به این آیات بر ولایت امام علی‏علیه السلام و نیز بر ولایت خودشان استدلال کرده‏اند. [6]  و نیز خطیب خوارزمی با سند خود، احتجاج عمرو بن عاص را در نامه‏اش به معاویه بن ابی سفیان در مورد این آیات بر حقانیت امام علی‏علیه السلام آورده است. [7] .

[1] تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 29.                        [2] کمال الدین، ج 1، ص 276.

[3] التحصین، ص 632.                                          [4] فرائد السمطین، ج 1، ص 312.

 

[5] تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 645.      [6] کافی، ج 1، ص 289، ح 4؛ عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 1، ص 215.                                                [7] مناقب خوارزمی، ص 200.

 عدم حصر در کلمه انما

فخر رازی می‏گوید: «کلمه (انّما) برای حصر نیست به این دلیل که قرآن می‏فرماید (إِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ... [1] ) و تردیدی نیست که در قرآن مثل‏های دیگری غیر از این برای حیات دنیا هست؛ مانند این که قرآن می‏فرماید: (إِنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَلَهْوٌ... [2] ) چه این که لهو و لعب در غیر از زندگانی دنیا وجود دارد.» [3] .

پاسخ: اوّلاً: فخر رازی بین مَثَل حیات دنیا و خود حیات دنیا را خلط کرده است. قرآن - بر خلاف تصور فخر رازی - تنها یک مَثَل با دو بیان [4]  درباره حیات دنیا زده و انحصار آن در این مثل باقی است.

ثانیاً: فخر رازی در چند جای دیگر قرآن (انّما) را دالّ بر حصر دانسته است؛ از آن جمله در آیه 108 سوره انبیا، آیه 20 سوره آل عمران...

وی در این آیات، بر انحصار «انّما» تأکید می‏کند و اشکال وارد بر آن‏ها را پاسخ می‏دهد. [5] .

ثالثاً: اگر در جایی یافت شود که «انّما» برای حصر اضافی و قیاسی به کار رفته است، به طور قطع قرینه‏ای آن را همراهی می‏کند، لکن در آیه ولایت، قرینه‏ای بر حصر اضافی وجود ندارد، بلکه ذکر اوصاف در آیه که این انحصار را تأکید کرده، نشان می‏دهد تنها ولایت برای کسی است که در حال رکوع به شرف اعطای زکات نایل شده و خداوند عمل او را پذیرفته است.

رابعاً: اگر از حصر چشم پوشی کنیم باید ولایت غیر خدا و پیامبر و مؤمنان را بپذیریم، نه آن‏که تنها مؤمنانی دیگر که آن اوصاف را ندارند داخل در این ولایت کنیم، چون حصر بر ولایت خدا و پیامبر و مؤمنان - با آن اوصاف - بر هر سه است.

[1] سوره یونس، آیه 24.                 [2] سوره محمد، آیه 36.             [3] تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 30.

[4] سوره کهف، آیه 18                  [5] تفسیر فخر رازی، ج 7، ص 213 و ج 22، ص 233.

 فرق بین وِلایت با وَلایت

ابن تیمیه می‏گوید: «بین ولایت (به کسر واو) و ولایت (به فتح واو) تفاوت است، ولایتی که در این نصوص آمده ضد عداوت است که به فتح واو است نه به کسر واو که به معنای امارت است و این افراد نادان بین وَلایت و وِلایت تفاوتی نمی‏نهند. لفظ ولیّ و ولایت غیر از لفظ والی است، و چون آیه درباره ولایت تمام مؤمنان‏است و همه مؤمنان ولایت به معنای امارت را ندارند، پس ولایت به معنای امارت نیست.» [1] .

پاسخ: اوّلاً: برخی دانشمندان لغت و ادبیات، تفاوتی بین معنای ولایت (به کسر واو) و ولایت (به فتح واو) نمی‏نهند؛ مانند فیومی، سیبویه، زجّاج و فرّاء.

فرّاء می‏گوید: «ولایت را به فتح واو و کسر واو در هر دو معنای دوستی و سرپرستی شنیده‏ایم.» [2] .

ثانیاً: در بررسی دلالت آیه بر امامت حضرت علی‏علیه السلام اشاره کردیم که متبادر از لفظ «ولیّ» همان معنای سرپرستی است، هر چند به کمک قراین باشد.

ثالثاً: اثبات کردیم که آیه تنها مربوط به ولایت امیر المؤمنین‏علیه السلام است و روایات متواتر بر این مطلب دلالت دارد، و هرگز ارتباطی به تمام مؤمنان ندارد که به این جهت در معنای ولایت تصرف کنیم تا شامل همه مؤمنان شود.

[1] منهاج السنة، ج 4، ص 5 و 6.                                     [2] لسان العرب، ج 15، ص 407.

 جمله و هم راکعون حال نیست

برخی می‏گویند: جمله (وَهُمْ راکِعُونَ)را هم می‏توان حال‏گرفت، و هم وصفی مستقل برای (الَّذِینَ آمَنُوا). به عبارت دیگر کلمه «واو» در اینجا بیان‏گر عطف است نه حالیّت.

بر این اساس، مقصود از رکوع، فعل و حالت خاصی که از ارکان نماز به شمار می‏رود نیست، بلکه به معنای خضوع است؛ یعنی مؤمنانی که دارای ولایتند سه ویژگی دارند: 1 - نماز برپا می‏دارند. 2 - زکات می‏پردازند. 3 - خاضع و فروتن می‏باشند. این ویژگی‏ها همه مؤمنان راستین را شامل می‏شود و آنان را از منافقان باز می‏شناسد.... [1] .

پاسخ: اوّلاً: در این‏که واژه «رکوع» در معنای خضوع به کار رفته است، سخنی نیست، سخن در این است که «خضوع» معنای مجازی رکوع است نه معنای حقیقی آن. معنای حقیقی رکوع، همان حالت انحناء است که نوع خاصی از آن به عنوان یکی از ارکان نماز شناخته شده است.

خلیل بن احمد فراهیدی (متوفای 170 ه.ق) می‏نویسد: «هر چیزی که با صورت به سوی زمین روی آورد، خواه زانوهایش به زمین برسد یا نرسد در حالی که سر را به زیر انداخته است راکع خوانده می‏شود.» [2] .

ابن درید در «الجمهرة فی اللغة» نیز گفته است: «راکع کسی است که با صورت به جانب زمین روی آورد، و رکوع در نماز گونه‏ای از این حالت است.»

ابن فارس می‏گوید: «راء، کاف و عین (= رکع) یک اصل است و بر انحناء در انسان و غیر انسان دلالت دارد.»

راغب اصفهانی می‏گوید: «رکوع به معنای انحناء و خمیدگی است، گاهی در انحناء خاص نماز به کار می‏رود و گاهی در تواضع و فروتنی.»

از آنچه گفته شد، نادرستی وجه دیگری که عبدالجبار معتزلی گفته است نیز روشن می‏شود. وی جمله (وَهُمْ راکِعُونَ) را حال دانسته، ولی آن را به معنای خضوع گرفته است. [3] .

ثانیاً: درباره جمله (وَهُمْ راکِعُونَ) احتمالاتی وجود دارد:

1 - «رکوع» به معنای نماز خواندن باشد و فقره (وَهُمْ راکِعُونَ) جمله‏ای مستقل باشد، نه این که حال زکات دهندگان را بیان کند، و نیز حرف «واو» در آن، برای عطف باشد نه حالیه. بر این اساس «راکعون» به معنای نمازگزاران است؛ مانند آیه (وَارْکَعُوا مَعَ الرّاکِعِینَ). [4] .

این احتمال مردود است؛ زیرا مسأله اقامه نماز و صحبت از نمازگزاران در جمله (الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ) در همین آیه آمده و ذکر دوباره آن، تکرار بدون فایده است. پس رکوع به معنای نماز خواندن نیست.

2 - مراد از «رکوع» خضوع باشد که از آن جواب دادیم.

3 - مقصود از جمله (وَهُمْ راکِعُونَ) گروه دیگری غیر از نمازگزاران و زکات دهندگان باشد؛ یعنی عده‏ای که اقامه نماز می‏کنند و گروهی که زکات دهندگان باشند؛ یعنی عده‏ای که اقامه نماز می‏کنند و گروهی که زکات می‏دهند و برخی که در رکوع نمازند....

این احتمال نیز صحیح نیست؛ زیرا خلاف ظاهر آیه است و با شأن نزول آیه نیز سازگاری ندارد.

4 - مراد از «رکوع» همان رکوع در نماز است و جمله (وَهُمْ راکِعُونَ) جمله حالیه.

این احتمال صحیح است؛ زیرا با ظاهر آیه و شأن نزول آن سازگاری دارد.

[1] تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 25؛ المنار، ج 6، ص 442. [2] کتاب العین، ماده رکع. [3] المغنی، قاضی عبدالجبار، ج 1، ص 135. [4] سوره بقره، آیه 43.

اادامه در آیه ولایت 3

نظرات() 

شنبه 16 بهمن 1389

آیه ولایت 3

نویسنده: علی طولابی   

 عدم ذکر زمان اعمال ولایت

گفته شده: اعمال ولایت توسط امیرالمؤمنین‏علیه السلام مربوط به پس از زمان پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله است... و از طرفی در آیه یا احادیث شأن نزول، زمان دقیق اِعمال ولایت توسط حضرت‏علیه السلام بیان نشده است، بنابر این می‏توان آن را به پس از خلفای سه گانه اختصاص داد. [1] .

پاسخ: اوّلاً: متفاهم عرفی در این موارد ولایت بلافصل است و خلاف آن نیازمند دلیل است.

ثانیاً: این فرض بر خلاف اجماع مسلمین است؛ زیرا مسلمانان دو گروهند: یکی آنان که آیه را دلیل بر امامت علی‏علیه السلام نمی‏دانند، و دیگری آنان که آیه را دلیل بر ولایت و امامت او می‏دانند، و همگان در این معنا اتفاق نظر دارند که اگر آیه بر امامت حضرت‏علیه السلام دلالت داشته باشد امامت بلافصل مقصود است. [2] .

روشن است که این اجماع ناشی از مفاد و مدلول ظاهری آیه است.

[1] المغنی، قاضی عبدالجبار، ج 1، ص 136؛ تحفه اثنا عشریه، ص 198. [2] الشافی، ج 2، ص 234

تفسیر رشید رضا از آیه ولایت.

 

تفسیر رشید رضا از آیه ولایت و نقد آن
 

الف. معنای « ولایت » :
 

رشید رضا بر آن است که «ولایت » در آیه شریفه به معنای «ولایت در نصرت » است.تنها دلیلی که او ارائه می کند، دلیل سیاق است; وی می گوید: از آن جا که آیات پیشین درباره تمایل منافقان به یهود و نصاری برای یاری خواستن از آن هاست، مشخص می شود که مقصود از «ولایت » در این آیه نیز ولایت در نصرت است; یعنی ای مؤمنان; یاریگر شما فقط خدا و رسول خدا صلی الله علیه وآله و مؤمنان هستند. (1)
نقد و بررسی :
اولا، در جایی می توان به قرینه سیاق تمسک جست که آیات باهم نازل شده باشند، ولی آن جا که آیه ای جدا از آیات دیگر نازل شده باشد، هرچند در پی آن ها قرار گرفته باشد، نمی توان به سیاق استناد کرد; زیرا آیه ای که جدا از آیات پیشین نازل شده کلام مستقلی است و برای فهم آن، در نظر گرفتن ارتباطش با آیات قبل لازم نیست. (2)
در آیه مورد بحث نیز به یقین، نزول این آیه در زمانی غیر از نزول آیات پیشین است; زیرا برای آیات پیشین شان نزولی ذکر کرده اند و برای این آیه شان نزولی دیگر که این خود نشانگر تعدد نزول است.
ثانیا، قرینه سیاق وقتی مؤثر در معنای آیه است که قرینه ای و دلیلی بر خلافش نداشته باشیم و از آن جا که با بررسی خود آیه فهمیدیم «ولایت » نمی تواند به معنای ولایت در نصرت باشد، سیاق نمی تواند تاثیرگذار در معنا باشد.
جا داشت رشیدرضا به بیان مرحوم شیخ طوسی در تفسیر تبیان و تلخیص الشافی و نیز بیان مرحوم طبرسی و دیگر مفسران شیعه بپردازد، نه آن که استدلال شیعه را فقط مبتنی بر روایات بداند; آن گاه به دلیل سیاق، روایات را طرح کند.

ب. مقصود از « الذین آمنوا » :
 

رشیدرضا معتقد است که مراد از «الذین آمنوا» مؤمنان راستین می باشد.تنها وجهی که رشیدرضا در اشکال بر دیدگاه شیعه دارد، این است که تعبیر از مفرد به «الذین آمنوا» ، که جمع است، در کلام فصحای عرب به کارنمی رود، چه رسد به قرآن که کلام خداست.
نقد و بررسی :
درست است که ظاهر «الذین آمنوا» جمع است، ولی وقتی اثبات کردیم مقصود از «ولایت » ، ولایت در تصرف است و نیز این مطلب را ضمیمه کردیم که چنین ولایتی برای فرد دیگری جز امام علی علیه السلام ادعا نشده است، می فهمیم مراد از آن مفرد است.ولی آیا چنین کاربردی خلاف فصاحت است؟
اگر چنین کاربردی خلاف فصاحت بود، باید مفسر بلیغی همچون زمخشری بدان تمسک می کرد.زمخشری پس از اشاره به نزول آیه در شان امام علی علیه السلام می گوید: اگر بگویی: چگونه صحیح است آیه در شان علی علیه السلام باشد، در حالی که «الذین آمنوا» جمع است، می گویم: گرچه سبب نزول یک نفر است، ولی تعبیر جمع به کار رفته است تا دیگران در انجام عملی که در آیه ذکر شده، رغبت نمایند و در پی آن به ثواب نایل آیند.
همچنین جمع آوردن «الذین آمنوا» می تواند وجه دیگری نیز داشته باشد و آن این که مؤمنان باید تا این حد در انفاق بر نیازمندان حریص باشند و آن را به تاخیر نیندازند، گرچه در حال نماز باشند. (3)
مرحوم شرف الدین وجه دیگری را نیز اضافه نموده است و آن این که اگر لفظ مفرد به کار می رفت، دشمنان علی علیه السلام حساسیت نشان می دادند; زیرا هیچ امیدی بر این که اوصاف ذکر شده بر کس دیگری منطبق شود، نداشتند و این ناامیدی ممکن بود موجب اسائه ادب آن ها به پیامبراکرم صلی الله علیه وآله شود و آن حضرت صلی الله علیه وآله را به فامیل بازی متهم نمایند; (4) همان گونه که هنگام درخواست قلم و دوات برای کتابت وصیت، حضرت صلی الله علیه وآله را به هذیان گویی متهم ساختند! (5)
علاوه بر این، میان استعمال لفظ جمع در مفرد و انطباق عنوان جمع بر یک فرد تفاوت است.در آیه شریفه، «الذین آمنوا» با توجه به اوصافی که برای آن ذکر شده است، فقط بر علی بن ابی طالب علیه السلام منطبق می شود و یک مصداق بیش تر ندارد و این بدان معنا نیست که جمع در مفرد به کار رفته است. (6)
اطلاق جمع و اراده مفرد :
در برخی زبان ها، گاهی لفظ به صورت جمع به کار می رود، ولی مراد مفرد است; مثلا، در فارسی برای احترام، فعل جمع به کار می برند; مثلا می گویند: «آقای مدیر از مدرسه رفتند.» با این که مدیر یک نفر است، از فعل «رفتند» استفاده شده است.
در زبان عربی نیز گاه صیغه جمع به کار می رود، ولی مفرد مراد است.شاعر می گوید:
جاء الشتاء و قمیصی اخلاق شرآذم یضحک منها التواق در بیت مزبور، شاعر اخلاق (جمع خلق به معنای کهنه) گفته ولی مرادش مفرد است. (7)
حدادی پس از ذکر برخی آیات، که در آن ها صیغه جمع به کار رفته ولی مفرد مراد است، می نویسد: «در زبان عربی جایز است که واحد به لفظ جمع ذکر شود، همان گونه که ذکر جمع به لفظ واحد و تثنیه به لفظ جمع و نیز ذکر جمع به لفظ تثنیه جایز می باشد» . (8)
زرکشی در نوع چهل و دوم البرهان، که در شناخت انواع خطاب های قرآنی است و نیز در نوع چهل و ششم، که در شناخت قالب های بیانی قرآن است، برخی آیاتی را که در آن ها صیغه جمع به کار رفته ولی مفرد مراد می باشد، بررسی کرده است. (9)
در ذیل برخی آیات که در آن ها لفظ جمع آمده، ولی مفرد مراد است، بیان می گردد:
1. «فتری الذین فی قلوبهم مرض یسارعون فیهم یقولون نخشی ان تصیبنا دآئرة » (مائده: 2) ; کسانی را که در دلشان بیماری - شک و نفاق - است، می بینی که در [دوستی] آنان (یهود ونصارا) می شتابندومی گویند: می ترسیم که مارارویدادبدی رسد. (10)
در برخی تفاسیر آمده است که این آیه درباره عبدالله بن ابی بن سلول، سر کرده منافقان مدینه می باشد.پس از جنگ بدر، عبادة بن صامت خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله رسید و از دوستی و هم پیمانی با یهودیان تبری جست، ولی عبدالله بن ابی گفت: من از هم پیمانی با یهود برائت نمی جویم; زیرا ترس آن دارم که رویداد بدی بر ما رسد و همپیمانی با آن ها به کارمان آید.خداوند به دنبال این سخن عبدالله بن ابی آیه شریفه را نازل نمود.
درباره نزول آیه در ارتباط با سخن عبدالله بن ابی ر.ک: ابن کثیر، تفسیرالقرآن العظیم، ریاض، دارطیبة، 1418 ق/1997 م، ج 3، ص 1190، 1191/ابن ابی حاتم رازی، تفسیر القرآن العظیم، مکة المکرمه - الریاض، مکتبه نزار مصطفی الباز، 1417 ق/1997 م، ص 1157/واحدی نیشابوری، اسباب نزول القرآن، ص 201
2. «لقد سمع الله قول الذین قالوا ان الله فقیر و نحن اغنیاء» (آل عمران: 81) عکرمه، سدی و مقاتل گفته اند: گوینده این سخن فنخاص بن عازوراء می باشد و حسن بصری بر آن است که مراد حیی بن اخطب است (11) در هر حال، با آن که در قرآن صیغه جمع به کار رفته، مراد یک شخص بیش نیست.
3. «یسئلونک ماذا ینفقون » (بقره: 215) پرسش کننده یک نفر بیش تر نبوده، ولی در آیه شریفه صیغه جمع به کار رفته است. (19)
4. «یستفتونک قل الله یفتیکم فی الکلالة » (نساء: 176) برادر و خواهر میتی را که پدر و مادر و فرزند نداشته باشد، «کلاله » گویند. (12)
بسیاری از مفسران شان نزول آیه شریفه را سؤال جابر بن عبدالله انصاری دانسته اند.هنگام مرگ جابر، فقط خواهرانش زنده بودند، جابر در بستر بیماری از پیامبراکرم صلی الله علیه وآله از ارث خواهرانش سؤال کرد و به دنبال آن، آیه مزبور، که از آن به آیه «فرائض » تعبیر می شود، نازل گشت. (13)
گرچه سؤال کننده یک نفر است، در آیه صیغه جمع (یستفتونک) به کار رفته است.
علامه امینی بیست آیه را که در آن لفظ جمع به کار رفته ولی مفرد مراد است، برشمرده است. (14)

ج. معنای « رکوع » :
 

رشیدرضا می گوید: «رکوع » به معنای خضوع یا ضعف است; به این معنا که آنان در حال خضوع و نه از سر ریا یا ترس، زکات می دهند و یا در حالی که خود ضعیف و ناچیزند بر دیگران انفاق می نمایند.
رشیدرضا در تایید کلام خود، به لغت استناد می کند و از اساس البلاغة نقل می کند که عرب هر کس را که به خداوند ایمان داشت و بت ها را نمی پرستید، «راکع » می نامید.نیز آن ها می گویند: «رکع الی الله » ; یعنی فقط به او اعتماد کرد.رکوع مجازا در ضعف نیز به کار رفته است.عرب می گوید: «رکع الرجل » وقتی که به فقر دچار گشته، از نظر مالی ضعیف شود.
نقد و بررسی :
اولا، معنای اصلی و حقیقی «رکوع » انحنا است و کاربردش در ایمان به خدا و نفی عبادت بتان، یکی از کابردهای خاص آن است.زمخشری در اساس البلاغة - که رشیدرضا به کلام او استناد کرده است - چنین می گوید: شیخ راکع: منحن من الکبر و شیوخ رکع و منه رکوع الصلاة.سپس می نویسد: وکانت العرب تسمی من آمن بالله و لم یعبد الاوثان راکعا. (15)
از مقدم کردن معنای انحنا معلوم می شود که از نظر اساس اللغة، معنای اصلی رکوع انحنا است.لغویان دیگر به این که معنای اصلی و حقیقی رکوع انحنا است، تصریح نموده اند. (16)
بر این اساس، رکوع در آیه را به رکوع در نماز معنا می کنیم.
ثانیا، کلمه رکوع (به صورت فعلی و اسمی) در آیات دیگری از قرآن نیز به کار رفته است که در بیش تر آن موارد، مراد رکنی از ارکان نماز است و مفسران در جایی که قرینه ای برخلاف نبوده است رکوع را به معنای انحنا در نماز دانسته اند.بله، در برخی آیات، به معنای خشوع و خضوع گرفته شده است، ولی برای آن قرینه ای ارائه داده اند. (17)
درباره آیه مورد بحث نیز می گوییم: بر پایه کاربردهای قرآنی این کلمه، باید رکوع را به معنای رکن نماز معنا کنیم و هیچ قرینه ای بر حمل آن به معنای خضوع نداریم. بلکه قرینه بر حمل به معنای اصلی وجود دارد; زیرا از طرق متعدد نقل شده است که آیه شریفه در شان امیرالمؤمنین علیه السلام و پس از اعطای انگشتری از سوی آن حضرت علیه السلام به فقیر در حال نماز، نازل گشته است.

