تبلیغات
110 - آیه ولایت 2

110

شنبه 16 بهمن 1389

آیه ولایت 2

نویسنده: علی طولابی   

ادامه آیه ولایت1

 ولایت فعلی

برخی می‏گویند: آیه ظهور در ولایت فعلی دارد، و اگر ولایت را به معنای سرپرستی و امامت و خلافت معنا کنیم، لازمه‏اش آن است که در زمان نزول آیه، ولایت امام علی‏علیه السلام فعلی نباشد؛ زیرا حضرت بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله امام و خلیفه است.

پاسخ: از ادله و شواهد و قراین استفاده می‏شود که امیرالمؤمنین‏علیه السلام در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله ولایت داشته، ولی ولایت او در رتبه بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله بوده است. شاهد این مطلب، حدیث «ولایت» است که به آن اشاره می‏کنیم. و نیز عبارتی که بسیاری از علمای اهل سنّت آن را از عمر بن خطاب نقل کرده‏اند که بعد از نصب امام علی‏علیه السلام به ولایت و امامت در روز غدیر خم، گفت: «تو مولای من و مولای هر مرد مؤمن و زن مؤمنی هستی.» این تعبیر نیز دلالت بر ولایت فعلی حضرت‏علیه السلام در عصر رسول خداصلی الله علیه وآله دارد.

منافات با حضور قلب در نماز

برخی می‏گویند: عمل امیرالمؤمنین‏علیه السلام به اعطای انگشتر در حال نماز به سائل، با حضور قلب در نماز سازگاری ندارد. [1]  مگر همین امیرالمؤمنین‏علیه السلام نبود که در حال نماز تیری را از پای او در آوردند و اصلاً متوجه آن نشد؟ از طرفی دیگر انجام اعمال غیر صلاتی در نماز مبطل نماز است.

پاسخ: اوّلاً: این آیه بعد از وقوع عمل نازل شده و سیاق آن سیاق مدح است. و لذا آیه دلالت دارد که این عمل حضرت در نماز مورد مدح و ستایش خداوند است.

ثانیاً: عمل کم در حال نماز هرگز به نماز ضرری نمی‏رساند، همان‏گونه که علمای شیعه و سنّی به آن تصریح کرده‏اند.

نسفی می‏گوید: «آیه دلالت دارد بر این‏که انسان می‏تواند در حال نماز صدقه دهد، و این‏که فعل قلیل هرگز مفسد نماز نیست.» [2] .

و نیز اسماعیل قنوی در حاشیه خود بر تفسیر بیضاوی می‏نویسد: «بنابر این، آیه دلیل بر این است که فعل قلیل در بین نماز، هرگز موجب بطلان نماز نخواهد شد.» [3] .

ثالثاً: خداوند متعال در قرآن کریم می‏فرماید: (فَنادَتْهُ الْمَلائِکَةُ وَهُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیی...). [4] .

در این آیه خداوند می‏فرماید: ملائکه در حال نماز به حضرت زکریا بشارت به فرزند دادند، اگر این بشارت مضرّ به حضور قلب در نماز است، در مورد آیه «ولایت» نیز چنین خواهد بود!!

رابعاً: دستگیری از نیازمند با اعطای صدقه، عبادت است که در ضمن عبادتی دیگر (نماز) صورت گرفته و با آن ناسازگار نیست. آنچه که با روح نماز منافات دارد توجّه به غیر خدا است، و دستگیری از نیازمند در راستای عبادت او است. خداوند متعال می‏فرماید: (أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَیَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ)؛ [5]  «آیا ندانسته‏اند تنها خداوند توبه را از بندگانش می‏پذیرد و صدقات را می‏گیرد و به درستی که خدا توبه‏پذیر مهربان است.»

قرآن در این آیه تصریح می‏کند که تنها خدا صدقات را اخذ می‏کند... بنابر این اعطای صدقه که در راه خدا و برای خدا و گیرنده‏اش هم خود خدا است، با نماز هیچ‏گونه منافاتی ندارد.

[1] تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 31.                [2] تفسیر نسفی، ج 1، ص 289.

[3] انوار التنزیل، ج 6، ص 349.                      [4] سوره آل عمران، آیه 39.

 [5] سوره توبه، آیه 104.

 اطلاق زکات بر صدقه واجب

برخی می‏گویند: کلمه «زکات» در اصطلاح، بر زکات واجب اطلاق می‏شود نه صدقه مستحب و از آنجا که قضیه‏ای که در شأن نزول آیه ذکر شده، موردش صدقه مستحب است لذا با این یا آن آیه که در آن تعبیر به «زکات» آمده منافات دارد. [1] .