 

1- برای بحث بیش تر و این که آیا اگر ولایت را به معنای احقیت درتصرف بگیریم ازحیث سیاق با آیات پیشین ناهماهنگ است یا سازگار، ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبائی، تفسیرالمیزان، قم، انتشارات اسماعیلیان، ج 6، ص 6
2- زمخشری، کشاف، ج 1، ص 649
3- ر.ک: سیدعبدالحسین شرف الدین، المراجعات، الطبعه الثانیه، قم، اسوه، 1416 ق، ص 236
4- ر.ک: ابن جریر الطبری، تاریخ الطبری، بیروت، مؤسسه الاعلمی، ج 2، ص 436
5- ر.ک: تفسیر المیزان، ج 6، ص 9/محمدتقی مصباح یزدی و دیگران، الامامة والولایة فی القرآن الکریم، ص 72: "یجب ان نمیز بین استعمال لفظ الجمع فی المفرد و بین انطباق العنوان الجمعی علی الواحد الذی تحقق من افراد العنوان الجمعی مع امکان انطباق هذا العنوان علی افراد آخرین یفرض تحققهم."
6- ر.ک: ابوالنصر احمد بن محمد السمرقندی المعروف بالحدادی، المدخل لعلم تفسیر کتاب الله تعالی، دمشق، دارالقلم/بیروت، دارالعلوم، 1408 ق/1998 م، ص 285، 286
7- همان، ص 283
8- ر.ک: بدرالدین الزرکشی، البرهان فی علوم القرآن، الطبعة الثانیة، دارالمعرفة، بیروت، 1415 ق/1994 م، ج 2، ص 361 به بعد (خطاب الواحد بلفظ الجمع) ; همان، ج 3، ص 94، 95 (اطلاق الجمع واراده الواحد)
9- ترجمه از سیدجلال الدین مجتبوی
10- ر.ک: قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج 2، الجزءالرابع، ص 275/علی بن محمد بن ابراهیم البغدادی، لباب التاویل فی معانی التنزیل، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415 ق/1995 م، ج 1، ص 326/واحدی، اسباب نزول القرآن، ص 137 و 138/ابن کثیر، تاریخ مدینة دمشق، ج 1، ص 434
11- الجامع لاحکام القرآن، ج 2، ص 35: نزلت الآیه فی عمروبن الجموح و کان شیخا کبیرا فقال.یا رسول الله، ان مالی کثیر، فبماذا اتصدق وعلی من انفق؟ فنزلت (یسالونک...) /علی بن محمد بن ابراهیم البغدادی الشهیر بالخازن، تفسیر الخازن/ (لباب التاویل فی معانی التنزیل)، ج 1، ص 144
12- طبرسی پس از بیان اختلاف در معنای «کلاله » می گوید: «والمروی عن ائمتنا ان الکلاله الاخوة والاخوات. (مجمع البیان، ج 3، ص 26)
13- ر.ک: الجامع لاحکام القرآن، ج 3، ص 388/ابن کثیر، تفسیر القرآن الکریم، ج 2، ص 482 (ابن کثیر شان نزول آیه را از مسند احمدبن حنبل، ج 3، ص 298 و صحیح بخاری، دیث شماره 6743 و صحیح مسلم، حدیث شماره 1616 نقل کرده است) /علی بن محمد الخازن، تفسیر الخازن/ (لباب التاویل فی معانی التنزیل)، ج 1، ص 454
14- ر.ک: علامه امینی، الغدیر، ج 3، ص 163 به بعد
15- الزمخشری، اساس البلاغة، تحقیق عبدالرحیم محمود، ص 177
16
- العین: "کل شی ء ینکب لوجهه فتمس رکبته الارض اولا تمسها بعد ان یطاطی ء راسه فهو راکع" معجم مقاییس اللغة: "الراء والکاف و العین اصل واحد یدل علی انحناء فی الانسان و غیره.یقال: رکع الرجل اذا انحنی، و کل منحن راکع" مصباح اللغة، "رکع رکوعا: انحنی، رکع: قام الی الصلاة"
17- در 9 آیه از قرآن کریم، «رکوع » (به صورت اسمی و فعلی) به کار رفته است.در 6 آیه «رکوع » به معنای خم شدن در نماز است.مفسران در مواردی که قرینه ای برای حمل رکوع به غیر رکن نماز وجود نداشته است، «رکوع » را به معنای رکن نماز گرفته اند.در آیات 48 سوره مرسلات (77)، 43 آل عمران (3)، و 43 بقره (2)، که درباره غیرامت پیامبراکرم صلی الله علیه وآله تعبیر رکوع به کاررفته، به قرینه عدم وجود رکوع در نماز آن ها، رکوع را به معنای خضوع حمل کرده اند.البته در برخی از این آیات نیز معنای غیر رکن فقط به صورت احتمال ذکر شده است، گو این که در همین موارد هم سعی دارند کاربرد رکوع در معنای خم شدن را به گونه ای تصحیح نمایند. (ر.ک: الکشاف، ج 4، ص 682/ابوحیان الاندلسی، بحرالمحیط، ج 1، ص 336; ج 8، ص 399.)

نظرات() 

جمعه 23 مهر 1389

مهندسی برق

نویسنده: علی طولابی   طبقه بندی: مهندسی، 

 

آشنایی با رشته مهندسی برق

هدف

یكی از بهترین تعریف هایی كه از مهندسی برق شده است، این است كه محور اصلی فعالیت های مهندسی برق، تبدیل یك سیگنال به سیگنال دیگر است. كه البته این سیگنال ممكن است شكل موج ولتاژ یا شكل موج جریان و یا تركیب دیجیتالی یك بخش از اطلاعات باشد.

مهندسی برق دارای چهار گرایش است كه در زیر بطور اجمالی به بررسی آنها می پردازیم و در قسمت معرفی گرایشها به تفصیل در مورد هر كدام صحبت خواهم كرد.

مهندسی برق- الكترونیك:

الكترونیك علمی است كه به بررسی حركت الكترون در دوره گاز، خلاء و یا نیمه رسانا و اثرات و كاربردهای آن می پردازد. با توجه به این تعریف، مهندس الكترونیك در زمینه ساخت قطعات الكترونیك و كاربرد آن در مدارها، فعالیت می كند. به عبارت دیگر، زمینه فعالیت مهندسی الكترونیك را می توان به دو شاخه اصلی "ساخت قطعه و كاربرد مداری قطعه" و "طراحی مدار" تقسیم كرد.

مهندسی برق- مخابرات:

مخابرات، گرایشی از مهندسی برق است كه در حوزه ارسال و دریافت اطلاعات فعالیت می كند. مهندسی مخابرات با ارائه نظریه ها و مبانی لازم جهت ایجاد ارتباط بین دو یا چند كاربر، انجام عملی فرایندها را به طور بهینه ممكن می سازد. پس هدف از مهندسی مخابرات، پرورش متخصصان در چهار زمینه اصلی این گرایش است شامل فرستنده، مرحله میانی، گیرنده و گسترش شبكه كه گستره هر كدام عبارتند از:

فرستنده: شامل آنتن، نحوه ارسال و ...

مرحله میانی: شامل خط انتقال و محاسبات مربوط و ...

گیرنده: شامل آنتن، نحوه دریافت، تشخیص و ...

گسترش شبكه: مشتمل بر تعمیم خط ارتباطی ساده، ادوات سویچینگ ، ارتباط بین مجموعه كاربرها و ...

مهندسی برق- كنترل:

كنترل، در پیشرفت علم نقش ارزنده ای را ایفا می كند و علاوه بر نقش كلیدی در فضاپیماها و هدایت موشكها و هواپیما، به صورت بخش اصلی و مهمی از فرایندهای صنعتی و تولیدی نیز درآمده است. به كمك این علم می توان به عملكرد بهینه سیستمهای پویا، بهبود كیفیت و ارزانتر شدن فرآورده ها، گسترش میزان تولید، ماشینی كردن بسیاری از عملیات تكراری و خسته كننده دستی و نظایر آن دست یافت. هدف سیستم كنترل عبارت است از كنترل خروجیها به روش معین به كمك ورودیها از طریق اجزای سیستم كنترل كه می تواند شامل اجزای الكتریكی، مكانیك و شیمیایی به تناسب نوع سیستم كنترل باشد.

ماهیت

انرژی اگر بنیادی ترین ركن اقتصاد نباشد، یكی از اركان اصلی آن به شمار می آید و در این میان برق به عنوان عالی ترین نوع انرژی جایگاه ویژه ای دارد. تا جایی كه در دنیای امروز میزان تولید و مصرف این انرژی در شاخه تولید، شاخص رشد اقتصادی جوامع و در شاخه خانگی و عمومی یكی از معیارهای سنجش رفاه محسوب می شود.

دانش آموختگان این رشته می توانند در زمینه های طراحی، ساخت، بهره برداری، نظارت، نگهداری، مدیریت و هدایت عملیات سیستم ها عمل نمایند.

گرایش های مقطع لیسانس

رشته مهندسی برق در مقطع كارشناسی دارای 4 گرایش الكترونیك، مخابرات، كنترل و قدرت(1) است. البته گرایش های فوق در مقطع لیسانس تفاوت چندانی با یكدیگر ندارند و هر گرایش با گرایش دیگر تنها در 30 واحد یا كمتر متفاوت است. و حتی تعدادی از فارغ التحصیلان مهندسی برق در بازار كار جذب گرایشهای دیگر این رشته می شوند. با این وجود ما برای آشنایی هر چه بیشتر شما گرایشهای فوق را به اجمال معرفی می كنیم.

گرایش الكترونیك

دكتر كمره ای استاد مهندسی برق دانشگاه تهران در معرفی این گرایش می گوید:

"گرایش الكترونیك به دو زیر بخش عمده تقسیم می شود. بخش اول میكروالكترونیك است كه شامل علم مواد، فیزیك الكترونیك، طراحی و ساخت قطعات از ساده ترین آنها تا پیچیده ترین آنها است و بخش دوم نیز مدار و سیستم نامیده می شود و هدف آن طراحی و ساخت سیستم ها و تجهیزات الكترونیكی با استفاده از قطعات ساخته شده توسط متخصصان میكروالكترونیك است.

دكتر جبه دار نیز در معرفی این گرایش می گوید:

گرایش الكترونیك یكی از گرایشهای جالب مهندسی برق است كه محور اصلی آن آشنایی با قطعات نیمه هادی، توصیف فیزیكی این قطعات، عملكرد آنها و در نهایت استفاده از این قطعات، برای طراحی و ساخت مدارها و دستگاههای است كه كاربردهای فنی و روزمره زیادی دارند."

گرایش مخابرات

هدف از مخابرات ارسال و انتقال اطلاعات از نقطه ای به نقطه دیگر است كه این اطلاعات می تواند صوت، تصویر یا داده های كامپیوتری باشد.

دكتر جبه دار در مورد شاخه های مختلف این گرایش می گوید:

"مخابرات از دو گرایش میدان و سیستم تشكیل می شود. كه در گرایش میدان، دانشجویان با مفاهیم میدان های مغناطیسی، امواج، ماكروویو، آنتن و ... آشنا می شوند تا بتوانند مناسبترین وسیله را برای انتقال موجی از نقطه ای به نقطه دیگر پیدا كنند.

همچنین یكی از فعالیت های عمده مهندسی مخابرات گرایش سیستم، طراحی فلیترهای مختلفی است كه می توانند امواج مزاحم شامل صوت یا پارازیت را از امواج اصلی تشخیص و آنها را حذف كرده و تنها امواج اصلی را از آنتن دریافت كنند.

گفتنی است كه امروزه با توسعه مخابرات بی سیم، ارتباط نزدیكتری بین دو گرایش میدان و سیستم ایجاد شده است. برای نمونه در گوشی تلفن همراه ما هم تجهیزات مربوط به مدارهای مخابراتی و هم تجهیزات مربوط به فرستنده و هم آنتن گیرنده را داریم. از همین رو یك مهندس مخابرات امروزه باید از هر دو گرایش بخوبی اطلاع داشته باشد تا بتواند یك دستگاه بی سیم را طراحی كند."

گرایش كنترل

"اگر بخواهیم یك تعریف كلی از كنترل ارائه دهیم، می توانیم بگوییم كه هدف این علم، كنترل خروجی های یك سیستم بر مبنای ورودی های آن و با توجه به شرایط ویژه و نكات مورد نظر طراحی آن سیستم می باشد."

دكتر كمره ای در ادامه معرفی علم كنترل می گوید: "علم كنترل فقط در مهندسی برق مورد استفاده قرار نمی گیرد. بلكه در شاخه های دیگری از علوم مهندسی و حتی علوم انسانی كاربرد دارد. به عنوان نمونه كنترل فرآیند تصفیه نفت در یك پالایشگاه، كنترل عملكرد یك نیروگاه برق، سیستم كنترل ناوبری یك كشتی و یا كنترل تحولات و تغییرات جمعیتی نمونه های متنوعی از كاربرد علم كنترل می باشد.

گفتنی است كه گرایش كنترل دارای زیر بخش های متنوعی مانند كنترل خطی، غیرخطی، مقاوم، تطبیقی، دیجیتالی، فازی و غیره است."

دكتر جبه دار نیز با اشاره به اینكه گرایش كنترل منحصر به مهندسی برق نمی شود، می گوید:

"در رشته های مهندسی مكانیك، مهندسی شیمی، مهندسی هوافضا، مهندسی سازه و مهندسی های دیگر نیز ما شاهد علم كنترل هستیم اما نوع سیستم كنترلی در هر رشته مهندسی متفاوت است. برای مثال در مهندسی مكانیك نوع كنترل، مكانیكی و در مهندسی شیمی براساس فرآیندهای شیمیایی است. اما در كل هدف مهندسی كنترل، طراحی سیستمی است كه بتواند عملكرد یك دستگاه را در حد مطلوب حفظ كند.

دكتر جبه دار در ادامه درباره فعالیت های دیگر مهندسی كنترل می گوید: "خودكار كردن یا اتوماتیك كردن خط تولید، یكی دیگر از فعالیت های مهندسی كنترل است. یعنی مهندس كنترل می تواند به گونه ای خط تولید را هماهنگ و كنترل كند كه محصول تولید شده طبق برنامه تعیین شده و با بهترین كیفیت به دست آید."

گرایش قدرت

دكتر جبه دار در معرفی این گرایش می گوید:


"هدف اصلی مهندسین این گرایش، تولید برق در نیروگاهها، انتقال برق از طریق خطوط انتقال و توزیع آن در شبكه های شهری و در نهایت توزیع آن برای مصارف خانگی و كارخانجات است. بنابراین یك مهندس قدرت باید به روشهای مختلف تولید برق، خطوط انتقال نیرو و سیستم های توزیع آشنا باشد."

دكتر كمره ای نیز در معرفی این گرایش می گوید:

"گرایش قدرت به آموزش و پژوهش در زمینه طراحی و ساخت سیستم های مورد استفاده در تولید، توزیع، مصرف و حفاظت از برق می پردازد.

به عبارت دیگر دانشجویان این رشته در شاخه تولید با انواع نیروگاههای آبی، گازی، سیكل تركیبی و ... آشنا می شوند. و در بخش انتقال و توزیع، روشهای مختلف انتقال برق اعم از كابلهای هوایی و زیرزمینی را مطالعه می كنند و در شاخه حفاظت نیز انواع وسایل و تجهیزات حفاظتی كه در مراحل مختلف تولید، توزیع، انتقال و مصرف انرژی، انسانها و تاسیسات را در برابر حوادث مختلف محافظت می كنند، مورد بررسی قرار می دهند كه از آن میان می توان به انواع رله ها، فیوزها، كلیدها و در نهایت سیستم های كنترل اشاره كرد.

یكی دیگر از شاخه های قدرت نیز ماشین های الكتریكی است كه شامل ژنراتورها، ترانسفورماتورها و موتورهای الكتریكی می شود كه این شاخه از زمینه های مهم صنعتی و پژوهشی گرایش قدرت است."

آینده شغلی، بازار كار، درآمد

"امروزه با توسعه صنایع كوچك و بزرگ در كشور، فرصت های شغلی زیادی برای مهندسین برق فراهم شده است و اگر می بینیم كه با این وجود بعضی از فارغ التحصیلان این رشته بیكار هستند، به دلیل این است كه این افراد یا فقط در تهران دنبال كار می گردند و یا در دوران تحصیل به جای یادگیری عمیق دروس و در نتیجه كسب توانایی های لازم، تنها واحدهای درسی خود را گذرانده اند.

همچنین یك مهندس خوب باید، كارآفرین باشد یعنی به دنبال استخدام در موسسه یا وزارتخانه ای نباشد بلكه به یاری آگاهی های خود، نیازهای فنی و صنعتی كشور را یافته و با طراحی سیستم ها و مدارهای خاصی این نیازها را برطرف سازد. كاری كه بعضی از فارغ التحصیلان ما انجام داده و خوشبختانه موفق نیز بوده اند."


دكتر كمره ای نیز در این زمینه می گوید:

"اگر یك فارغ التحصیل برق دارای توانایی های لازم باشد، با مشكل بیكاری روبرو نخواهد شد. در حقیقت امروزه مشكل اصلی این است كه بیشتر فارغ التحصیلان توانمند و با استعداد این رشته به خارج از كشور مهاجرت می كنند و ما اكنون با كمبود نیروهای كارآمد در این رشته روبرو هستیم."