پاسخ: اوّلاً: قرطبی در تفسیر خود در جواب اشکال می‏گوید: «از همین آیه؛ یعنی جمله (وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ) استفاده می‏شود که بر صدقه مستحب نیز کلمه زکات اطلاق می‏گردد؛ زیرا علی‏علیه السلام انگشتر خود را در حال رکوع صدقه داد. و این نظیر آیه (وَما آتَیْتُمْ مِنْ زَکاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ [2] ) است.... [3] .

اسماعیل قنوی در حاشیه خود بر تفسیر بیضاوی می‏نویسد: «همانا صدقه مستحب نیز زکات نامیده می‏شود، گرچه متبادر از زکات، صدقه واجب است؛ زیرا وجه تسمیه صدقه واجب به زکات، در مستحب نیز موجود است.» [4] .

توضیح جواب این‏که: واژه زکات در لغت به معنای «نمو و طهارت است، و اگر آنچه را که انسان از مال خود به نیازمندان می‏دهد، زکات گفته می‏شود به این دلیل است که این کار مایه برکت و نمو مال و نیز پالایش نفس، و یا مایه نمو مال و پالایش نفس هر دو می‏باشد. [5]  بنابر این بر هر دو نوع صدقه - چه واجب و چه مستحب - زکات اطلاق می‏شود.

ثانیاً: واژه «زکات» در سوره‏های مکّی و مدنی، یا به معنای رشد و نمو است؛ مانند (وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ [6] ) یا به معنای صدقه مستحبی است، نه زکات واجب فقهی؛ مانند: (وَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکاةَ وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً [7] ) و آیه (... فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ). [8] .

زکات در آیاتی نیز که موضوع زکات انبیای گذشته را یاد آور شده، به معنای صدقه مستحبی است؛ مانند: (وَأَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَالزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیّاً). [9]  و آیه: (وَأَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَإِقامَ الصَّلاةِ وَإِیتاءَ الزَّکاةِ... [10] )؛ زیرا اصطلاح زکات واجب فقهی در عصر نزول آیات، وجود نداشته و بعدها در میان مسلمانان رواج یافته است، و مراد از آن همان صدقه واجب است که در مدینه با این آیه تشریع شد: (خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِها وَصَلِّ عَلَیْهِمْ... [11] ).

پس لفظ «زکات» در قرآن کریم به معنای زکات واجب مصطلح فقهی نیامده است، بلکه به معنای رشد، نمو و صدقه مستحبی است.

افزون بر آن، اگر بپذیریم «زکات» همانند نماز در عصر نزول قرآن اصطلاح جدیدی داشته، این اصطلاح در مقابل معنای لغوی و به معنای مطلق صدقه، اعمّ از واجب و مستحب است؛ مانند واژه «صلاة» که به معنای عبادت مخصوص است که هم درباره نماز واجب به کار رفته و هم درباره نماز مستحبّی.

با این بیانات پاسخ برخی دیگر از علمای اهل سنّت نیز داده خواهد شد که می‏گویند: «زکات» در آیه ولایت، زکات واجب فقهی است و حضرت علی‏علیه السلام یا به دلیل فقر، مشمول زکات واجب نبوده و یا هرگز زکات واجب را تا وقت نماز به تأخیر نمی‏انداخته است. در نتیجه آیه نمی‏تواند در شأن آن حضرت نازل شده باشد. لیکن از مطالب گذشته معلوم شد که «زکات» در قرآن کریم به معنای رشد یا صدقه مستحبی و یا اعمّ از صدقه واجب و مستحب است.

ثالثاً: نمی‏توان شأن نزول آیه را که درباره حضرت علی‏علیه السلام است، نادیده گرفت.

[1] تفسیر قرطبی، ج 6، ص 222. [2] سوره روم، آیه 39. [3] سوره روم، آیه 39.

 [4] حاشیه قنوی، ج 6، ص 249.  [5] ترتیب کتاب العین، ج 2، ص 758    [6] سوره مؤمنون، آیه 4.

[7] سوره مزّمل، آیه 20.             [8] سوره اعراف، آیه 156.                  [9] سوره مریم، آیه 31.

[10] سوره انبیا، آیه 73. [11] سوره توبه، آیه 103.  