یكی از اساتید مهندسی برق دانشگاه علم و صنعت ایران نیز در مورد فرصت های شغلی فارغ التحصیلان این رشته می گوید:

"طبق نظر كارشناسان و متخصصان انرژی در كشور، با توجه به نیاز فزاینده به انرژی در جهان كنونی و همچنین نرخ رشد انرژی الكتریكی در كشور، سالانه باید حدود 1500 مگاوات به ظرفیت تولید كشور افزوده شود كه این نیاز به احداث نیروگاههای جدید و همچنین فارغ التحصیلان متخصص برق و قدرت دارد.

فرصت های شغلی یك مهندس كنترل نیز بسیار گسترده است چون در هر جا كه یك مجموعه عظیمی از صنعت مهندسی مثل كارخانه سیمان، خودروسازی، ذوب آهن و ... وجود داشته باشد، حضور یك مهندسی كنترل ضروری است.

و بالاخره یك مهندس مخابرات یا الكترونیك می تواند جذب وزارتخانه های پست و تلگراف و تلفن، صنایع، دفاع و سازمانهای مختلف خصوصی و دولتی شود."

توانایی های مورد نیاز و قابل توصیه

توانایی علمی:


"مهندسی برق نیز مانند مابقی رشته های مهندسی بر مفاهیم فیزیكی و اصول ریاضیات استوار است و هر چه دانشجویان بهتر این مفاهیم را درك كنند، می توانند مهندس بهتری باشند. در این میان گرایش الكترونیك وابستگی شدیدی به فیزیك بخصوص فیزیك الكترونیك و فیزیك نیمه هادی ها دارد. در گرایش مخابرات نیز درس فیزیك اهمیت بسیاری دارد زیرا دروس اصلی این رشته بخصوص در شاخه میدان شامل الكترومغناطیس و امواج می شود."

داشتن ضریب هوشی بالا و تسلط كافی بر ریاضیات، فیزیك و زبان خارجی از ضرورتهای ورود به این رشته است.

علاقمندیها:

دانشجوی برق باید ذهنی خلاق و تحلیل گر داشته باشد. همچنین به كار با وسایل برقی علاقه داشته باشد چون گاهی اوقات با دانشجویانی روبرو می شویم كه در ریاضی و فیزیك قوی هستند اما در كارهای عملی ضعیف اند. چنین دانشجویانی برای رشته های مهندسی مناسب نیستند و بهتر است رشته های ذهنی و انتزاعی مثل ریاضی یا فیزیك را انتخاب كنند.

وضعیت ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر: (كارشناسی ارشد و ...)

فارغ التحصیل در مقطع كارشناسی برق كه مدرك خود را در یكی از چهار گرایش الكترونیك، مخابرات، قدرت و كنترل می گیرد، می تواند در یكی از این گرایشها (اختیاری) یا رشته ای كه برق زیر مجموعه ای برای آن تعریف شده، ادامه تحصیل نماید. این رشته به صورت: مهندسی برق- الكترونیك، برق- قدرت، برق- مخابرات (شامل گرایش های: میدان، سیستم، موج، رمز، مایكرونوری) برق- كنترل، مهندسی پزشكی (گرایش بیوالكتریك)، مهندسی هسته ای (دو گرایش مهندسی راكتور و مهندسی پرتو پزشكی، مهندسی كامپیوتر (معماری كامپیوتر، هوش مصنوعی و رباتیك) است. برای تحصیل در مقطع دكترای تخصصی، می توان، در هر یك از زیرشاخه های تخصصی‌تر گرایشهای یاد شده میزان مورد نیاز واحدها را اخذ كرد و رساله دكتری را در همان موضوع خاص ارائه داد. مسلم است این زیر شاخه ها، گرایشهای تخصصی تر این چهار گرایش است. امكان ادامه تحصیل در كلیه گرایشهای یاد شده در مقطعهای كارشناسی ارشد و تا حد زیادی در دوره دكتری، در داخل كشور وجود خواهد داشت. رشته برق به دلیل كاربردی بودن آن در بسیاری از علوم مهندسی دیگر، برای فارغ التحصیلان امكان تحصیل در بسیاری گرایشها و دانشها را فراهم می كند.

تخصصی مهندسی برق - الكترونیك

از درسهای پایه و اصلی موثر در مهندسی الكترونیك می توان به درسهای مدارهای الكتریكی، الكترونیك 2 و 1، مدارهای منطقی و مخابرات اشاره كرد. بعضی از درسهای تخصصی این گرایش عبارتند از:

الكترونیك 3: مبحث اول این درس مربوط به پاسخ فركانسی است كه به طور اجمال عوامل مربوط به كاهش بهره در فركانسهای بالا و پایین (در واقع بالاتر و پایین تر از پهنای باند میانی) و روشهای به دست آوردن فركانسهای قطع بالا و پایین را در تقویت كننده های ترانزیستوری مورد بررسی قرار می دهد. در مبحث دوم پایداری تقویت كننده های فیدبك مورد توجه قرار می گیرد.

تكنیك پالس: در درسهای مدار و الكترونیك، دانشجویان با سیگنالهای سینوسی و پاسخ مدارهای خطی و یا غیرخطی به آنها آشنا می شوند، امروزه و با توجه به رشد روزافزون فن آوری دیجیتال، كمتر مدار الكترونیكی یافت می شود كه در آن فقط سیگنالهای سینوسی به كار رفته باشد. پالس در حالت كلی به سیگنالهایی گفته می شود كه تغییرات جهش داشته باشند. از مهمترین این سیگنالها كه در درس تكنیك پالس هم مورد بررسی قرار می گیرد، سیگنالهای پله، مربعی، مورب و نمایی هستند.

میكروپروسسور: پس از پیدایش الكترونیك دیجیتال و جنبه های جذاب و ساده طراحیهای دیجیتال و كاربردهای فراوان این نوآوری، با تكنولوژیهای SSI , MSI ، ادوات الكترونیك دیجیتال، مانند قطعات منطقی به بازار ارائه شد. شركت تگزاس اولین میكروپروسسور 4 بیتی را با فن آوری 2SI طراحی و عرضه نمود كه بعنوان بخش اصلی ماشین حساب مورد استفاده قرار گرفت و این گام اول در پیدایش و ظهور میكروپروسسورها بود.

معماری كامپیوتر: در این درس معماری داخل 8 بیتی ها و نحوه اجرای دستورالعملها در این پردازنده ها، بررسی حافظه ها و روش دستیابی میكروپروسسورها به اطلاعات حافظه، معرفی زبان اسمبلی پردازنده های 8 بیتی و ایجاد توانایی جهت نوشتن برنامه ای برای عملكردی خاص به كمك میكروپروسسورها و معرفی قطعات جانبی مورد استفاده توسط ریزپردازنده ها، مورد مطالعه قرار می گیرد.

مدارهای مخابراتی: درس مدار مخابراتی به بررسی ساختار و یا طراحی مدارهایی می پردازد كه در فركانسهای بالا كار كرده و یا به نوعی در ارسال پیام در گیرنده و فرستنده نقش دارند. در این درس ابتدا با نویزهای حرارتی، ترقه ای و ... آشنا شده و راههایی برای محدود كردن نویز پیشنهاد می شود، سپس مدارهای تشدید و تبدیل امپدانس كه به منظور انتقال حداكثر توان به كار می روند مورد بحث قرار می گیرد.

فیزیك مدرن: در فصل اول این درس با پرداختن به نسبیت خاص دانسته های علمی ما كاملاً اشتباه از آب درآمده و با پرداختن به اصولی نظیر اتساع زمان، پدیده دوپلر، انقباض طول، نسبیت جرم، جرم و انرژی و ...، همه دانسته های ما را (حداقل در حیطه دانستن) نابود می كند.

فصلهای دیگر درس به موضوعاتی نظیر خواص ذره ای امواج، پدیده فتوالكتریك، نظریه كوانتومی نور، پرتوایكس، پراش ذره، ساختار اتمی، مكانیك كوانتومی و ... می پردازد.

فیزیك الكترونیك: شامل مطالعه خواص سیلیكون، بلورشناسی، روشهای ساخت قطعات و مدارهای نیمه هادی، تحلیل و طراحی این مدارها، به دست آوردن مشخصات قطعات و یكی از مهمترین زمینه های كاری و تحقیقاتی در رشته الكترونیك است. پیش نیاز این قسمت تسلط بر درس دریاضی مهندسی و معادلات دیفرانسیل و مختصری در فیزیك كوانتوم و فیزیك مدرن می باشد. درسهای تخصصی مهندسی برق- مخابرات

از درسهای پایه و اصلی موثر در مهندسی مخابرات می توان به درسهای ریاضی مهندسی تجزیه و تحلیل سیستمها، مدارهای الكتریكی، الكترونیك و الكترومغناطیس اشاره كرد. بعضی از درسهای تخصصی عبارتند از:

مخابرات 2: شامل تجزیه و تحلیل و طراحی شبكه های مخابراتی دیجیتالی است. مطالب درسی با مروری بر تجزیه و تحلیل سیگنالها و سپس فرآیندهای تصادفی شروع شده و به دنبال آن به بررسی اجزای یك سیستم (مجموعه) مخابراتی دیجیتال در حالت كلی می پردازد و چگونگی بهینه سازی سیستم برای انتقال پیام با حداقل خطای ممكن را بررسی می كند.

میدان و امواج: درس میدان و امواج به بررسی رفتار امواج الكترومغناطیس در محیطهای مختلف طبیعت می پردازد. محیطها به قسمت های هادی و نیمه هادی و عایق تقسیم بندی شده و عوامل رفتاری امواج در این محیطها از قبیل اتلاف نیرو انعكاسی كلی یا شكست بررسی می شود.

الكترونیك 3: در گرایش الكترونیك توضیح داده شد.

مدارهای مخابراتی: در گرایش الكترونیك توضیح داده شد.

آنتن ها و انتشار امواج: این درس به بحث در مورد نحوه انتشار امواج الكترومغناطیسی می پردازد. مباحث مطرح شده در این درس به صورت نظری و عملی است، به عبارتی از نحوه تشعشع یك منبع الكترومغناطیسی ساده شروع كرده و با توسعه آن به مطالعه ساده ترین آنتن عملی می پردازد.

مایكروویو: این درس در ابتدا پس از تعریف محدود مایكروویو از نظر فركانس 1 و تقسیم بندی امواج مایكروویو به بررسی انتقال امواج با فركانس بالا با حداقل تلفات در محیطهای مختلف می پردازد. سپس عناصر غیرفعال مایكروویو شامل نضعیف كننده ها، تغییر فازدهنده ها و كوپلرهای جهت دار معرفی می شود.

اصول میكروكامپیوتر: این درس را به جرات می توان از جذابترین و پركاربردترین درسهای برق دانست زیر در دنیای امروز كه تمامی وسایل مكانیكی آنالوگ جای خود را به وسایل دیجیتالی می دهند، داشتن اطلاعات كافی در مورد نحوه كارپروسسورها از اولین نیازهای یك مهندس برق می باشد. با تركیب مطالب این درس با هر كدام از درسهای دیگر می توان طرحهای بسیار جالب و پركاربردی را طرح ریزی كرد.

ادامه مطلب

نظرات() 

پنجشنبه 22 مهر 1389

مولوی

نویسنده: علی طولابی   طبقه بندی: شعرا، 

 

 جلال الدین محمدبن بهاءالدین بلخی، معروف به مولوی، مولانا روم، و ملای رومی از بزرگترین عارفان و شاعران ایرانی به شمار می رود. او در ششم ربیع الاول سال 604 هـ ق در شهر بلخ به دنیا آمد؛ و علت شهرت او به "رومی" و "مولانا روم" طول اقامت وی در شهر قونیه که اقامتگاه اکثر عمر و مدفن اوست، می باشد. لیکن وی همواره خویش را از مردم خراسان شمرده و اهل شهر خود را دوست می داشت. پدر مولانا معروف به "بهاءالدین ولد" و ملقب به "سلطان العلماء" از افاضل روزگار و علامه زمان بود و مشهور است که مادر بهاءالدین، از خاندان خوارزمشاهیان بوده است. از آنجا که بهاءالدین ولد از بزرگان صوفیه به شمار می رفت و مردم به واسطه عظمت مقام او، به او اقبال فراوانی داشتند سلطان محمد خوارزمشاه – حاکم وقت – از این مسئله نگران بود و همین امر سبب شد که بهاءالدین به ناچار تصمیم به هجرت از وطن خود گرفت.

مشهور است که پس از حرکت وی از بلخ، هنگامی که به نیشابور رسید، میان او و شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، ملاقاتی اتفاق افتاد؛ در آن هنگام جلال الدین کوچک بود، اما شیخ عطار کتاب اسرارنامه خود را به او هدیه کرد و به بهاءالدین ولد گفت: "زود باشد که این پسر تو آتش در سوختگان عالم زند". پس از آن بهاءالدین به قصد حج، از راه بغداد به مکه رفت و سپس نه سال در ملطیه اقامت نمود. تا اینکه به دعوت سلطان علاءالدین کیقباد سلجوقی که عارف مشرب بود، به قونیه رفت و با خانواده خود در آنجا مقیم شد.

بهاءالدین در سال 628 هجری قمری در قونیه رحلت کرد و جلال الدین که در آن زمان 24 ساله بود به جای پدر نشست: در سال 629 سیدبرهان الدین ترمذی – که از شاگردان بهاءالدین بود – به قونیه آمد و مولانا در خدمت او، چندین سال به ریاضت و مجاهده نفس مشغول شد و سپس به اجازه وی به ارشاد و دستگیری از مردم پرداخت. تا اینکه در سال 642 هـ ق، شمس الدین تبریزی – که خود از عارفان والامقام بود – به قونیه آمد و طی ملاقاتی که بین او و مولانا اتفاق افتاد، شور و انقلابی عظیم در دل او به پا نمود. به طوریکه مولانا از تدریس و وعظ و ارشاد دست برداشت و به شدت مرید شمس شد. اما مریدان مولانا که به دلیل این مسئله، نسبت به شمس دشمنی پیدا کرده بودند، به آزار و اذیت وی مشغول شدند و شمس که از آزار و دشمنی آنان در رنج و سختی بود، قونیه را ترک کرد که البته پس از یکسال در 644 هـ ق با جستجو و اصرار فراوان مولانا به قونیه بازگشت، اما باز مریدان و این بار حتی خانواده و خویشان مولانا، بدگویی از شمس را آغاز کرده، او را ساحر و مولانا را دیوانه نامیدند. به همین جهت در سال 645 هـ ق شمس به کلی غایب شد و مولانا دیگر هیچگاه نتوانست موفق به دیدار وی شود.

سرانجام مولانا بیمار شد و هرچه طبیبان برای مداوای او کوشش نمودند، سودی نداشت، تا اینکه در روز پنجم جمادی الاول سال 672 هـ ق دار فانی را وداع گفت. اهل قونیه از کوچک و بزرگ و حتی مسیحی و یهودی در تشییع جنازه او شرکت کردند. شیخ صدرالدین قونوی (از بزرگترین شاگردان محی الدین عربی) بر جنازه مولانا نماز خواند و از شدت درد و بیخودی از هوش رفت. مولانا در نزدیکی قبر پدر خود سلطان العلماء، در قونیه به خاک سپرده شد. مولوی از مردان عالی مقام، از بزرگترین شاعران ایرانی و در ردیف حافظ و سعدی به شمار می رود. این عارف بزرگ در وسعت نظر و بلندی اندیشه و بیان ساده و دقت در خصال انسانی یکی از برگزیدگان جهان بوده و در حقیقت باید او را از اولیاء خدا دانست. سرودن شعر برای او تا حدی تفنن و تفریح و وسیله ای برای ادای مقاصد عالی او بوده است.



آثار:
اشعار وی به دو بخش تقسیم می شود: نخست منظومه معروف است که از مشهورترین کتابهای زبان فارسی است و آن را "مثنوی معنوی" نامیده است. این کتاب که معتبرترین نسخه های آن شامل 25632 بیت است، به شش دفتر تقسیم شده و آن را بعضی "صیقل الارواح" نیز نامیده اند. دفاتر شش گانه آن هم به یک سیاق و مجموعه ای از افکار عرفانی و اخلاقی است که در ضمن آیات و احکام و امثال و حکایتهای بسیار در آن آمده است و آن را به خواهش یکی از شاگردان خود معروف به حسام الدین چلبی (متوفای 683 هـ ق) به نظم درآورده است. از آنجا که مولانا بسیار مجذوب سنایی و عطار بوده، هنگامی که شور و وجدی داشته، به وزن و سیاق منظومه های آنان، اشعاری را می سروده و حسام الدین آنها را می نوشته است.

قسمت دوم اشعار او، مجموعه بسیار قطوری است شامل نزدیک صدهزار بیت غزلیات و رباعیات، که در پایان اغلب غزلیات، نام "شمس الدین تبریزی" را برده و به همین جهت به "کلیات شمس تبریزی" یا "کلیات شمس" معروف است. البته گاهی نیز در غزلیات، "خاموش" و "خموش" نیز تخلص کرده است. از دیگر آثار مولانا، "مجموعه مکاتیب" او و "مجالس سبعه" شامل مواعظ اوست. همچنین پسر مولانا به نام "بهاءالدین احمد" و معروف به "سلطان ولد" که جانشین او نیز شد، مطالبی را که از پدر خود شنیده بود در کتابی گرد آورد و نام آن را "فیه مافیه" نهاد.

نظرات() 

پنجشنبه 22 مهر 1389

مهندسی پزشکی

نویسنده: علی طولابی   طبقه بندی: مهندسی، 

هدف:
مهندسی پزشكی عبارت است از كاربرد مهندسی در پزشكی از طریق مطالعه اصول و عملكرد سیستم های زنده و مدلسازی آن، به كار گرفتن اطلاعات و نتایج حاصل در جهت تشخیص و درمان بیماریها و همچنین جایگزین كردن اسكلت بندی های صدمه دیده در بدن. هدف این رشته تربیت متخصصانی است كه بتوانند از عهده تجهیز، نگهداری و طراحی دستگاه های پزشكی برآیند یعنی مهندس الكترونیك مجربی باشند كه با زمینه های پزشكی نیز آشنایی داشته و در نتیجه می توانند دستگاه های پزشكی را طراحی كرده و بسازند یا اینكه مسوول سفارش دستگاه از خارج كشور باشند.

تواناییهای فارغ التحصیلان
این رشته به گونه ای طراحی شده است كه دانش آموختگان (فارغ التحصیلان) آن می توانند در زمینه طراحی، بهره برداری، نظارت، مدیریت، و نگه داری از سیستم های مربوط به این رشته وارد شوند. آنها در این راستا وظایف زیر را می توانند برعهده گیرند:

الف) نصب و راه اندازی دستگاه ها، وسایل پزشكی و تجهیزات فنی بیمارستان ها.
ب) تعمیر و نگهداری تجهیزات بیمارستانی.
ج) مشاوره فنی در سفارش و خرید دستگاه های پزشكی.
د) كمك در به كارگیری بهینه از دستگاه های پزشكی.
ه) همكاری در طراحی دستگاه های پزشكی.
و) همكاری در طرحهای تحقیقاتی پزشكی.
ز) مسوولیت فنی و مهندسی بیمارستان.
ح) ساخت وسایل و تجهیزات بیمارستانی.

زمینه های تحقیقاتی در رشته مهندسی پزشكی:
برخی از زمینه های تحقیقاتی كه دانشجویان این رشته می توانند در آن فعالیت كنند عبارتند از:
1-پردازش سیگنال های حیاتی EMG/ECG/EEG .
2-پردازش تصویر در پزشكی و سیستم های آندوسكوپی.
3-كاربرد لیزر در پزشكی.
4-مدل سازی و تجزیه و تحلیل (آنالیز) سیستم های فیزیولوژیك.
5-به كارگیری رباتیك در طراحی های پزشكی.
6-سیستم های هوشمند و علوم شناختی.
7-دست سیبرنتیكی و سیستم های عصبی- عضلانی.
8-مهندسی توان بخشی و اندام های مصنوعی.
9-پردازش گفتار و نوشتار.
10-بررسی پدیده خواب و بیهوشی.
11-كاربرد فلزات و سایر مواد در بدن.
12-رگ های مصنوعی و كاربرد لیزر در تولید اجزای زیست سازگار در بدن.
13-شبكه های عصبی، مدل سازی ساختار و توابع عملكرد مغز انسانی، مدل سازی درك و تولید گفتار در انسان.

طرح های تحقیقاتی:
نمونه هایی از طرحهای تحقیقاتی كه توسط دانشجویان رشته مهندسی پزشكی انجام شده است، به شرح زیر است:
- طرح (پروژه) پای مصنوعی.
- طراحی و ساخت دستگاه فشارسنج.
- طراحی و ساخت دستگاه آپتولموسكوپی.
- طراحی و ساخت دستگاه تنفس مصنوعی.
- تشخیص بیماری (M.S) از طریق بررسی پتانسیل های برانگیخته.
- طراحی و ساخت دستگاه دیاترمی.
- تفسیر اتوماتیك (ECG) به منظور تشخیص بیماریهای قلبی، عروقی.
- آشكارسازی (QRS) توسط تكنیك های هوشمند.
- بررسی بیماریهای پاركینسون توسط تفسیر دست نوشته.
- طراحی و ساخت هوتر مانیتورینگ.
- طراحی و ساخت سنسور فنواكوستیك.
- تجزیه و تحلیل (آنالیز) یك نمونه (مدل) ریاضی برای جریان خون در دریچه های قلب با استفاده از معادلات ناویراستوكس.
- طراحی و ساخت دستگاه قالب گیری دورانی برای تهیه لنزهای نرم چشم.
- بررسی روشهای نظری و عملی ساخت وسایل جراحی.
- ساخت دستگاه اندازه گیری بیوچسبندگی لایه های نرم بدن.

گرایش های مقطع لیسانس:
این رشته در خارج از كشور دارای دو گرایش الف) مهندسی زیست پزشكی ب) مهندسی پزشكی بالینی می باشد كه مهندسی زیست پزشكی بیشتر در زمینه طراحی و ساخت ابزار پزشكی و ثبت سیگنال های حیاتی می باشد و ارتباط زیادی با مهندسی برق دارد. مهندسی پزشكی بالینی بیشتر به بیمارستانها و مراكز درمانی ارتباط دارد. در ایران در مقطع كارشناسی فقط مهندسی پزشكی بالینی یا بیوالكتریك تدریس می شود ولی با این حال درس های گرایش مهندسی زیست پزشكی هم ارایه می شود.

آینده شغلی، بازار كار، درآمد:
"در حال حاضر بازار كار هیچ رشته ای در حد ایده آل نیست و این شامل حال رشته مهندسی پزشكی نیز می شود اما بدون شك وضعیت فارغ التحصیلان این رشته، نسبت به رشته های مهندسی دیگر، مطلوبتر است. چون ارزش اقتصادی وسایلی كه مهندسین پزشكی طراحی، تعمیر، نگهداری یا خریداری می كنند، بسیار بالا است. برای مثال اگر یك كامپیوتر نیم یا یك میلیون تومان قیمت دارد، یك دستگاه پزشكی بطور متوسط ده ها میلیون تومان می ارزد. برای همین مسوولان بیمارستان ها بطور نسبی برای حفظ و نگهداری آنها اهمیت بسیاری قائل اند. این امر باعث شده تا خیلی از فارغ التحصیلان ما حتی دانشجویان ترم های آخر جذب بازار كار شوند. بویژه اگر فارغ التحصیل این رشته اصراری نداشته باشد كه در تهران كار كند، می تواند در شهرستان ها جذب بیمارستان ها، سازمان تامین اجتماعی و مراكز متعدد دیگر شود."

فارغ التحصیلان هم چنین می توانند در مراكز تحقیقاتی از قبیل موسسه استاندارد، بنیاد مستضعفان و جانبازان، مركز تحقیقات وزارت دفاع و سایر مراكز تحقیقاتی مشغول كار شوند.

وزارت بهداشت، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، وزارت صنایع، سازمان تامین اجتماعی، بیمارستان های دولتی و خصوصی و ... از سایر محل هایی هستند كه مهندس پزشكی می تواند در آنجا مشغول شود.

توانایی های مورد نیاز و قابل توصیه
الف) توانایی علمی: دانشجوی این رشته لازم است در دروس ریاضی و فیزیك قوی باشد زیرا باید دید پایه ای قوی در مهندسی الكترونیك داشته باشد یعنی با كوشش و مطالعه بسیار هم در دروس اصلی رشته الكترونیك و هم در دروس تخصصی خود توانمند باشد.
همچنین باید ذهنی خلاق همراه با قدرت خلق، آفرینش و ابداع مدل ها داشته باشد تا نمونه های متفاوت در زمینه آلات و وسایل پزشكی را بسازد.
ب) توانایی جسمی: دانشجوی این رشته باید محیط كار بیمارستانی را دوست بدارد یعنی علاقه مند باشد كه در بیمارستان و یا محیط های مرتبط فعالیت كند.
ج) علاقمندیها: داوطلبان این رشته باید با تمایل و رغبت شخصی آن را و محیط كار آن را انتخاب نمایند.
د) توانایی مالی: مورد خاصی ذكر نشده است.

وضعیت ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر: (كارشناسی ارشد و ...)
مكان ادامه تحصیل در دوره كارشناسی ارشد در رشته مهندسی پزشكی در سه گرایش عمده بیوالكتریك بیومكانیكی و بیومواد فراهم است. همچنین این رشته دارای دكترای تخصصی نیز می باشد. دانشجو برای گذراندن دوره كارشناسی ارشد مهندسی پزشكی باید 38 واحد درسی و تحقیقاتی شامل 24 واحد درسهای تخصصی، 2 واحد سمینار و 12 واحد پروژه را با موفقیت بگذراند.

رشته های مشابه و نزدیك به این رشته:
این رشته حدود 80% دارای دروس مهندسی الكترونیك است و لذا با مهندسی برق و الكترونیك در رابطه ای تنگاتنگ است. البته در این رشته از واحد های پزشكی قسمتهای فیزیولوژی و آناتومی هم تدریس می شود
.

وضعیت نیاز كشور به این رشته در حال حاضر:
با توجه به توضیحات آورده شده در پشت صفحه و نوپا بودن این رشته در كشورمان به نظر می رسد تا سالیان متمادی امكان اشتغال برای فارغ التحصیلان این رشته میسر باشد. ولی باید به موارد گفته شده شرایط خاص جامعه و هماهنگ نبودن بخش مهندسی و بخش پزشكی را افزود. در نهایت می توان گفت برای ارتقای كیفی خدمات پزشكی، دستگاهها – نیاز به متخصصان این رشته روزافزون است.

"در حال حاضر مسئولیت سفارش دستگاههای پزشكی بر عهده پزشكان است. متخصصانی كه تنها نحوه استفاده از تجهیزات پزشكی را می دانند و هیچ اطلاعی از كیفیت فنی دستگاه ها ندارند. از سوی دیگر چون در بیمارستان ها مسوولیت نگهداری و تعمیر تجهیزات پزشكی بر عهده مهندس پزشكی نیست، بیمارستان های ما به گورستانی از دستگاههای پزشكی تبدیل شده اند، تجهیزاتی كه به دلیل اشكال های جزئی استفاده نمی شوند
.

همچنین یك مهندس پزشكی می تواند یك دستگاه پزشكی را به درستی راه اندازی كرده و نحوه استفاده صحیح آن را به پرستاران یا دیگر كاركنان بیمارستان آموزش دهد. برای مثال بسیاری از دستگاه های پزشكی نیاز به یك زمین دارد (نقطه ای كه پتانسیل آن صفر باشد). برای ساخت این زمین ما در ابتدا نیاز به چاهی داریم كه عمق آن امكان دارد 2 متر، 10 متر یا 70 متر باشد تا از خطر برق گرفتگی جلوگیری شود. اما ما می بینیم كه در بسیاری از بیمارستان ها، زمین دستگاه را به شوفاژ وصل می كنند. در حالی كه این كار نه تنها غیرعلمی است، بلكه خطرناك نیز می باشد. به همین خاطر در كشورهای پیشرفته هر بیمارستانی، یك دپارتمان مهندسی پزشكی دارد كه در بخش های مختلف بیمارستان فعالیت دارند.

برای مثال در اتاق عمل هنگامی كه دكتر ارتوپد می خواهد پلاتین را در پای شكسته قرار دهد، ابتدا مهندس پزشك میزان گشتاوری كه باید به پلاتین وارد شود اندازه گیری می كند تا از شكسته شدن پلاتین تحت فشارهای مختلف جلوگیری شود و سپس پزشك عمل جراحی را انجام می دهد. یا در كنار اتاق عمل یك كارگاه تراش وجود دارد و میله هایی را كه در شكستگی های مختلف مورد استفاده قرار می گیرند، برحسب شكل و اندازه عضو شكسته شده، می تراشند تا عضو شكسته پس از ترمیم كوتاه یا بلند نشود حال این وظیفه یك مهندس پزشكی است كه دستور ساخت یا تراشیدن میله ها را بدهد.

و در نهایت یك مهندس پزشكی می تواند در موسسات و شركت های خصوصی یا دولتی، در زمینه ساخت تجهیزات پزشكی فعالیت كند. برای مثال فارغ التحصیلان ما به راحتی می توانند دستگاه شنوایی سنجی را بسازند. دستگاهی كه به وسیله آن باید تمامی كودكانی كه می خواهند برای سال اول دبستان ثبت نام كنند، مورد سنجش شنوایی قرار گیرند. اما متاسفانه حتی بعضی از مراكز استان های ما چنین دستگاهی را ندارند.

این همه ، بیانگر ضرورت حضور متخصصان مهندسی پزشكی در جامعه است
."

پیش بینی وضعیت آینده رشته در ایران:
با توجه به توضیحات گفته شده آینده این رشته در ایران از چشم انداز روشنی برخوردار است به شرط هماهنگی بخش پزشكی و بخش مهندسی. ضرورت وجود مهندسان پزشكی در بیمارستان ها، خرید تجهیزات و ... در صرفه جویی اقتصادی هم كاملاً احساس می شود. در نهایت می توان گفت كه زمینه توسعه این رشته فراهم است و برای كار بیشتر فضای مناسبی دارد.

نظرات() 

پنجشنبه 22 مهر 1389

مهندسی صنایع

نویسنده: علی طولابی   طبقه بندی: مهندسی، 

 

رشته مهندسی صنایع

مهندسی صنایع ، شامل كاربرد روشهای تجزیه و تحلیل اصول فیزیكی برای تبدیل موادخام و سایر منابع به فرمی كه رضایت و احتیاجات آدمی را تامین كند، میباشد.با پیشرفت علم و تكنولوژی و تعامل این دو با هم، تخصصها و گرایشهای مختلف مهندسی بوجود آمدهاند. در این ارتباط مهندسی صنایع رشته نسبتاً جدید است كه ضمن برخورداری از مفهوم كلی مهندسی، حوزههای كاری فراتری را در مقایسه با سایر رشتهها مورد توجه قرار میدهد. نوشته حاضر سعی دارد مطالبی را جهت آشنایی با مهندسی صنایع در قالب سر فصلهای ذیل ارائه نماید.

مهندسی صنایع چیست؟

مهندسی صنایع عبارت از كاربرد اصول و تكنیكهایی به منظور بهبود، طراحی و نصب سیستمهایی شامل انسان، مواد، اطلاعات، انرژی و تجهیزات برای فراهم آوردن امكان تولید كالاها و ارائه خدمات بشكل كارا و مطلوب میباشد.

برای بررسی، ارزیابی و كاربرد این سیستمها، دانش و مهارتهای علوم ریاضی، علوم فیزیكی و علوم اجتماعی به همراه فنون و تكنیكهای طراحی مهندسی مورد نیاز است. فعالیتهای مهندسی صنایع همانند پلی است كه ارتباط بین اهداف مدیریت و عملكرد عملیاتی سازمان را ایجاد مینماید.

مهندسان صنایع بیشتر درگیر افزایش بهرهوری در مدیریت منابع انسانی، روشها و تكنولوژی هستند و حال آنكه سایر رشتههای مهندسی بیشتر درگیر ماهیت فنی فرایندها و فراوردهها میباشند. در واقع مهندسی صنایع تنها رشته مهندسی است كه عامل انسان یكی از مولفههای اصلی سیستمهای مورد مطالعه آن را تشكیل میدهد. در نتیجه مهندسان صنایع در تیمهای میان رشتهای برای امور برنامهریزی، نصب و كنترل و بهبود فعالیتهای موسسات به خدمت گرفته میشوند. این فعالیتها ممكن است فعالیتهای تولید، نوآوری در محصولات، ارائه خدمات، حمل و نقل و جریان اطلاعات سازمانی را شامل شود. با توجه به مطالب فوق، مهندسان صنایع بستر لازم برای تعامل تخصصهای مختلف و كار گروهی را به بهترین وجه ایجاد نموده و در نتیجه امور طرح، برنامهریزی، اجرا و نظارت بر عملكرد نظامهای تولیدی خدماتی بشكل منسجمتر انجام میشود و در نهایت انسجام امور به بهبود مستمر در جهت سهولت كارها، راحتی كاركنان، كاهش هزینهها، ارتقا كیفیت و جلب رضایت مشتریان منجر میشود.

تاریخچه مهندسی صنایع

اولین جرقههای پیدایش مهندسی صنایع بعنوان یك تخصص با آغاز انقلاب صنعتی در ابتدای قرن 19 زده شد. انقلاب صنعتی كه با ظهور اختراعات جدید خصوصاً در صنعت نساجی و اختراع ماشینبخار آغاز شد، باعث بكارگیری نیروی انسانی بیشتر و افول صنایع كوچك دستی شد. با گسترش كارخانجات، نیاز به مدیریت و تفكر مدیریتی بیش از پیش احساس شد. افراد بسیاری در جهت ارتقا كیفیت محصولات تلاش كردند. آدام اسمیت، پدر علم اقتصاد پیشنهاد تقسیم كار را داد. وی بیان كرد كه میتوان با تقسیم كار در كارخانه پیچسازی نتیجه كار را به مقدار زیادی بهبود بخشید. بهموازات اختراعات و نوآوری در فرایندها، روشهای حسابداری و هزینهیابی گسترش یافتند. روشهای تحلیل علمی، آزمایشات و اثباتهای علمی در طراحی و ساخت ابزارآلات و ماشینها بكار گرفته شد و در نتیجه، اثرگذاری این تحولات در تفكر سازمانی مدیریت موجب شد مدیریت علمی به عنوان یك نگرش و روش حرفهای مطرح شود. اولین تلاش برای علمی شدن مدیریت از آمریكا شروع شد. در سال 1881 فردریك تیلور پدر مدیریت علمی، اندیشههای خود را توسعه داد. فرانك گیلبرت و همسرش لیلیان در جهت مطالعه كار با بررسی حركات توانستند ابزار جدیدی را ابداع كنند. همچنین آنان به مسائل روانشناسی و انگیزههای انسانی توجه نمودند. عملكرد پرداخت پاداش و نتایج قابل قبول آن توسط امرسان ایجاد و توسعه یافت. مجموعه فعالیتهای تیلور و هم عصرانش برای فرموله كردن اصول اساسی به عنوان روشهای علمی مدیریت متمركز شده بود كه این فعالیتها بهزودی تحت عنوان مدیریت علمی شناخته شد.

كار این افراد توسط انجمن مهندسین مكانیك آمریكا ارج نهاده شد و عرصه برای فعالیت تیلور و همفكرانش توسط این انجمن ایجاد شد. در سال 1912 انجمنی برای ارتقا و رشد مدیریت بنا نهاده شد كه در سال 1915 انجمن تیلور نام گرفت. این انجمن از سال 1934 با عنوان انجمن مهندسی صنایع فعالیت خود را ادامه داد. در این دوران مدیران علمی دارای تحصیلات مهندسی بودند و بسیاری خود را مهندس صنایع قلمداد میكردند و گروهی نیز در حیطه مدیریت به عنوان مشاوران مدیریت مطرح بودند. بتدریج مواد درسی و مدرك مهندسی صنایع و برنامههای مربوطه مورد توجه قرار گرفت و در نهایت دانشكدههای مهندسی صنایع ایجاد و توسعه یافتند.

اهمیت مهندسی صنایع

مرور توانمندیها و خدمات مهندسی صنایع نقش و اهمیت مهندسی صنایع را بوضوح بیان میكند. امروزه حیات اقتصادی سازمانها و موسسات تولیدی و خدمات در بازار رقابتی شدید جهانی به استفاده بهینه از منابع در دسترس وابسته است. عموماً منابع در دسترس شامل مواد، منابع انسانی، ماشینآلات (شامل تجهیزات، لوازم جانبی، امكانات مورد نیاز شامل فضا و انرژی و ...)، منابع اطلاعاتی و منابع مالی طبقهبندی میشوند. ایجاد و نگهداری منابع یاد شده هزینههایی را برای سازمان بهدنبال دارد. هزینه تمام شده واحد محصول هر موسسه متأثر از نحوه به كارگیری این منابع است. هر شركت تولیدی یا خدماتی كه بتواند هزینههای خود را به حداقل ممكن برساند و به بیانی دیگر توانایی استفاده بهینه از منابع را در تمام اركان سازمانی خود ایجاد نماید یا حاشیه سود بیشتری به دست خواهد آورد و یا قادر خواهد بود كه قیمتهای فروش خود را با حفظ حاشیه سود قبلی، كاهش دهد. این بدان معنی است كه قدرت رقابتی موسسه مذكور در بازار افزایش مییابد. با توجه به تحولات اقتصاد جهانی قدرت رقابتی شرط اساسی موفقیت در كسب و كار نوین محسوب میشود. در كنار این مسائل، توجه به نوآوریها و ارتقا كیفی محصولات و خدمات كه از طریق تلاش برای یافتن طرحهای بهبود یافته و همچنین تحول در فرآیند كسب و كار نیز بقا و رشد موسسات را در پی خواهد داشت. با توجه به مراتب فوق اگر ضرورتها و نیازمندیهای رسیدن به امور مذكور را با تكنیكهای مهندسی صنایع تطبیق دهیم مشاهده میشود كه مهندسی صنایع ابزار لازم برای حصول اهداف سازمانی را بطور فراگیر و سیستماتیك فراهم میآورد و این نشانگر نقش و اهمیت بالای مهندسی صنایع بعنوان موتور محرك حركت سازمانهای امروزی است.

اصول فكری و دیدگاهها در مهندسی صنایع

اساس مهندسی در هر گرایشی طراحی مبنی بر اندازهگیری، محاسبه و تحلیل با استفاده از علوم ریاضی و تجربی شكل میگیرد. در نتیجه حرفه مهندسی كاملاً دید فنی و ماشینی دارد كه موجب محدودیت دیدگاه در ابعاد خاص شده و برخی موضوعات مانند یافتن بهترین روشهای مدیریتی و ارتباطات انسانی در دیدگاه محض مهندسی نادیده گرفته میشود. مهندسی صنایع با در برداشتن نگرش سیستماتیك و فراگیر ارتباط تخصصهای مختلف و نهاد مدیریت سازمان را ایجاد نموده و امور برنامهریزی، سازماندهی، هدایت و نظارت بر امور اجرایی با هماهنگی بیشتری دنبال میگردد. این نگرش استمرار همان سیر تفكر تیلور و هم عصران وی میباشد كه با تلاش تك تك آنان مجموعه اصول و نگرشهای مدیریت علمی موجودیت یافت. مدیریت علمی همان نگرش سنتی مهندسی صنایع است. با پیشرفت مدیریت علمی، مهندسی صنایع با تفكری بر مبنای علوم ریاضی، فیزیكی، اجتماعی و اقتصادی در عرصه صنعت و خدمات ظهور كرد كه به معنی ایجاد یك تفكر فراگیر و سیستماتیك بود. نگاه مهندسی صنایع به مسائل از زوایا و دیدگاههای مختلف همانند توجه به خروجی و محصول سیستم، توجه به مشتری ویا نگرش به بهرهوری سازمان قابل طرح و پیگیری میباشد كه بر مبنای اصول فكری تقریباً یكسانی دنبال میگردد. اكنون باید دید كه اصول فكری مهندسی صنایع بر چه عواملی استوار است. در این راستا بطور خلاصه اصول فكری مهندسی صنایع ذیلاً ارائه شده است.