 شمولیت در آیه

سید حمید الدین عبدالحمید آلوسی می‏گوید: «آیه ولایت، نزولش اختصاص به علی‏علیه السلام ندارد آن طور که عده‏ای گمان می‏کنند، بلکه در شأن مهاجرین و انصار نازل شده که علی‏علیه السلام نیز از جمله آنان است؛ زیرا جمله «الذین» به صیغه جمع آمده و لذا نمی‏تواند مقصود از آن خصوص علی‏علیه السلام باشد.» [1] .

پاسخ: اوّلاً: اثبات کردیم که عرب گاهی به مصلحتی از مفرد به صیغه جمع تعبیر می‏کند که مورد آیه نیز از همین موارد است؛ زیرا قرآن از حضرت به جهت تعظیم، تعبیر به جمع کرده است.

ثانیاً: در مورد آیه «ولایت» یا باید به طور کلّی از روایات درباره شأن نزول آیه چشم پوشی کرد و یا اگر به آن‏ها ملتزم شویم نمی‏توانیم از شأن نزول آیه الغای خصوصیّت کرده و ولایت را به همه مؤمنان تعمیم دهیم، چون با التزام به روایات، مؤمنان انحصاری می‏شوند.

[1] نثر اللآلی علی نظم الأمالی، ص 169.

 حدیثی منسوب به امام باقر

ابن جریر طبری حدیثی را به نقل از عبدالملک بن ابی سلیمان نقل کرده که می‏گوید: از ابو جعفر درباره (... الَّذِینَ آمَنُوا...) پرسیدم؟

حضرت فرمود: «مؤمنان مرادند.» گفتم: مردم می‏گویند: این آیه درباره علی‏علیه السلام نازل شده؟ حضرت فرمود: علی‏علیه السلام از مؤمنان است. [1] .

پاسخ: اوّلاً: این حدیث خبر واحد است.

ثانیاً: با احادیث متعددی که از اهل بیت‏علیهم السلام از جمله خود امام باقرعلیه السلام رسیده و آیه را تنها بر مورد امام علی‏علیه السلام تطبیق کرده، منافات دارد.

ثالثاً: تنها راوی این حدیث، یعنی عبدالملک بن ابی سلیمان، از راویان امام باقرعلیه السلام به شمار نمی‏آید.

رابعاً: روایت ابهام دارد، این ابهام از آنجا است که مراد از مؤمنان در کلام امام روشن نیست که آیا همه مؤمنان را می‏گوید یا مراد از آنان، طبق روایات در منابع شیعه، کسی جز خود ائمه اهل بیت‏علیهم السلام نیستند. در روایات شیعه آمده است که ائمه اهل بیت‏علیهم السلام نیز به این شرف نایل شده‏اند. در این صورت آیه در معنای تأویل خود بر آنان نیز منطبق می‏شود.

[1] جامع البیان، ج 6، ص 187.

 نزول آیه در شأن عبادة بن صامت

ابن کثیر و ابن تیمیه مدعی شده‏اند که تمام آیات 51 تا 56 سوره مائده درباره عبادة بن صامت است و بر این مدعای خود به برخی از روایات تمسّک کرده‏اند.

پاسخ: اوّلاً: هیچ کس از دانشمندانی که شأن نزول آیات را نگاشته‏اند، آیات ولایت (آیات 55 و 56) را درباره «عبادة بن صامت» نقل نکرده‏اند، بلکه تنها آیات 51 و 52 را درباره وی می‏دانند. [1]  و وجود آیه درباره ارتداد از دین: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ... [2] ) در بین آیات 52 و 53 و آیات ولایت (آیات 55 و 56) نیز گواه همین مطلب است، چون داستان عبادة بن صامت با مسأله ارتداد ارتباطی ندارد.

ماجرای «عبادة بن صامت» که ابن کثیر و دیگران نقل کرده‏اند به این شرح است: «چون رسول خداصلی الله علیه وآله با یهودیان بنی قینقاع جنگید... عبادة بن صامت که یکی از بنی عوف بن خزرج و هم پیمان آنان بود... به نزد رسول خداصلی الله علیه وآله شتافت و عرض کرد: ای رسول خدا! به خدا و رسولش پناه برده، از پیمان با آنان بیزاری می‏جویم و ولایت خدا و رسول و مؤمنان را می‏پذیرم و از هم‏پیمانی با کفّار و ولایت آنان بیزارم. در این هنگام آیات (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصاری أَوْلِیاءَ...) نازل شد.» [3] .

ثانیاً: درباره شأن نزول آیات ولایت درباره «عبادة بن صامت» روایات متعارض رسیده است، و با نقل از افرادی؛ مانند: زهری، سدی، عبادة بن ولید که از تابعین هستند و خود شاهد ماجرا نبوده‏اند، و شاهدی هم از قرآن برای آنان نیست، نمی‏توان مطلب را ثابت نمود. بنابر این، تمسّک ابن کثیر به برخی روایات متعارض وجهی ندارد و نمی‏توان از آن همه روایات متواتر که در شأن نزول آیات 55 و 56 درباره امام علی‏علیه السلام است و از جمعی از صحابه نیز نقل شده که خود شاهد ماجرا بوده‏اند، و نیز احادیث متعدد از تابعین در این باره، چشم پوشید.

در ضمن با این جواب‏ها، به روایاتی که شأن نزول آیه را عبداللَّه بن سلام و یاران او معرفی کرده نیز پاسخ داده شد. [4] .

[1] ر.ک: اسباب النزول، واحدی، ص 200و201؛ لباب النقول، سیوطی، ص 147. [2] سوره مائده، آیه 54.

[3] تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 69؛ جامع البیان، ج 6، ص 178 و 179.                [4] در المنثور، ج 3، ص 99.

 عدم استناد امام علی‏ به آیه ولایت

فخر رازی می‏گوید: «امام علی‏علیه السلام که آشناتر از دیگران به تفسیر قرآن است، برای امامت خود به آیات «ولایت» استدلال نکرده است... و این موجب یقین به سقوط استدلال رافضی‏ها بر این آیات می‏شود.» [1] .

پاسخ: اوّلاً: در میان منابع شیعه و اهل سنّت مدارکی وجود دارد که نشان می‏دهد امام علی‏علیه السلام در ضمن احتجاج‏های خود بر حقّانیّت خویش، به این آیات نیز استناد کرده است؛ از آن جمله:

1 - ابن بابویه. [2] .

2 - علی بن طاووس. [3] .

3 - ابراهیم بن محمّد جوینی. [4] .

صدوق‏رحمه الله نقل می‏کند که حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام در احتجاج خود با ابوبکر فرمودند: «فأنشدک باللَّه إلی الولایة من اللَّه مع ولایة رسوله فی أنّه زکاة الخاتم أم لک؟ قال: بل لک»؛ [5]  «تو را به خدا سوگند می‏دهم، آیا این ولایتی که از ناحیه خدا همراه ولایت رسول او در آیه بخشیدن انگشتر ذکر شده برای توست؟ ابوبکر گفت: بلکه برای توست.»

ثانیاً: افزون بر آن اشاره شد که از جمله ناقلین شأن نزول این آیات درباره امام علی‏علیه السلام، خود حضرت‏علیه السلام است، که در حقیقت به منزله استدلال حضرت به این آیات به حساب می‏آید. بلکه شخص رسول خداصلی الله علیه وآله و سایر ائمه اهل بیت‏علیهم السلام نیز به این آیات بر ولایت امام علی‏علیه السلام و نیز بر ولایت خودشان استدلال کرده‏اند. [6]  و نیز خطیب خوارزمی با سند خود، احتجاج عمرو بن عاص را در نامه‏اش به معاویه بن ابی سفیان در مورد این آیات بر حقانیت امام علی‏علیه السلام آورده است. [7] .

[1] تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 29.                        [2] کمال الدین، ج 1، ص 276.

[3] التحصین، ص 632.                                          [4] فرائد السمطین، ج 1، ص 312.

 

[5] تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 645.      [6] کافی، ج 1، ص 289، ح 4؛ عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 1، ص 215.                                                [7] مناقب خوارزمی، ص 200.

 عدم حصر در کلمه انما

فخر رازی می‏گوید: «کلمه (انّما) برای حصر نیست به این دلیل که قرآن می‏فرماید (إِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ... [1] ) و تردیدی نیست که در قرآن مثل‏های دیگری غیر از این برای حیات دنیا هست؛ مانند این که قرآن می‏فرماید: (إِنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَلَهْوٌ... [2] ) چه این که لهو و لعب در غیر از زندگانی دنیا وجود دارد.» [3] .

پاسخ: اوّلاً: فخر رازی بین مَثَل حیات دنیا و خود حیات دنیا را خلط کرده است. قرآن - بر خلاف تصور فخر رازی - تنها یک مَثَل با دو بیان [4]  درباره حیات دنیا زده و انحصار آن در این مثل باقی است.

ثانیاً: فخر رازی در چند جای دیگر قرآن (انّما) را دالّ بر حصر دانسته است؛ از آن جمله در آیه 108 سوره انبیا، آیه 20 سوره آل عمران...

وی در این آیات، بر انحصار «انّما» تأکید می‏کند و اشکال وارد بر آن‏ها را پاسخ می‏دهد. [5] .