1- خلاقیت

فعالیت اصلی هر مهندس صنایع ارائه طرح برای بهبود سیستمهای جاری و یا ارائه طرح جدید میباشد كه به همین منظور قویاً نیاز به خلاقیت و نوعآوری جهت ارائه طرحهای نو و بدیع میباشد. در واقع با توجه به گستردگی مسائل، مهندسی صنایع همانند اقیانوسی از فنون و علوم مختلف به عمق نیم متر با برخورداری از زمینه خلاقیت و ابتكار به مهندسین صنایع این امكان را میدهد كه در جهت حرفه كاربردی مورد نظر به تعمیق دانش خود پرداخته و فرصتی فراهم میشود تا ایدههای جدید و خلاق در زمینههای مربوطه مطرح گردد.

2- تفكر فراگیر

نگرش سیستماتیك و فراگیر برجستهترین خصوصیت مهندسی صنایع است و اطلاق مهندسی صنایع و سیستمها به این رشته بی ارتباط با این نگرش نیست. نگرش فراگیر موجب میشود مسائل از كل به جز و تعامل اجزا با هم مورد بررسی دقیق قرار گرفته و مدل كاملی از سیستمهای مورد نظر تهیه و مسائل مورد نظر آن به بهترین شكل طرح و بررسی میگردد.

3- رهبری گروه

هر سیستمی كه طرح میشود اگر بدرستی اجرا نشود منتج به نتیجه نخواهد شد بلكه حسن اجرا سیستم طراحی شده یك ضرورت مهم تلقی میشود. لذا آشنایی با كلیت سیستم مورد نظر و نقش اجزا در كاركرد صحیح آن این امكان را فراهم میآورد كه هدایت و رهبری گروه كاری مجری سیستم با انگیزه بیشتری دنبال گردد و در واقع علاوه بر طراحی سیستم مورد نظر، مهندسی صنایع سیستمهای پیادهسازی و اجرا را نیز پیریزی نموده و نقش رهبری گروههای كاری را موثرتر دنبال مینماید.

4- مدیریت زمان

انجام كار بدون توجه به ظرف زمانی و تحویل به موقع خروجی مورد نظر سیستم، ارزش زیادی نمیتواند داشته باشد. امروزه اهمیت زمان و فرصتهای آن با توجه به عرصه تنگاتنگ رقابت اقتصادی برای همگان واضح و بدیهی است. در این خصوص مهندسی صنایع با درك موضوع تكنیكهایی را بكار میگیرد كه عامل زمان اجرای اجزای كاری را در تمامی فرایندها مورد توجه و مدیریت قرار میدهد.

5- ارتباط بهرهوری و بهبود مستمر

اعتقاد به ارتقا بهرهوری و بهبود مستمر یك اصل با ارزش در مهندسی صنایع است. اكتفا به وضعیت فعلی جز در جا زدن نتیجه دیگری نخواهد داشت. لذا مهندسی صنایع با پذیرش این مطلب كه سطح دانش و مهارتها یك مقوله نسبی همواره سعی در افزایش بهرهوری و بهبود وضعیت كاری نموده و سعی میشود همواره امور اثر بخشتر و كاراتر شود. نگرش بهبود مستمر این امكان را میدهد كه هر روز به فكر ارتقا هر چند به اندازه كوچك باشیم.

6- ذهن كنجكاو و یادگیری

یادگیری فرایندی است كه نمیتوان بر آن حد و مرز تعیین كرد. مهندسی صنایع به منظور مطالعه و پیگیری مسائل همواره به این نكته توجه دارد كه هر مورد را ، منحصر به فرد بررسی نماید و جهت شناخت آن فرض بر این است كه از تصورات ذهنی دوری نموده و سعی بر تعیین كشف واقعیتهای حاكم بر اجزا و كل سیستم میباشد. لذا عدم وجود تعصب خاص به ماهیت فنی امور موجب میشود ذهنیت كنجكاو برای كشف حقایق نهفته در پدیدهها تقویت شود و مهندس صنایع با ذهن دژم كمتر میتواند راهحلهای ابتكاری و راهگشا برای مسائل مورد نظر ارائه نماید.

زمینه های فعالیت مهندسی صنایع

با پیشرفت و تحول سریع علوم و فنون و پیچیدگیهای روز افزودن آن، بالطبع نظامهای تولیدی و خدماتی نیز گسترش یافتهاند كه در این میان اداره صحیح و مناسب این گونه واحدها مستلزم بكارگیری تكنیكهای علمی و پیشرفته جهت پیشبینی مدلسازی، برنامهریزی، تأمین و تدارك، اجرا و نظارت و ارزیابی نتایج حاصله در راستای وظایف مدیریتی است. همانطوری كه میدانیم فعالیت هر نظام اعم از تولیدی یا خدماتی با اتكا بر فناوری خاص آن امكان تداوم و استمرار دارد و صرفنظر از ماهیت فنی و صنعتی امر، فناوری دارای چهار جز اصلی یعنی شامل 1- تجهیزات، امكانات تولیدی و خدماتی 2- مدیریت و سازمان 3- نیروی انسانی 4- دانش فنی است. از آنجا كه رشتههای مهندسی مرسوم نظیر مهندسی مكانیك، برق، ساختمان و ... بیشتر به ابعاد فنی صنعت (مورد 1 و 4) توجه دارند. در فرایند كسب و كار رقابتی به تنهایی پاسخگوی مسائل پیچیده خدمات مهندسی و مدیریتی مدرن امروزی كه بصورت سیستماتیك تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و باورهای انسانی را در چرخه حیات سیستمهای مورد توجه خود لحاظ نمینمایند نیستند. لذا برای رفع چنین كمبودهایی در قرن حاضر بویژه طی چند دهه اخیر، رشته جدیدی تحت عنوان مهندسی صنایع با بهرهگیری از علوم ریاضی، فیزیكی، اجتماعی، اقتصادی و تكنیكها و فنون مهندسی بوجود آمده است. با توجه به مراتب فوق شاید مناسب بود این رشته با عنوان مهندسی مدیریت معرفی میشد، چرا كه كاربردهای آن محدود به صنعت نیست و هر موسسه انتفاعی و غیر انتفاعی با جنبه صنعتی یا خدماتی میتواند از فنون و تكنیكهای مهندسی صنایع بهرهگیرد. مبحث صرف منابع و حصول حد اكثر نتیجه از منابع مصروفی چیزی نیست كه منحصر به صنعت یا بنگاه خاصی باشد و امروزه با توجه به كمبود ارتقاع سطح بهرهوری امری ضروری و حیاتی محسوب میشود كه نشانگر بستر گسترده برای فعالیتهای مهندسی صنایع نفتی میشود . مهندسی صنایع در حرفهها و مشاغلی همچون، بانكداری، خدمات مشاورهای، صنعت بیمه، شركتهای هواپیمایی، كشتیرانی، بیمارستانها، كارخانجات، كشت و صنعت، خدمات شهری، استادیومهای ورزشی و یا هر مكان دیگری كه نیاز به برنامهریزی، هدایت و مدیریت و ارتقا بهرهوری میباشد كاربرد دارد.

برخی از زمینههای كاری مشخص مهندسی صنایع در بازار كسب و كار عبارتند از:

برنامه ریزی استراتژیك و عملیاتی سازمان

مدیریت تولید

مدیریت مهندسی

مدیریت پروژه

مهندسی لجستیك

سیستمهای تولیدی

مهندسی سیستمهای كیفیت

مهندسی سیستمهای اطلاعاتی

مهندسی مالی

مهندسی ارزش

مهندسی سیستمهای بهرهوری

طراحی فرایندها و ساختارهای سازمانی

نظرات() 

پنجشنبه 22 مهر 1389

مهندسی عمران

نویسنده: علی طولابی   طبقه بندی: مهندسی، 

در استفاده و تعاریف جدید،مهندسی عمران شاخه ای از مهندسی است که معادل و همراه است با طراحی،ساخت و نگهداری از سازه های ساخته شده ای که با زمین و یا با آب و نیز فرهنگ و زندگی شهری و مراحل تکامل آن ارتباط دارند. امروزه بیشتر مهندسین عمران با جاده ها، سازه ها، انتقال آب و سیستم های فاضلاب،کنترل سیلاب و ترافیک سرو کار دارند.

توسعه و پیشرفت مهندسی براساس مشاهدات روش های طبیعی و عکس العمل سیستم های ساخته شده انسانی بوده و پیشرفت و توسعه معادلات تجربی پایه و اساس طزاحی و مهندسی را فراهم نموده است. مهندسی عمران وسیع ترین و گسترده ترین رشته مهندسی می باشد. در حقیقت رشته مهندسی در ابتدا به دو قسمت نظامی و عمران تقسیم میگردد. تمامی تخصص های مهندسی عمران بدست آمده است. مهندسی عمران هنوز مانند یک چتری است که بسیاری از تخصص های وابسته به آن را در بر دارد.

زیر شاخه های مهندسی عمران


مهندسی عمران عمومی


مهندسی عمران عمومی راجع به کلیه مواردی که در ارتباط و رابطه متقابل پروژه های معین و ثابت با مقیاس وسیعتر می باشد .

مهندسین عمران عمومی به طور نزدیک با نقشه بردارها، مهندسین متخصص عمران کار می کنند. جهت تطبیق دادن و متناسب نمودن محل تحویل شده در پروژه های معین، ترکیب عوارض زمین بوسیله طراحی شیب بندی و هموار کردن آن (grading) ، انتقال آبهای سطحی و (کنترل طغیان و سیلابها)، تهیه پوشش و روکش ها و انتقال آب، سیستم جمع آوری و دفع فاضلاب، برق و مخابرات و تفکیک اراضی.
مهندسین عمومی جهت بازدید از محل پروژه ها، توسعه و پرورش مالکیت های مشترک و توافق همسایگان و تهیه طرح های ساختمانی وقت زیادی را صرف می نمایند.


مهندسی سازه


مهندسی سازه در ارتباط با طراحی پل ها، ساختمان ها ساخت تاسیسات نفتی روی خشکی، سد ها و غیره می باشد اجزاء تشکیل دهنده مهندسی ساختمان طراحی و آنالیز سازه می باشد و کلیه مراحل طراحی ساختمان هستند. این شامل محاسبه تنش ها و نیرو های فعال در ساختمان می شود.
بعضی از مهندسین ساختمان در بخش و زمینه های گوناگون و متفاوت دیگر مشغول بکار می باشد از قبیل طراحی هواپیما و فضا پیما و حتی وسائل پزشکی.


مهندسی ژئوتکنیک


مبحث مهندسی ژئو تکنیک پایه و اساس مهندسی سازه میباشد.

در خصوص اهمیت مهندسی ژئو تکنیک به سختی می توان اغراق نمود، زیرا ساختمان و سازه بایستی در ارتباط مستقیم با زمینی که برو روی آن قرار می گیرد باشد. مهندسی ژئو تکنیک به خصوصیات و مشخصات خاک و فونداسیون و پی و دینامیک خاک بستگی دارد.


مهندسی حمل و نقل


مهندسی حمل و نقل در ارتباط با تئوری صف بندی، جریان حرکت ترافیک، طرح هندسی راه و رفتار رانندگان می باشد.عملکرد و نمود فعالیت ترافیک ازمیان استفاده مصرف سفرهای تولید شده و نیز خصوصیات و مشخصات و محاسبه عددی ترافیک تعیین می گردد که با محاسبات پیچیده ای برای حل مسائل ترافیک مواجه می باشد.


مهندسی محیط زیست


مهندسی محیط زیست در ارتباط است با عملکرد مواد شیمیایی و زیست شناسی موجودات و یا اتلاف گرما و انرژی حرارتی، تصفیه و پالایش آب و هوا و اصلاح و بهبود محل و مکان هائی که در اثر ضرر و زیان های قبلی صدمه دیده اند.

موضوعات تحت پوشش مهندسی محیط زیست عبارتند از: تصفیه آب، دفع فاضلاب،مدیریت خسارات و صدمات و آسیب های پر خطر. مهندسی محیط زیست ارتباط دارد با هیدرولوژی و علم هواشناسی تا جائیکه دانش راجع به آب و جریانات و دانستن چگونگی انتقال آلوده کننده ها احتیاج و نیاز می باشد. مهندسی محیط زیست همچنین شامل واکنش و مقابله در برابر آلودگی صنعتی میباشد. مهندسی محیط زیست بخش پیشرفته و مدرن بهداشت است.

چندین بخش دیگر که استفاده میشود عبارتند از: مهندسی سلامت جامعه و مهندسی سلامت محیط زیست.


مهندسی هیدرولیک


مهندسی هیدرولیک مبحث مرتبط با حرکت و انتقال مایعات و بطور اخص آب است.
این مبحث مهندسی بطور یقین ارتباط با طراحی پل ها، سدها، کانال ها، اسکله ها پیدا می کند و همچنین ارتباط با هر دو موضوع مهندسی محیط زیست و بهداشت را نیز دارد.


علم مواد


همچنین مهندسی عمران شامل مهندسی علم مواد نیز شامل میشود. مهندس مواد با پتانسیل های که در کار مهندسی ایجاد شده شناخت بتن و فولاد و اخیرا پلیمرها و سرامیک ها را شامل میگردد.


Careers«مسیرها _ راه ها )


یک ذهنیت و تصور نادرست اینست که مهندسی عمران از مرزها و محدوده ریاضیات وعلوم رایانه دور است. در حقیقت بسیاری از آنچه هم اکنون در علم رایانه وجود دارد ناشی از کار و فعالیت در رشته مهندسی ساختمان است، در جائی که مهندسی سازه و مسائل آنالیز شبکه ها به معادلات موازی احتیاج دارد. همچنین مهندسین عمرانی وجود دارند که در رشته مهندسی ایمنی، تهیه روش های آماری جهت طراحی ساختمان و سازه ها، آنالیز ایمنی و فنی تخمین خسارات بیمه ای بر اساس اتفاقات طبیعی وخطرات انسانی به وجود آمده کار می کنند.

نظرات() 

چهارشنبه 21 مهر 1389

سعدی

نویسنده: علی طولابی   

سعدی

مشرف الدین مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی (وفات 691 یا 694) شاعر و نویسنده بزرگ قرن هفتم در شیراز متولد شده و در همان شهر تحصیلات خود را آغاز كرده است. سعدی به سبب كشمكشهای میان خوارزمشاهیان و اتابكان فارس و هجوم مغول شیراز را تكر كرد و به سفری طولانی پرداخت. این سفر در حدود سی تا چهل سال طول كشید و سعدی با اندوخته و تجارب فراوان به وطن بازگشت و به تألیف آثار خود پرداخت. این آثار به نظم و نثر است كه از مشهورترین آنها  غزلیات اوست.

اسلوبی كه انوری در غزل ایجاد كرد به دست سعدی تكامل یافت و به آخرین حد ترقی رسید. سعدی فصاحت بیان و روانی گفتار را به جایی رسانیده كه تاكنون هیچ شاعری نتوانسته است به اسلوب او سخن گوید و در شیوایی كلام به پای او برسد.

شیخ سعدی نه تنها یكی از ارجمندترین ایرانیان است ، بلكه یكی از بزرگترین سخن سرایان جهان است. در میان پارسی زبانان یكی دو تن بیش نیستند كه بتوان با او برابر كرد، و از سخن گویان ملل دیگر هم از قدیم و جدید و كسانی كه با سعدی همسری كنند بسیار معدودند : در ایران از جهت شهرت كم نظیر است و خاص و عام او را می‌شناسند در بیرون از ایران هم عوام اگر ندانند خواص البته به بزرگی قدر او پی‌برده‌اند. با این همه از احوال و شرح زندگانی او چندان معلوماتی در دست نیست زیرا بدبختانه ایرانیان در ثبت احوال ابناء نوع خود به نهایت مسامحه و سهل انگاری ورزیده‌اند چنانچه كمتر كسی از بزرگان ما جزئیات زندگانیش معلوم است، و درباره شیخ سعدی مسامحه به جایی رسیده كه حتی نام او هم بدرستی ضبط نشده است.

اینكه از احوال شیخ سعدی اظهار بی‌خبری می‌كنیم از آن نیست كه درباره او سخن نگفته و حكایاتی نقل نكرده باشند. نگارش بسیار، اما تحقیق كم بوده است و باید تصدیق كرد كه خود شیخ بزرگوار نیز در گمراه ساختن مردم درباره خویش اهتمام ورزیده زیرا كه برای پروردن نكات حكمتی و اخلاقی كه در خاطر گرفته است حكایاتی ساخته و وقایعی نقل كرده و شخص خود را در آن وقایع دخیل نموده و از این حكایات فقط تمثیل در نظر داشته است نه حقیقت، و توجه نفرموده است كه بعدها مردم از این نكته غافل خواهند شد و آن وقایع را واقع پنداشته در احوال او به اشتباه خواهند افتاد. شهرت و عظمت قدر او هم در انظار، مویّد این امر گردیده، چون طبع مردم بر این است كه درباره كسانی كه در نظرشان اهمیت یافتند بدون تقید به درستی و راستی، سخن می‌گویند و بنابراین در پیرامون بزرگان دنیا افسانه‌ها ساخته شده كه یك چند همه كس آنها را حقیقت انگاشته و بعدها اهل تحقیق به زحمت و مجاهده توانسته‌اند معلوم كنند كه  غالب این داستانها افسانه است.

شیخ سعدی خانواده‌اش عالمان دین بوده‌اند، و در سالهای اول سده هفتم هجری در شیراز متولد شده، و در  جوانی به بغداد رفته و آنجا در مدرسه نظامیه وحوزه‌های دیگر درس و بحث به تكمیل علوم دینی و ادبی پرداخته، و در عراق و شام و حجاز مسافرت كرده و حج گزارده، و در اواسط سده هفتم هنگامی كه ابوبكر بن سعد بن زنگی از اتابكان سلغری د فارس فرمانروایی داشت به شیراز باز آمده، در سال ششصد و پنجاه و پنج هجری كتاب معروف به بوستان را به نظم درآورده، و در سال بعد گلستان را تصنیف فرمود. و در نزد اتابك ابوبكر  و بزرگان دیگر مخصوصاً پسر ابوبكر، كه سعد نام داشته وشیخ انتساب به او را برای خود تخلص قرار داده قدر و منزلت یافته و همخواره به بنان وبیان مستعدان را مستفیض واهل ذوق را محظوظ و متمتع می‌ساخته و گاهی در ضمن قصیده و غزل به بزرگان و امرای فارس و سلاطین مغول معاصر و وزرای ایشان پند و اندرز می‌داده، و به زبانی كه شایسته است كه فرشته و ملك بدان سخن گویند به عنوان مغازله ومعاشقه نكات و دقایق عرفانی و حكمتی می‌پرورده و تا اوایل دهه آخر از سده هفتم در شیراز به عزت و حرمت زیسته و درت یكی از سالهای بین ششصد و نود و یك و ششصد و نود و چهار د گذشته و در بیرون شهر شیراز در محلی كه بقعه او زیرتگاه صاحبدلان است به خاك سپرده شده است .

چنانكه اشاره كردیم سعدی تخلص شعری شیخ است و نام او محل اختلاف می‌باشد. بعضی مشرف الدین و برخی مصلح الدین نوشته، و جماعتی یكی از این دو كلمه را لقب او دانسته‌اند، و گروهی مصلح الدین را نام پدر شیخ انگاشته و بعضی دیگر نام خودش یا پدرش را عبدالله گفته‌اند،وگاهی دیده می‌شود كه ابو عبدالله را كنیه شیخ قرار داده‌اند، و در بعضی جاهها نام او مشرف بن مصلح نوشته شده و در این باب تشویش بسیار است .

اما در چگونگی بیان شیخ سعدی حق این است كه در وصف او از خود شیخ بزرگوار پیروی كنیم و بگوییم :

من در همه قول ها فصیحم

در وصف شمایل تو اخرس

اگر سخنش را به شیرین یا نمكین بودن بستاییم ، برای او مدحی مسكین است، و اگر ادعا كنیم كه فصیح‌ترین گویندگان و بلیغ‌ترین نویسندگان است قولی است كه جملگی برآنند؛اگر بگوییم كلامش از روشنی و روانی، سهل و ممتنع است، از قدیم گفته‌اند و همه كس می‌داند، حسن سخن شیخ خاصه در شعر، نه تنها بیانش دشوار است، ادراكش هم آسان نیست، چون آب زلالی كه در آبگینه شفاف هست اما از غایت پاكی، وجودش را چشم ادراك نمی‌كند، ملایمتش با خاطر مانند ملایمت هوا با تنفس است كه در حالت عادی هیچ كس متوجه روح افزا بودنش نیست. و اگر كسی بخواهد لطف آنرا وصف كند جز اینكه بگوید جان بخش است عبارتی ندارد، از اینرو هرچند اكثر مردم شعر سعدی را شنیده و بلكه از بر دارند و می‌خوانند، كمتر كسی است كه براستی خوبی آنرا درك كر ده باشد، و غالباً ستایشی كه از سعدی می‌كنند تقلیدی است و بنابر اعجابی است كه از دانشمندان با ذوق نسبت به او دیده شده است. پی بردن به مقام شیخ با داشتن ذوق سلیم و تتبّع در كلام فصحا، پس از مطالعه و تامل فراوان میسر می‌شود سعدی سلطان مسلم ملك سخن و تسلطش در بیان از همه كس بیشتر است. كلام در دست او مانند موم است. هر معنایی را به عبارتی ادا می‌كند كه از آن بهتر و زیباتر و موجز تر ممكن نیست. سخنش حشو و زواید ندارد و سرمشق سخنگویی است. ایرانیان چون ذوق شعرشان سرشار بوده شیوه سخن را در شعر به نهایت زیبایی رسانیده بودند. شیخ سعدی همان شیوه را نه تنها در نظم بلكه درنثر بكار برده است، چنانكه نثرش مزه شعر، و شعرش روانی نثر را دریافته است، و چون پس از بستگان، نثر فارسی در قالب شایسته حقیقی ریخته شده بعدها هر شعری هم كه مانند شعر سعدی در نهایت سلامت و روانی باشد در تركیب شبیه به نثر خواهد بود. یعنی از بركت وجود سعدی زبان شعر و زبان نثر فارسی از دو گانگی بیرون آمده و یك زبان شده است.

گاهی شنیده می‌شود كه اهل ذوق اعجاب می‌كنند كه سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفته است ولی حق این است كه سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن نگفته است بلكه ما پس از هفتصد سال به زبانی كه از سعدی آموخته‌ایم سخن می‌گوییم، یعنی سعدی شیوه نثر فارسی را چنان دلنشین ساخته كه زبان او زبان رایج فارسی شده است، و ای كاش ایرانیان قدر این نعمت بدانند و در شیوه بیان دست از دامان شیخ بر ندارند كه بفرموده خود او: «حد همین است سخنگویی و زیبایی را»  و من نویسندگان بزرگ سراغ دارم (از جمله میرزا ابوالقاسم قاینم مقام) كه اعتراف می كردند كه در نویسندگی هر چه دارند، از شیخ سعدی دارند.

كتاب «گلستان» زیباترین كتاب نثر فارسی است و شاید بتوان گفت در سراسر ادبیات جهانی بی نظیر است و خصایصی دارد كه در هیچ كتاب دیگر نیست، نثری است آمیخته به شعر یعنی برای هر شعر و جمله و مطلبی كه به نثر ادا شده یك یا چند شعر فارسی و گاهی عربی شاهد آورده است كه آن را معنی می‌پرورد و تائید و توضیح و تكمیل می‌كند، و آن اشعار چنانكه  در آخر كتاب توجه داده است همه از گفته‌ها خود اوست و از كسی عاریت نكرده است‌، و آن نثر و این شعر هر دو از هر حیث به درجه كمال است ودر خوبی مزیدی بر آن متصور نیست .

نثرش گذشته از فصاحت و بلاغت و سلامت و ایجاز و متانت و استحكام و ظرافت، همه آرایشهای شعری را هم در بر دارد، حتی سجع و قافیه، اما در این جمله به هیچ وجه تكلف و تصنع دیده نمی‌شود و كاملاً طبیعی است، نه هیچ جا معنی فدای لفظ شده و نه هیچگاه لفظی زاید بر معنی آورده است، هرچه از معانی بر خاطرش می‌گذرد بدون كم و زیاد به بهترین وجوه تمام و كمال به عبارت می‌آورد و مطلب را چنان ادا می‌كند كه خاطر را كاملاً اقناع می‌سازد و دعاویش تاثیر برهان دارد، در عین اینكه بهجت و مسرت نیر می‌دهد، كلامش زینت فراوان دارد، از سجع و قافیه و تشبیه و كنایه و استعاره و جناس و مراعات نظیر و غیر آن، اما به هیچ وجه در این صنایع افراط و اسراف نكرده است.

 

 

آثار سعدی

گلستان و بوستان سعدی یك دوره كامل از حكمت عملی است. علم سیاست و اخلاق و تدبیر منزل را جوهر كشیده و در این دو كتاب به دلكش‌ترین عبارات در آورده است. در عین اینكه در نهایت سنگینی و متانت است از مزاح و طیبت هم خالی نیست و چنانكه خود می‌فرماید: «داروی تلخ نصیحت به شهد ظرافت بر آمیخته تا طبع ملول ازدولت قبول محروم نماند» و انصاف نیست كه بوستان و گلستان را هرچه مكرر بخوانند اگر اندكی ذوق باشد ملالت دست نمی‌دهد.

هیچ كس به اندازه سعدی پادشاهان و صاحبان اقتدار را به حسن سیاست و دادگری و رعیت پروری دعوت نكرده و ضرورت این امر را مانند او روشن  و مبرهن نساخته است. از سایر نكات كشور داری نیز غفلت نورزیده و مردم دیگر را هم از هر صنف و طبقه، از امیر و وزیر و لشكری و كشوری و زبردست و زیردست و توانا و ناتوان، درویش و توانگر و زاهد و دین پرور و عارف و كاسب و تاجر و عاشق و رند و مست وآخرت دوست و دنیا پرست، همه را به وظایف خودشان آگاه نموده و هیچ دقیقه‌ای از مصالح و مفاسد را فرو نگذاشته است.

وجود سعدی را از عشق و محبت سرشته‌اند. همه مطالب را به بهترین وجه ادا می‌كند اما چون به عشق می‌رسد شور دیگری در می‌یابد. هیچ كس عالم عشق را نه مانند سعدی درك كرده و نه به بیان آورده است. عشق سعدی بازیچه و هوی و هوس نیست. امری بسیار جدی است، عشق پاك و عشق تمامی است كه برای مطلوب از وجود خود می‌گذرد و خود را برای او می‌خواهد، نه او را برای خود. عشق او از مخلوق آغاز می‌كند اما سرانجام به خالق می‌رسد و از این روست كه می‌فرماید:

«عشق را آغاز هست انجام نیست»

در گلستان و بوستان از عشق بیانی كرده است اما آنجا كه داد سخن را داده در غزلیات است. از آنجا كه وجود سعدی به عشق سرشته است احساساتش در نهایت لطافت است. هر قسم زیبایی را خواه صوری و خواه معنوی به شدت حس می‌كند و دوست دارد. سر رقت قلب و مهربانی او نیز همین است و از اینست كه هر كس با سعدی مأنوس می شود ناچار به محبت او می گراید.

سعدی مانند فردوسی و مولوی و حافظ نمونه كامل انسان متمدن حقیقی است  كه هر كس باید رفتار و گفتار او را سرمشق قرار دهد. اگر نوع بشر روح خود را به تربیت این رادمردان پرورش می‌داد، دنیای جهنمی امروز، بهشت می‌شد. آثار این بزرگواران خلاصه و جوهر تمدن چند هزار ساله مردم این كشور است و ایرانیان باید این میراث‌های گرانبها را كه از نیاكان به ایشان رسیده است، قدر بدانند و چه خوب است كه ایرانی آنها را در عمر خود چندین بار بخواند و هر چه بیشتر بتواند از آن گوهرهای شاهوار از بر كند و زیب خاطر نماید. معلوماتی را كه از آنها بدست می‌آید همواره بیاد داشته باشد و به دستورهایی كه داده‌اند رفتار كند كه اگر چنین شود ملت ایران آن متمدن حقیقی خواهد بود كه در عالم انسانیت به پیش قدمی شناخته خواهد شد.

  

اشعار سعدی

سعدی مردی عاشق پیشه و دلداده است، ولی مانند عطار پایه عشق را به جایی كه از دسترس عموم دور باشد نمی‌گذارد. سعدی دلبستگی خود را به هرچه زیباست آشكار می‌كند و كسانی را كه دم از پرهیزگاری می‌زنند ریاكار می‌شمارد. غزلهای عاشقانه سعدی مانند خود عشق زیر و بم و نشیب و فراز دارد. گاه از درد هجر سخت می‌نالد و در شب تنهایی بر آمدن آفتاب را آرزو می‌كند.

 

 

سرآن ندارد امشب كه برآید آفتابی

چه خیالها گذر كرد و گذر نكرد خوابی

به چه دیر ماندی ای صبح كه جان من بر آمد

بزه كردی و نكردند موذنان صوابی

نفس خروس بگرفت كه نوبتی بخواند

همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی

نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم

كه به روی دوست ماند كه برافكند نقابی

سرم از خدای خواهد كه به پایش اندر افتد

كه در آب مرده بهتر كه در آرزوی آبی

دل من نه مرد آنست كه با غمش بر آید

مگسی كجا تواند كه بیفكند عقابی

نه چنان گناهكارم كه به دشمنم سپاری

تو به دست خویش فرمای اگرم كنی عذابی

دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی

عجبست اگر نگردد كه بگردد آسیابی

برو ای گدای مسكین و دری دگر طلب كن

كه هزار بار گفتی و نیامدت جوابی

 

نظرات() 

چهارشنبه 21 مهر 1389

حافظ

نویسنده: علی طولابی   

حافظ شیرازی

 

زندگینامه

شمس‌الدین محمد ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان‌الغیب از مشهورترین شعرای تاریخ ایران و از تابناك ترین ستارگان آسمان علم و ادب ایران زمین است كه تا نام ایران زنده و پابرجاست نام وی نیز جاودانه خواهد بود. با وجود شهرت والای این شاعر گرانمایه در خصوص دوران زندگی حافظ به‌ویژه زمان تولد او اطلاعات دقیقی در دست نیست، ولی به حكم شواهد و قرائن ظاهراً شیخ در حدود سال 726-727 ه.ق در شهر شیراز كه به آن صمیمانه عشق می ورزیده به دنیا آمده است. اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست. ظاهراً پدرش بهاءالدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابكان سلغری فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت كرده است. مادر شمس الدین زنی كازرونی بوده است و خانه ایشان در دروازه كازرون شیراز واقع بود. شمس الدین در دوران كودكی یتیم می شود و برای امرار معاش یك چندی در نانوایی به خمیرگیری می پردازد. با تمام مشكلات به‌دلیل علاقه وافری كه به علم آموزی داشت به مكتب روی آورد و پس از سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت. بیست سال بیشتر نداشت كه به یكی از مشاهیر علم و ادب دیار خود بدل گشت. وی از جمله شاعرانی است كه در ایام حیات خود شهرت یافت. حافظ علاوه بر اندوخته های علمی و ادبی خود قرآن را به 14 روایت از حفظ داشت و با صدای خوش می خواند. از این رو تخلص حافظ را برای خویش برگزید. نخستین جامع دیوان حافظ محمد گلندام است و بنابر تصریح این دوست و هم‌درس خواجه، حافظ به جمع آوری غزل‌های خویش رغبتی نشان نمی داد. از این رو بعد از وفات او محمد گلندام غزل‌های وی را براساس حروف الفبا دسته‌بندی و جمع آوری كرد. حافظ به سال 729 ه. ق در شیراز وفات یافت. آرامگاه حافظ در باغ زیبایی در شیراز واقع شده است كه به حافظیه معروف است و قبله اهل دل گشته.

دوره‌‌‌ای كه حافظ در آن می زیست و تأثیر آن بر شعرش

حافظ هنرمندی هدفمند بود، پس از تاریخ زمانه اش جدا نیست. دوره زندگی این شاعر در عصر فترت دوره ایلخانی و تیمور است، یعنی كشمكش و آشوب بزرگ مغول و تیمور. شیراز در این دوران كانون هنر ایران بود و به سبب هوشیاری یكی از اتابكان فارس، با دادن خراج هنگفت از گزند حمله مغول در امان ماند و پناهگاه هنرمندان و اندیشمندان شد. با وجود این عصر حافظ، دوران سقوط ارزش‌هاست. عصر جنگ‌های داخلی و تزویرهای خانگی. او هرگز شعر خود را دستمایه ارتزاق قرار نداد، حتی زمانی‌كه مورد توجه حاكمان و فرمانروایان فارس شد و به دربار ابواسحاق اینجو و شاه شجاع مظفری راه یافت.اما دوران حكومت سختگیرانه امیرمبارز الدین محمد كه با تعصب و خشونت همراه بود كام زندگی او را تلخ می ساخت. شاعر آزرده حال بیشترین غزل‌های آبدار خود را در مبارزه با ریاكاری‌، عوامفریبی با لحنی نیشدار و گزنده، تلویحاً خطاب به همین امیر ریاكار مظفری سروده و با كنایه و تمسخر او را محتسب خوانده است. لحن حافظ گزند و تلخ و توأم با نیشخند و كنایه آمیز است و هم در آن مایه ای از خیرخواهی و اصلاح طلبی دیده می شود. گویی حافظ پس از سیف فرغانی و ابن یمین با رندی و هوشیاری و فرزانگی خویش شیوه مبارزه تازه ای با نابسامانی‌ها و بداخلاقی‌های جامعه برگزیده است كه به مانند یك سبك شاعری او تازگی دارد. غزل‌های پیش از حافظ یا عاشقانه است (سعدی) یا عارفانه (مولانا). حافظ راه میانه ای از تلفیق و تركیب عشق و عرفان را برگزید و به شیوه ای نو دست یافت كه هرگز به این زیبایی و كمال نبوده است. كار زیبای دیگر حافظ تلفیق دو فرهنگ ایران و اسلام است و حافظ بی شك مانند فردوسی در عرصه سخن و فرهنگ ایران پهلوانی بی همتاست كه وقتی قرار بوده است بسراید مضمونی بهتر و لازم تر از حماسه انسان عصر خود نیافته و همان را با صداقتی بی مانند در عرصه شعر خویش  به نمایش گذاشته است.

رند در كلام حافظ كیست؟

رند از ساخته های اساطیری حافظ است، چون پیر مغان ، دیر مغان و جام جم. رند از یك سو «انسان كامل» را از عرفان می گیرد و از سوی دیگر رند به معنای قدیمی اش كه شخص لاابالی یك لا قبای آسمان جل و در عین حال آزاده و گردنكش است و در برابر ارزش‌های تحمیلی و دروغین طغیان می كند. انگیزه دیگرش میل به آفریدن شخصیتی است در برابر زاهد كه نقطه مقابل زاهد باشد و در تحلیل آخر به صورت خویش یعنی حافظ می پردازد و همه آرزوهای خود را كه می خواهد آزاده و بی قید و وارسته و ملامتی باشد، در شخصیت ملامتی و قلندروار او باز می آفریند. حافظ از آنجا كه می خواهد اهل تساهل و توكل، اهل ظرافت و زیبایی‌های زندگی، اهل نیاز  و شكسته دلی در برابر خداوند و از همه مهمتر اهل عشق باشد رند را هم با همین صفات می سازد. رند او همچون خود او نظر باز و نكته گو و بیزار از زهد و ریا و منكر خودنمایی های  دروغین نام و ننگ و صلاح و تقوای مصلحتی و جاه و مقام بی اعتبار دنیوی است و در جامه رند و رندی شخصیتی می سازد  ضد تكلف و تقشف، ضد ریو و ریا و سراپا امیدوار و پاكباز و عشق اندیش و جسوراندیش نه زبون اندیش، رند كلمه پربار و شگرفی است كه در سایر فرهنگ‌ها و زبان‌های قدیم و جدید جهان معادل ندارد و تا پیش از حافظ و بلكه در زمان او هم معنای نامطلوب و منفی داشته و متأسفانه با سعی حافظ امروزه نیز در معنای اولیه خود یعنی برابر با سفله و اراذل و اوباش به كار می رود. رند و رندی در حدود هشتاد بار در دیوان حافظ به كار رفته است.

چرا به دیوان حافظ تفأل می‌زنند

هر هنر راستینی‌، عمق دارد و چند وجهی و پذیرای تعبیر و تفسیرهای چندگانه است. مانند لبخند مجسمه مشهور بودا و لبخند ژوكوند. در قدیم به دیوان حافظ «لسان الغیب» لقب داده بودند كه بعدها این صفت از شعر به شاعر رسید و به خود او اطلاق گردید. داستان‌های مدون یا نامدون از راست درآمدن و موافق نیت افتادن‌های غزل یا بیتی از غزلش به هنگام فال گرفتن هست؟ چرا مولانا یا سعدی یا سلمان غزل‌هایشان در اوج نیست و با آنها فال نگرفته اند؟ حافظ نه دارای كشف و كرامات است و نه حتی مدعی آنها، ولی نفس صادقی داشته است. غیب گو  و غیب دان نبوده ولی به ژرفی و گستردگی زندگی كرده. گوشه های پنهان مانده را كه كمتر كسی توانسته زندگی كند زیسته و اندیشه كرده و به شعر درآورده. از این رو شعر او آیینه‌دار طلعت و طبیعت یك قوم است و زندگینامه جمعی ماست. از این رو عاشق و غریب و اسیر و دردمند، مهجور و آرزومند، مشتاق و منتظر و گبر و ترسا،‌مومن و آزاداندیش و عارف و عامی و مست و هوشیار همه نقش خویشتن را در آیینه صافی شعر او باز می یابند.  شعر او تأویل پذیر است. باده های او را هم به انگوری بودن،‌ می توان تفسیر كرد و هم عرفانی. برخی شعرهای او عرفانی نیست، مثل «ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد» كه در شأن شاه شجاع است یا غزل «روز هجران و شب فرقت یار آخر شد» عرفانی می نماید، ولی مربوط به روی كار آمدن شاه شیخ ابواسحاق است. طنزهای او را كه سر به مقدساتی چون تسبیح و طیلسان (=ردا، جامه بلند و گشاد) و خرقه و سجاده و نماز و روزه و مسجد و خانقاه و مشایخ شهر و امام شهر می گذارد و هم می توان به عقیده‌مندی عمیق او به اصل شریعت و طریقت حمل كرد و هم به بی اعتقادی یا سست عقیدگی او و نیز بین عشق زمینی و عشق آسمانی او فرق خاصی نیست. در اصل شاید بتوان گفت شعر او برای انسان عارف و دانا اوج لذت و ترقی پله های معرفت است و برای انسان جاهل و غافل، غرق شدن در گرداب جهل و گمراهی است. پس اگر حافظ از خودش یعنی ایمان خودش شك داشت این همه جرأت نداشت كه با تسبیح و دلق و سجاده و كار و بار معاد و بهشت و نعیم اخروی و مشایخ شهر و منبر و محراب و مسجد سر به سر بگذارد، ولی اگر فقط جرأت داشت و ایمان نداشت باب پسند خاطر مومنان راستین قرار نمی گرفت.