ثالثاً: اگر در جایی یافت شود که «انّما» برای حصر اضافی و قیاسی به کار رفته است، به طور قطع قرینه‏ای آن را همراهی می‏کند، لکن در آیه ولایت، قرینه‏ای بر حصر اضافی وجود ندارد، بلکه ذکر اوصاف در آیه که این انحصار را تأکید کرده، نشان می‏دهد تنها ولایت برای کسی است که در حال رکوع به شرف اعطای زکات نایل شده و خداوند عمل او را پذیرفته است.

رابعاً: اگر از حصر چشم پوشی کنیم باید ولایت غیر خدا و پیامبر و مؤمنان را بپذیریم، نه آن‏که تنها مؤمنانی دیگر که آن اوصاف را ندارند داخل در این ولایت کنیم، چون حصر بر ولایت خدا و پیامبر و مؤمنان - با آن اوصاف - بر هر سه است.

[1] سوره یونس، آیه 24.                 [2] سوره محمد، آیه 36.             [3] تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 30.

[4] سوره کهف، آیه 18                  [5] تفسیر فخر رازی، ج 7، ص 213 و ج 22، ص 233.

 فرق بین وِلایت با وَلایت

ابن تیمیه می‏گوید: «بین ولایت (به کسر واو) و ولایت (به فتح واو) تفاوت است، ولایتی که در این نصوص آمده ضد عداوت است که به فتح واو است نه به کسر واو که به معنای امارت است و این افراد نادان بین وَلایت و وِلایت تفاوتی نمی‏نهند. لفظ ولیّ و ولایت غیر از لفظ والی است، و چون آیه درباره ولایت تمام مؤمنان‏است و همه مؤمنان ولایت به معنای امارت را ندارند، پس ولایت به معنای امارت نیست.» [1] .

پاسخ: اوّلاً: برخی دانشمندان لغت و ادبیات، تفاوتی بین معنای ولایت (به کسر واو) و ولایت (به فتح واو) نمی‏نهند؛ مانند فیومی، سیبویه، زجّاج و فرّاء.

فرّاء می‏گوید: «ولایت را به فتح واو و کسر واو در هر دو معنای دوستی و سرپرستی شنیده‏ایم.» [2] .

ثانیاً: در بررسی دلالت آیه بر امامت حضرت علی‏علیه السلام اشاره کردیم که متبادر از لفظ «ولیّ» همان معنای سرپرستی است، هر چند به کمک قراین باشد.

ثالثاً: اثبات کردیم که آیه تنها مربوط به ولایت امیر المؤمنین‏علیه السلام است و روایات متواتر بر این مطلب دلالت دارد، و هرگز ارتباطی به تمام مؤمنان ندارد که به این جهت در معنای ولایت تصرف کنیم تا شامل همه مؤمنان شود.

[1] منهاج السنة، ج 4، ص 5 و 6.                                     [2] لسان العرب، ج 15، ص 407.

 جمله و هم راکعون حال نیست

برخی می‏گویند: جمله (وَهُمْ راکِعُونَ)را هم می‏توان حال‏گرفت، و هم وصفی مستقل برای (الَّذِینَ آمَنُوا). به عبارت دیگر کلمه «واو» در اینجا بیان‏گر عطف است نه حالیّت.

بر این اساس، مقصود از رکوع، فعل و حالت خاصی که از ارکان نماز به شمار می‏رود نیست، بلکه به معنای خضوع است؛ یعنی مؤمنانی که دارای ولایتند سه ویژگی دارند: 1 - نماز برپا می‏دارند. 2 - زکات می‏پردازند. 3 - خاضع و فروتن می‏باشند. این ویژگی‏ها همه مؤمنان راستین را شامل می‏شود و آنان را از منافقان باز می‏شناسد.... [1] .

پاسخ: اوّلاً: در این‏که واژه «رکوع» در معنای خضوع به کار رفته است، سخنی نیست، سخن در این است که «خضوع» معنای مجازی رکوع است نه معنای حقیقی آن. معنای حقیقی رکوع، همان حالت انحناء است که نوع خاصی از آن به عنوان یکی از ارکان نماز شناخته شده است.

خلیل بن احمد فراهیدی (متوفای 170 ه.ق) می‏نویسد: «هر چیزی که با صورت به سوی زمین روی آورد، خواه زانوهایش به زمین برسد یا نرسد در حالی که سر را به زیر انداخته است راکع خوانده می‏شود.» [2] .

ابن درید در «الجمهرة فی اللغة» نیز گفته است: «راکع کسی است