شیوه‌های فال حافظ گرفتن

1-  گروهی قبل از تفأل به دیوان حافظ شیرازی وضو می‌گیرند و بعد از خواندن حمد و سوره و ذكر سه صلوات برای گرفتن فال نیت كرده و دیوان را باز می كنند.

2-  گروهی نیز قبل از گشودن چنین می‌گویند:

ای حافظ شیرازی

بر من نظر اندازی

من طالب یك فالم

تو كاشف هر رازی

قسم به شاخه نباتت

قسم به قرآنی كه در سینه داری

این فال مرا بگشا

 

منابع:

1-   تاریخ ادبیات ایران؛ تألیف دكتر ذبیح الله صفا، تلخیص از محمد ترابی، ج دوم، تهران، فردوس 1378

2- دیوان غزلیات حافظ، به كوشش خلیل خطیب رهبر، تهران، صفیعلی شاه1372

3-حافظ نامه، بهاءالدین خرمشاهی، تهران، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، 1375

4- تاریخ ادبیات فارسی، سال دوم و سوم نظام جدید آموزش متوسطه، مولف محمد جفریاحقی، تهران، شركت افست 1377

نظرات() 

سه شنبه 20 مهر 1389

نمونه سوالات فصل 1 فیزیک2

نویسنده: علی طولابی   طبقه بندی: درسی، 

1- کاربردهای فیزیک در چه زمینه هایی است؟

تمامی رفتارهای اطراف ما نشانه هایی از فیزیک است.

مابا بررسی علل و عوامل رخدادهای اطرافمان علم فیزیک را به وجود آورده ایم در حقیقت فیزیک پاسخ به این سوال ماست:   " چرا چنین شده؟"

فیزیک کاربردهای گسترده ای دارد از جمله در پزشکی, رایانه,صنایع دفاع, آزمایشگاههای تحقیقاتی, هواشناسی,متالوژی, ژئو فیزیک, مخابرات,حفاظت از محیط زیستع صنایع غذایی, استخراج نفت و معادن , هوا_ فضا و در ساختن زندگی بهتر برای جامعه بشری

2-یکا واحد اندازه گیری را تعریف کنید؟

یکا مقیاسی است جهت اندازه گیری کمیت ها و بدین معناست که کمیت مورد نظر چند برابر کمیتی است از همان جنس که به عنوان مقیاس انتخاب شده است   مثال: یکای اندازه گیری طول   میتواند   متر, کیلومتر, سانتی متر, نانو متر,,,,, باشد.

3-منظور از یکای SI چیست؟

دانشمندان برای آنکه رقمهای حاصل از اندازه گیریهای مختلف یک کمیت با هم مقایسه پذیر باشد در سطح بین المللی توافق کردند که برای هر کمیت یکای معینی را تعریف کنند این یکا باید در شرایط فیزیکی متفاوت بدون تغییر و همیشه در دسترس باشد .  "مجموعه یکاهای مورد توافق بین المللی را به اختصار SI   نامیدند".

4-یکای اصلی چیست؟ کمیت اصلی چیست؟

آن دسته از کمیتهایی که یکاهای آنها به طور مستقل تعریف شده اند کمیت اصلی و یکاهای آنها را یکای اصلی مینامند

مانند:                              طول------کمیت اصلی            متر ---------یکای اصلی

5- یکاهای فرعی را تعریف کنید؟ کمیتهای فرعی چیستند؟

کمیتهایی که برای تعریف آنها به کمیتهای اصلی نیاز داریم و مستقل نیستند کمیت فرعی  و یکاهای آنها را یکای فرعی مینامند.

مانند:                    سرعت----------کمیت فرعی (وابسته به طول و زمان)

                           متر بر ثانیه-----یکای فرعی

6-یکای جرم چه نام دارد؟

یکای جرم در SI کیلوگرم نام دارد و نماد آن Kg است نمونه اصلی این یکا استوانه ای از جنس آلیاژ پلاتین و ایریدیوم است که در موزه سور فرانسه نگهداری میشود. و جرم آن یک کیلو گرم است.

7-یکای طول چه نام دارد؟

یکای طول در SI  متر نام دارد و آنرا با نماد m  نشان میدهند نمونه آن میله ای از جنس آلیاژ پلاتین و ایریدیم است با دو علامت روی آن که فاصله میان این دو علامت در صفر سلسیوس برابر یک متر است.

8-چرا نمونه های یکا را در شرایط خاصی  (صفر سلسیوس) نگهداری میکنند؟

زیرا در دماهای بالا طول نمونه زیاد میشود و در دمای پایین طول میله کم میشود پس نمونه را همواره در صفر سلسیوس نگه میدارند تا طول آن تغییر نکند.

9-یکای زمان چه نام دارد؟

یکای زمان ثانیه است که آنرا با نماد s  نشان میدهند بر طبق یک تعریف قدیمی یک ثانیه برابر است با      86400   /  1     یک شبانه روز.

ولی امروزه بر اساس سرعت نور زمانها را اندازه گیری میکنند زیرا تعریف بالا با خطای بسیاری همراه بود.

10-نماد گذاری علمی چیست؟

در نماد گذاری علمی اعداد را بر حسب حاصل ضرب عددی بین 1 تا 10 و توان صحیحی از 10 مینویسند.

مثال:                                                    800400      =    105 × 8.004     

                         عدد  صحیح                         نماد  علمی

نكته :   ممیز را با ید انقدر جابجا كنیم كه عدد بین  یك تا ده قرار بگیرد ............     هر گاه در تبدیل اعداد به نماد علمی  مجبور شدیم كه ممیز را به عقب( سمت چپ) ببریم  توان ده را مثبت و به همان اندازه اعدادی كه عقب برده ایم خواهیم نوشت........     اما اگر  ممیز را به جلو( سمت راست) حركت دادیم  باید توان ده را منفی و به اندازه اعدادی كه جلو برده ایم بنویسیم

   11-گزارش کار باید حاوی چه نکاتی باشد؟

-هدف از انجام آزمایش

-نام آزمایشگران

-زمان و محل انجام آزمایش

- وسیله های آزمایش

- شرح روش کار

-یادداشت عددهای حاصل از اندازه گیریها

-رسم نمودار

- علل و عوامل ایجاد کننده خطا در اندازه گیریها

- نتیجه گیری

- نکات ضروری

12- چگونه جرم را توسط یک ترازوی دو کفه ای اندازه بگیریم ؟

اول-تنظیم کردن صفر ترازو

دوم- جسم را در یک کفه قرار داده و در کفه دیگر آنقدر وزنه میگذاریم تا ترازو به تعادل برسد.

سوم- جرم مجموع وزنه ها را حساب کرده که با جرم جسم برابر است.

13-دقت اندازه گیری چیست؟

کمترین مقداری که یک وسیله میتواند اندازه بگیرد را دقت اندازه گیری مینامند.

مثال.: دقت اندازه گیری یک خط کش معمولی در حدود یک میلی متر است.

14- کمیت نردهای ( اسکالر) را تعریف کنید؟

کمیتهایی که جهت ندارند و فقط با اندازه و عدد نمایش داده میشوند مانند: جرم, حجم, مساحت, طول, مسافت کمیتهای نردهای یا اسکالر مینامند.

15-کمیت برداری را تعریف کنید؟

کمیتهایی که علاوه بر اندازه دارای جهت نیز هستند مانند سرعت , جابجایی, شتاب کمیتهای  برداری نامیده میشوند

16-جابجایی چیست؟   جابجایی یک جسم پاره خط جهت داری (بردار) است که ابتدای آن مکان آغازین حرکت و انتهای آن مکان پایانی جسم و طول آن تغییر مکان جسم را نشان میدهد

17-تفاوت میان جابجایی و مسافت طی شده را بیان کنید؟

جابجایی یک کمیت بر داری است ولی مسافت طی شده یک کمیت نرده ای است . فرض کنید شخصی از خانه به مدرسه و سپس بازار برودو سر انجام به خانه بر گردد در این حالت جابجایی فرد صفر است ولی مسافت طی شده حاصل جمع تمام راه هایی است که پیموده است.

18- در چه حالتی جابجایی ها را میتوان مساوی دانست؟

اگر بر دارهای جابجایی هم اندازه و هم جهت باشند میتوانیم آنها را برابر بدانیم

19- جرم یک سنجاق ته گرد را چگونه میتوان به وسیله ترازوی آشپزخانه اندازه گرفت؟      تعداد مشخصی سنجاق را در ترازو قرار داده و جرم آنها را یادداشت میکنیم سپس این جرم را بر تعداد سنجاقها تقسیم کرده تا جرم یک سنجاق را بدست بیاوریم

20- ارتفاع یک برج را چگونه میتوانید اندازه بگیرید؟

در روشنایی روز هنگامی که نور به طور مایل به ساختمان میتابد میتوانیم  با استفاده از سایه تشکیل شده روی زمین ارتفاع ساختمان را اندازه بگیریم به این صورت که تیرک عمودی را به طول مشخص طوری در کنار ساختمان قرار میدهیم که سایه حاصل از تیرک و ساختمان روی هم بیافتد مطابق شکل AB طول ساختمان .و MN طول تیرک  و OB    طول كلی سایه تا ساختمان و O M طول سایه تا تیرك میباشد از تشابه دو مثلث AOB   و  مثلث  NOM  میتوانیم بنویسیم :  

          و براحتی با داشتن طول تیرك و طولهای سایه مقدار ارتفاع ساختمان AB    را بدست اوریم

"""کمی ریاضیات"""

جمع برداری خاصیت جابجایی دارد  یعنی       a+b  = b+a

 

تفریق برداری خاصیت جابجایی ندارد  یعنی          a – b ≠ b - a       

 

روشهای جمع برداری از لحاظ رسم بردارها

الف) روش مثلثی

     در این روش بردارها را با حفظ اندازه و جهت به صورت دنباله وار ( ابتدای بعدی روی انتهای قبلی) رسم میکنیم و بردار بر آیند برداری است که ابتدای آن روی ابتدای اولین بردار و انتهای آن روی انتهای آخرین بردار است.

ب) روش متوازی الاضلاع:

    در این روش ابتدای تمام بردار ها را از یک نقطه رسم میکنیم البته با حفظ اندازه و جهت.

سپس دو به دو بردارها را به شکل متوازی الاضلاع در آورده و قطری از متوازی الاضلاع که ابتدای آن روی ابتدای بردارها میباشد همان بر دار بر آیند است.

نكته : قطر دیگر این متوازی الاضلاع همواره مقدار تفاضل دو بردار را نشان میدهد  به شكل دقت كنید:

   فرمولهای جمع  برداری:

 الف) اگر بردارها هم جهت و هم راستا باشند

C = a+b

ب) اگر بردارها بر هم عمود باشند

C =a 2+b2

ج) اگر زاویه بین بردارها  بین صفر تا 90 و یا بین 90 تا 180 درجه  باشد

C=a2+b2+ 2ab cos θ

 

 فصل دوم

 در این فصل به  برسی انواع حركتها و نمودارهای انها می پردازیم

دو نوع حركت داریم( البته بیشتر از دو نوع است اما در سطح این كتاب فقط به همین دو نمونه  اكتفا میكنیم)

1- حركت بر روی خط راست  با سرعت ثابت  ( حركت یكنواخت)

2- حركت بر روی خط راست با سرعت متغیر ( حركت شتابدار)

در این فصل با مفاهیمی چون   بردار مكان* بردار جابجایی *  سرعت متوسط   و سرعت لحظه ای *   نمودار مكان-زمان  *   نمودار سرعت_ زمان  *  شتاب متوسط و شتاب لحظه ای  **  نمودار شتاب-زمان  *  سقوط ازاد اجسام     اشنا خواهیم شد

همه شما در درس ریاضی با بردار مكان اشنا شده اید

  طبق تعریف بردار مكان برداری است كه محل  در هر لحظه محل جسم را نسبت به مبدا  مشخص میكند  ابتدای این بردار در مبدا مختصات( مبدا مكان)  و انتهای آن مكان جسم را نشان میدهد و انرا با حرف    r       مشخص میكنند

به نمودار زیر توجه كنید بردارهای مكان را مشاهده خواهید كرد

 طول هر كدام از این بردارها برابر است با

r1 = x21 + y21        و        r2 = x22 + y22      

 

 

  بردار جابجایی  ::: برداری است كه كوتاهترین مسافت را میان دو متحرك مشخص میكند و ابتدای ان  در مكان اولیه و انتهای ان در مكان ثانویه جسم قرار دارد

در شكل بردار جابجایی را مشاهده میكنید  و مقدار آن برابر است با

r2 –  r1   =  Δr

دقت كنید كه در معادله بالا تفریق برداری است نه عددی

   سوال- در حركت بر روی خط راست بردارهای جابجایی در بازه های زمانی متفاوت از نظر راستا و سو چگونه هستند؟   در حركت بر روی خط راست همه بردارهای جابجایی در یك راستا هستند ( موازی همدیگرند) اما ممكن است هم سو( همجهت) و یا در خلاف جهت یكدیگر باشند

سوال- سرعت چیست؟

سرعت بیان میكند كه در یك زمان مشخص متحرك چه مقدار جابجایی داشته است. در حقیقت اهنگ   جابجایی نسبت به زمان را سرعت میگوییم

زمان سپری شده / مقدار تغییر مكان = سرعت متوسط                 V= Δx /Δt     

پس برای محاسبه سرعت   اندازه جابجایی و   زمان  سپری شده   را نیاز داریم

نمودار مكان_ زمان  :  

این نمودار  از دو محور زمان  و مكان  ایجاد شده است كه   هر نقطه از این نمودار  مكان جسم  و زمانی را كه جسم در این مكان قرار داشته است را مشخص میكند محور افقی زمان را نشان میدهد و محور عمودی مكان را مشخص میكند

سوال- چگونه از روی نمودار مكان _ زمان  میتوانیم سرعت متحرك را محاسبه كنیم؟

با توجه به شیب نمودار و زاویه ای كه نمودار با محور افقی میسازد براحتی میتوانیم  سرعت را در همان نقطه  یا در یه بازه زمانی مشخص محاسبه كنیم  شیب نمودار همان      V= Δx /Δt   است  و شیب را نیز میتوانیم برابر   V = tan α     نیز بدانیم  این زاویه ای است كه خط مماس بر هر نقطه نمودار با محور افق میسازد

نكته  :   هر قدر  شیب  یك نمودار بیشتر باشد یعنی  سرعت متحرك بیشتر میباشد و نمودار زاویه بزرگتری را با خط افقی میسازد

  سوال در كدام نمودار  سرعت متحرك بیشتر میباشد؟

در هر نقطه از نمودار یك خط افقی رسم میكنیم و زاویه ای كه نمودار با  خط افقی میسازد را مشخص میكنیم هر نموداری كه زاویه بزرگتری با افق بسازد یعنی شیب بیشتری دارد و سرعت بیشتری نیز خواهد داشت به شكل دقت كنید:

 انواع نمودار های مكان- زمان :

نمودار اول-

این نمودار به صورت یك خط افقی رسم میشود و نشان دهنده ان است كه متحرك در بازه های زمانی مختلف ، تغییر مكان نداشته است یعنی در جای خود ساكن مانده است در این نمودار شیب و زاویه ای كه نمودار با افق میسازد صفر است پس  سرعت نیز صفر خواهد شد

 نمودار دوم-

این نمودار به صورت یك خط راست مورب رسم میشود و نشان دهنده ان است كه با گذشت زمان ، متحرك تغییر مكان داده اما در بازه های زمانی مساوی تغییر مكان  متحرك نیز با هم برابر میباشد  شیب و زاویه با افق  این نمودار در تمامی نقاط  یكسان و ثابت است پس نشان دهنده اینست كه سرعت در تمامی لحظات ثابت بوده و حركت یكنواخت میباشد

نمودار سوم-

در این نمودار كه به شكل منحنی یا سهمی رسم میشود متحرك در زمانهای مختلف تغییر مكان میدهد اما در بازه های برابر مقدار جابجایی متحرك متفاوت است  شیب و زاویه با افق این نمودار در هر نقطه با نقاط دیگر متفاوت خواهد بود و میگوییم متحرك با سرعت متغیر در حركت میباشد یعنی حركت ان شتابدار است

نكته:  اگر در نمودار شیب منفی شد ( یعنی زاویه ای كه با افق میسازد زیر خط افقی قرار گرفت) به این معنی است كه سرعت متحرك منفی است و متحرك در خلاف جهت در حال حركت میباشد

نكته:  سرعت متوسط بین دو نقطه از نمودار مكان-زمان  همواره برابر شیب خطی است كه آن دو نقطه را به هم متصل میكند

سوال- چگونه علامت سرعت و بزرگی انرا از روی نمودار تشخیص بدهیم؟

در هر نقطه از نمودار خطی مماس بر نمودار رسم میكنیم و خطی نیز موازی افق در ان نقطه میكشیم كوچكترین زاویه ای كه این دوخط در سمت راست میسازند را  α  مینامیم اگر α بالای خط افق قرار گرفته بود یعنی سرعت مثبت است ( شیب مثبت است) اگر زیر خط افقی قرار گرفته بود یعنی سرعت منفی است ( شیب منفی است)

هر قدر زاویه α بزركتر باشد  بزرگی سرعت بیشتر و هر گاه  این زاویه كوچكتر باشد بزرگی سرعت نیز كوچك خواهد بود

اگر زاویه α صفر شود یعنی سرعت و شیب نمودار صفر است و نمودار یك خط افقی رسم خواهد شد

 

 

سوال- در بازه های زمانی مختلف ab  و    bc و   cd   میزان و علامت سرعت را با هم مقایسه كنید:

جواب:            با توجه به شكل و زاویه ای كه هر قسمت نمودار با خط افقی میسازد خواهیم داشت:

در فاصله ab  :     زاویه 1 α   صفر است یعنی سرعت صفر میباشد و متحرك با گذشت زمان جابجایی نداشته است و ساكن میباشد

در فاصله    bc  :  زاویه 2 α   زیر خط افق قرار گرفته یعنی زاویه منفی است پس علامت سرعت نیز منفی میشود

در فاصله     cd :   زاویه  3 α  بالای خط افق قرار گرفته یعنی زاویه مثبت و علامت سرعت نیز مثبت خواهد بود اما با توجه به اینكه زاویه  2 α   بزرگتر از زاویه    3 α   است یعنی بزرگی  شیب نمودار  در bc  بیشتر از  شیب نمودار در cd  است و اندازه  سرعت در bc   نیز  بیشتر از سرعت  cd  میباشد.

 

سوال- معادله حركت را اثبات كنید        x= vt + x0

جواب :

   از روی نمودار مكان – زمان  میدانیم كه شیب  خط یعنی سرعت پس                                                                           v  = Δx/Δt

   V (t-t0) = x – x0             t0 = 0      

x – x0  =  v t          x = vt + x0 

نمودارهای سرعت_ زمان

در این نمودار محور عمودی نشان دهنده اندازه سرعت و محور افقی نشان دهنده اندازه زمان طی شده میباشد بر اساس شیب این نمودار میتوانیم شتاب حركت را بدست اوریم سه نمونه  مختلف نمودار سرعت –زمان خواهیم داشت  

 نمودار اول

 در این نمودار كه  به صورت یك خط افقی نشان داده شده است با گذشت زمان اندازه سرعت تغییر نمیكند یعنی متحرك با سرعت ثابت  و بدون شتاب در حال حركت است كه به این نمودار  نمودار سرعت – زمان حركت یكنواخت میگوییم

شیب این خط افقی همواره صفر و در نتیجه شتاب این حركت نیز همواره صفر میباشد  این نمودار را میتوانیم معادل نمودار دوم از نمودارهای مكان- زمان  بدانیم

نكته:  چون شتاب صفر است و ثابت است  مساحت زیر این نمودار مقدار جابجایی متحرك را مشخص میكند

 

نمودار دوم:

 

این نمودار كه به صورت یه خط راست مورب  رسم میشود نشاندهنده  ان است كه متحرك با گذشت زمان تغییر سرعت میدهد  پس یعنی این یك حركت شتابدار است اما چون شیب این نمودار همواره و در تمامی لحظات ثابت است پس شتاب این متحرك نیز در تمامی لحظات ثابت و بدون تغییر خواهد بود  باز هم  چون شتاب ثابت است پس میتوان  با بدست اوردن مساحت زیر نمودار میزان جابجایی را محاسبه كرد

این نمودار را میتوان معادل نمودار سوم در نمودار های مكان – زمان  دانست

 نمودار سوم:

 اگر نمودار  مطابق شكل به صورت یك منحنی رسم گردد  یعنی علاوه بر متغیر بودن سرعت  شیب این نمودار  یعنی شتاب حركت نیز دائما در حال تغییر است و این یك حركت شتابدار با شتاب متغیر خواهد بود  ( این مبحث خارج از بحث فیزیك دوم است)

   سوال- شتاب متوسط را تعریف كنید؟

اهنگ تغییر سرعت را نسبت به زمان شتاب مینامیم  یعنی تغییرات سرعت تقسیم بر تغییرات زمان

am= Δv / Δt                      am= (v – v0) / ( t – t0             

  نكته :  اگر شتاب ثابت باشد انگاه   شتاب متوسط و شتاب لحظه ای نیز با هم برابر خواهند شد ( مثل نمودار دوم) و سرعت متوسط بین دو لحظه را میتوان از طریق رابطه زیر بدست اورد:

            v m = ( v1 + v2 ) / 2    اندیس  m    نشان دهنده متوسط بودن سرعت  است

  

 سوال  :      معادله سرعت را  اثبات كنید:      v=at + v0

a= Δv / Δt       

a= (v – v0) / ( t – t0)           t0=0             

v – v0 = at              v = at + v0    

        

سوال در حركت با شتاب ثابت معادله مكان-زمان متحرك را اثبات كنید؟

         x = ½ at2 + v0t+ x0

 راه حل:

      V = Δx/Δt        V= (V + V0) / 2 

          Δx/Δt  = (v+v0)/2               Δx= ½( v+v0). Δt

          Δx= ½( v+v0). (t-t0)                                    t0=0

در نتیجه                    Δx= ½( v+v0) t

از طرفی  قبلا میدانستیم كه                                v =at+v0

با جایگذاری این معادله در فرمول جابجایی خواهیم داشت 

                                  

 (x – x0) = ½( at + 2v0) t                    (x – x0) = ½  at2  +v0 t

 

X= ½  at2  +v0 t +x0     

 

 

سوال – معادله مستقل از زمان را برای حركت با شتاب ثابت اثبات كنید:

( V2 – V02 = 2a(x – x0      

  از معادله  حركت با شتاب ثابت داریم

X= ½  at2  +v0 t +x0

 و از معادله       v= at + v0   خواهیم داشت                    t = (v-v0) / a

   با تركیب مقدار بدست امده برای زمان در معادله حركت با شتاب ثابت خواهیم داشت

X  =  ½  a ( (v-v0) / a) 2   + v0 ( (v-v0) / a ) + x0

 با ساده كردن این عبارت خواهیم داشت

V2 -V02 = 2a(x – x0

 

 

سقوط ازاد

 

میدونید چه چیزی باعث شد  شما  اینقدر فیزیك بخونید و جهان اینقدر متحول بشه؟

اره درست فهمیدید  سقوط ازاد یه سیب بر سر مبارك  جناب  نیوتن

همین سقوط ساده سیب بود كه باعث شد نیوتن به این فكر بیفته كه چرا سیب میفته؟

بعدش شما رو بیچاره كنه با این همه فرمول و محاسبات و مسائل گوناگون   اخه یكی نیست بگه  نیوتن نونت نبود  آبت نبود نشستنت زیر درخت سیب دیگه چی بود   ها ؟

خوب چه میشه كرد دیگه تقدیر همینه و نمیشه تغییرش داد

 و اما سقوط ازاد

میدونیم كه همه اجسام تحت نیروی گرانش زمین به سمت زمین  حركت میكنند  و قبلا هم در فیزیك سال اول وقتی داشتید با انرژی پتانسیل گرانشی آشنا میشدید  با  كمیتی به نام g   یا همون شتاب گرانشی زمین  برخورد كرده بودید   این شتاب گرانشی همون شتاب ثابتیه كه تمام اجسامی كه رها میشن  رو به سمت زمین میكشونه

پس حركت  به صورت سقوط ازاد یه حركت با شتاب ثابته و باید هم از فرمولهای شتاب ثابت برای حل مسائلش استفاده بشه  اما   اما   اما   باید دقت داشته باشید كه یه ویژگی خاصی داره كه رعایت اون الزامیه و اون هم اینه كه  قبلا در حركات روی خط راست  یا روی سطح زمین شتاب رو برابر a میگرفتیم  اما حالا در سقوط ازاد شتاب رو باید برابر  g  بگیریم  یعنی تو تمام فرمولهای مربوط به شتاب ثابت برای مسائل سقوط ازاد بجای a باید g  نوشته بشه  یعنی اینطوری:

     

V = gt + v0

 

y= ½  g t2  +v0 t +y0

 

V2 -V02 = 2 g (y – y0)

یعنی به همین سادگی

 

نكته:

اگه  حركت به سمت پایین باشه چون جهت حركت و جهت شتاب هر دو  همسو  میشوند پس باید +g   را قرار بدهیم  و اگر حركت جسم به سمت بالا باشد باید  مقدار  شتاب گرانش را در فرمولها –g      قرار بدهیم.  زیرا  جهت سرعت و جهت شتاب در خلاف جهت یكدیگر قرار میگیرند.

 

نكته:  اگه یه زمانی خواستید نمودار سرعت –زمان رو برای سقوط ازاد رسم كنید بدونید باید مشابه نمودار دوم سرعت زمان اون رو رسم كنید و به شكلی هم رسم میشه كه همواره مقدار شیبش برابر 9.8 یا همون عدد g  باشه  زیرا شیب این نمودار یعنی شتاب گرانشی زمین

 و نمودار شتاب – زمان اون هم باید یه خط افقی  رسم بشه كه نشون بده  شتابش با گذشت زمان تغییر نمیكنه مثل این نمودار :

نظرات() 

سه شنبه 20 مهر 1389

ایزوتوپ ها

نویسنده: علی طولابی   طبقه بندی: علمی، 

ساختار هسته ی اتم

ابعاد هسته ی اتم حدود متر و ابعاد اتم متر می باشد. اجرای هسته اتم را نوکلئون می نامند، یعنی همان پروتون ها و نوترون ها که در کنار هم در هسته قرار گرفته اند. تعداد پروتون ها را Z (عدد اتمی) ، تعداد نوترون ها را با N (عدد نوترونی) و عدد جرمی را با A نشان می دهند. (A=Z+N) چون اتم یک ذره خنثی است تعداد الکترون ها و پروتون های آن برابر است. نماد شیمیایی یک اتم (X) را به صورت زیر نشان می دهند.

 

ایزوتوپ ها

هسته های یک عنصر شیمیایی را که تعداد نوترون های متفاوت و در نتیجه عدد جرمی متفاوت دارند، ایزوتوپ های آن عنصر می نامند. مثلاً با هم ایزوتوپ هستند. (هیدروژن معمولی) و (دوتریوم) و تریتیوم نیز ایزوتوپ های مختلف هیدروژن هستند.

نیروی هسته ای

نیرویی  است بسیار قوی تر از نیروی الکتریکی و نیروی گرانشی که باعث غلبه برنیروی دافعه ی  میان پروتون های هسته می شود و سبب پایداری نوکلئون ها در هسته می شود. نیروی هسته ای کوتاه برد و قوی است و از نوع نیروهای جاذبه می باشد.

 پایداری هسته ها

هر چه تعداد نوکلئون ها ی یک هسته بیشتر باشد، هسته بزرگ تر و فاصله ی بین نوکلئون زیادتر می شود. در نتیجه تعادل بین نیروها از بین می رود و هسته ناپایدار می گردد. این گونه ایزوتوپ ها را ایزوتوپ های ناپدار می خوانند. تمام عنصرهایی که عدد اتمی آن ها بزرگ تر از Z=83 است ناپایدار هستند. مانند رادیوم ، توریوم و اورانیوم.

انرژی بستگی هسته

 اندازه گیری دقیق جرم هسته نشان داده است که جرم هسته از مجموع جرم نوکلئون های تشکیل دهنده ی آن کم تر است. علت آن این است که هنگامی که نوکلئون ها در هسته گرد هم آمده اند، مقداری انرژی از دست داده اند (این تفاوت جرم به این انرژی تبدیل شده است) . مقدار این انرژی از رابطه ی زیر بدست می آید و آن را انرژی بستگی هسته می نامند و با B نشان می دهند.

در این رابطه  اختلاف جرم و c سرعت نور می باشد. انرژی بستگی را برحسب مگا الکترون ولت بیان می کنند.

 ترازهای انرژی هسته

انرژی نوکلئون های هسته نیز مانند انرژی الکترون ها در اتم، کوانتیده است. ولی فاصله ی بین ترازهای انرژی نوکلئون ها در هسته بسیار زیاد و حدود ده کیلو الکترون ولت ( Kev10) می باشد.

 

هسته ی اتم می تواند در اثر برخورد نوترون و یا پروتون پرانرژی به آن برانگیخته شود و با گسیل فوتون به حالت پایه برگردد. این فوتون ها بسیار پرانرژی و از نوع پرتو می باشند. اگر به نوکلئون هسته انرژی ای بیش از انرژی بستگی داده شود، می تواند از هسته جدا شود.

پرتوزایی (رادیو اکتیویته)

هسته های ناپایدار با گذشت زمان واپاشیده و به هسته های سبک تر تبدیل می شوند. این واپاشی همواره با گسیل پرتوهایی همراه است. این خاصیت هسته را پرتو زایی می نامند. پرتوزایی به یکی از سه روش زیر صورت می گیرد.

 1-    واپاشی همراه با گسیل ذره ی آلفا ( ): ذره ی هسته ی هلیوم ( ) است. به این ترتیب 2 واحد از عدد اتمی و 4 واحد از عدد جرمی ماده ی پرتوزا کاسته می شود.

2- واپاشی همراه با گسیل ذره ی بتا ( ) : ذره از جنس الکترون است. در این نوع گسیل یک نوترون که مجموعه ای از الکترون و پروتون است به پرتون تبدیل می شود و برای حفظ پایستگی بار یک الکترون گسیل می کند.

 

3- رفتن هسته از حالت برانگیخته به حالت پایه همراه با گسیل ذره ی گاما ( : پرتوی گاما از نوع امواج الکترومغناطیسی با طول موج کوتاه و انرژی زیاد است. گسیل پرتو گاما نه عدد جرمی را تغییر می دهد و نه عدد اتمی بلکه هسته تنها مقداری از انرژی خود را از دست می دهد.

شیمی عمومی



  ایزوتوپ ها

اتم های تعداد مساوی هلیوم انرژی پروتون و تعداد نابرابر نوترون ها هستند که یا به صورت طبیعی در طبیعت وجود دارد و یا می توان با روش هایی در شیمی هسته ای آن ها را تهیه کرد. وزن اتمی ایزوتوپ ها بستگی به نسبت درصد هر یک از آنها در مخلوط سازنده عنصر دارد چون خواص شیمیایی تقریباً یکسان و خواص فیزیکی نزدیک به هم دارند جدا کردن آنها از یکدیگر مشکل است. فقط بر اساس این نکته که ایزوتوپ ها از لحاظ ساختمان هسته با هم متفاوت هستند می توان به روش های زیر آنها را از هم جدا کرد :

1 – طیف نگار جرمی :
یک دسته اشعه مثبت را تحت تأثیر یک میدان الکتریکی و یک میدان مغناطیسی قرار می دهند و تمام ذرات دارای (e / m) برابر در یک نقطه جمع می شوند. اگر بخواهند دو ایزوتوپ 'A , A را از هم جدا کنند. این اتم ها با از دست دادن n الکترون به ذراتی با بار n+ تبدیل می شوند چون تعداد نوترون ها یکی نیست، نسبت (e / m) در آنها متفاوت است لذا 'A , A در دو نقطه متفاوت در طیف نگار جمع می شوند.

2 – استفاده از نفوذ گاز :
طبق قانون گراهام و با عبور گازها مخلوط حاصله از گازی که جرم مولکولیش کمتر است غنی تر است به تکرار این عمل گاز سبک تر را می توان از دیگری جدا کرد.

3 – استفاده از نیروی گریز از مرکز :
با توجه به اختلاف جرم حجمی بسیار کم دو ایزوتوپ و سرعت دورانی خیلی زیاد می توان دو ایزوتوپ را از هم جدا کرد.

4 – الکترولیز :
با تجزیه الکترولیتی سرعت تجزیه ایزوتوپ ها متفاوت است. مثلاً برای ایزوتوپ های آب، سرعت تجزیه مولکول سبک تر H2O کمی بیشتر از D2O است در نتیجه پس از مدتی که از شروع الکترولیز بگذرد غلظت D2O در ظرف افزایش یاخته و می توان این دو را از هم جدا کرد.



  ضریب پیوستگی :

با توجه به این که هسته از چند پروتون و نوترون تشکیل می شود علت نزدیکی جرم اتمی به عدد صحیح قابل توجیه است. اما جرم اتمی کلیه اتم ها در عین نزدیکی به عدد صحیح باید کمی بزرگتر از آن باشد اما در مورد عناصر سنگین تر جرم اتمی کوچک تر از عدد صحیح است علت آن را می توان چنین توجیه کرد که ضمن تشکیل هسته های سنگین از یک عده پروتون و نوترون مقداری جرم از بین رفته و معادل آن انرژی ظاهر می شود که برای تعبیر اختلاف جرم اتمی با اعداد صحیح ضریب پیوستگی را به شکل زیر به کار می برند:

عدد جرمی ایزوتوپ - جرم اتمی ایزوتوپ

 

=  ضریب پیوستگی

عدد جرمی ایزوتوپ

 

اگر مقدار آن منفی باشد نشانه پایداری بیشتر هسته خواهد بود. کوچک ترین ضرایب پیوستگی در نتیجه پایداری برای عناصری است که ما بین کرم و روی واقع می شوند و با افزایش عدد اتمی ضریب پیوستگی افزوده شده و برای اعداد جرمی بزرگتر از 200 مقدار آن مثبت می گردد که حاکی از زیاد شدن ناپایداری است . اختلاف جرم هسته پایدار و جرم اجزاء آن معادل مقدار انرژی است که برای متلاشی کردن کامل هسته به ذرات تشکیل دهنده آن لازم است و انرژی پیوند هسته نامیده می شود.

ایزوبار:
اتم هایی هستند که جرم اتمی آن ها مساوی ولی مربوط به عناصر مختلف هستند.
 



  رادیو اکتیویته :

وقتی نسبت تعداد نوترون ها به پروتون ها از 5/1 تجاوز کند به عناصر رادیو اکتیو با وزن اتمی زیاد می رسیم که از پولونیم عنصر 84 شروع می شوند. اشعه های عناصر رادیو اکتیو از اجزاء زیر تشکیل شده است : اشعه (آلفا) ذره ای است که از هسته هلیم یا هلیم تشکیل شده است اشعه (بتا) ذره ای است که از الکترون ها تشکیل شده است و اشعه (گاما) که خصلت موجی دارد و از نوع اشعه x با انرژی خیلی زیادتر است.

قانون سدی :
تغییرات مواد رادیو اکتیو که در اثر پخش اشعه های آن به وجود می آید طبق این قانون انجام می گیرد و شامل :
1 – هر گاه جسمی اشعه α (آلفا) از خود صادر کند از جم اتمی آن 4 واحد و از عدد اتمی آن 2 واد کم می شود. مثلاً :

2 – هر گاه جسمی اشعه β (بتا) صادر کند جرم آن تغییر نمی کند اما عدد اتمی آن یک واحد افزایش می یابد.


دسته عناصر رادیو اکتیو :
گاهی تفکیک یک جسم رادیو اکتیو مستقیماً تولید یک جسم ثابت نمی کند بلکه ابتدا یک جسم رادیو اکتیو دیگر را تولید می کند و تجزیه آن تا وقتی که جسم ثابتی حاصل گردد ادامه یافته و یک دسته عناصر رادیو اکتیو تولید می شود.

نیم عمر یک عنصر رادیو اکتیو :
زمانی را که لازم است تا قدرت رادیو اکتیویته یک جسم به نصف تقلیل یابد نیم عمر گویند.
در اثر بمباران کردن یک عنصر به وسیله ذرات یا اشعه معینی می توان عنصر دیگری به دست آورد که اگر این عنصر رادیو اکتیو باشد به آن رادیو اکتیو مصنوعی گویند.
 



  معرف نشان دار :

اگر در یک عنصر طبیعی که رادیو اکتیو نباشد مقدار کمی از رادیو اکتیو مصنوعی وارد کنیم نقش آن در واکنش های شیمیایی یا زیست شناسی تغییر نمی کند ولی به علت جزء رادیو اکتیو محل آن قابل تشخیص است این مواد رادیو اکتیو به معرف نشان دار معروف هستند مثلآً تشخیص طریقه جذب و محل تجمع ید در یک غده با افزودن ید رادیو اکتیو به ید طبیعی .


شکافت هسته ای:
در اثر بمباران یک اتم سنگین به وسیله یک نوترون هسته شکسته شده و هم زمان چند نوترون دیگر تولید می شود که این نوترون ها به نوبه خود هسته های دیگری را شکسته و عمل به صورت یک انفجار خاتمه می یابد که این شکافت هسته در اتم سنگین و تبدیل به اجزاء سبک تر با نقصان وزن کمی همراه است که طبق رابطه E = m C2 به مقدار زیادی انرژی تبدیل می شود.


جوش هسته ای :
تبدیل اتم های سبک به اتم های سنگین تر است که چون با نقصان جرم کمی همراه است مقدار کمی از مواد اولیه هم به انرژی تبدیل می گردد مثلاً در بمب ئیدروژنی :
 



  سؤالات فصل سوم


1 – طریقه ایجاد اشعه مثبت در طرف چپ کاتد در لوله تخلیه الکتریکی به چه صورت است؟
الکترون های کاتدی هنگام کشیده شدن به طرف آند در مسیر خود و با اتم های گازی خنثی در لوله برخورد کرده و آن را یونیزه می کنند و به ذراتی با بار مثبت تبدیل می شوند که به طرف کاتد کشیده شده و بعد در مسیر مجدداً الکترون های جدیدی جذب و دوباره به صورت اتم خنثی در می آیند ولی بعضی از آن ها به کاتد رسیده و از منافذ عبور کرده و در سمت چپ کاتد اشعه مثبت را به وجود می آورند.


2 – چرا در عناصر با عدد اتمی بالاتر لایه فرعی بالاتر قبل از لایه های فرعی پایین تر پر می شوند؟
چون لایه فرعی مانند 3d دارای سطح انرژی پتانسیل پایین تر و در نتیجه پایدارتر از لایه ای مانند 4s است بنابراین الکترون دوست دارد در لایه پایدارتر و با ثبات بیشتر جای بگیرد.

3 – آرایش الکترونی عناصر

 57 La , 29 Cu

را بنویسید؟

  29 Cu : 1s 2     2s2 2p 6      3s 2 3p 6       3d 10       4s 1


  57 La : 1s 2     2s2 2p 6      3s 2 3p 6       3d 10        4s 2 4p 6 4d 10       5s 2 5p 6 5d 3


4 – آیا این نکته که ضریب پیوستگی مثبت حکایت از ناپایداری هسته است کلیت دارد؟
خیر – در مورد عناصر با جرم اتمی کوچک صدق نمی کند چون جرم هر یک از پروتون ها و نوترون های تشکیل دهنده هسته بزرگتر از واحد است و ممکن است با وجود تبدیل مقداری از جرم به انرژی باز هم جرم اتمی ایزوتوپ بزرگتر از عدد صحیح بماند.

نظرات() 

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :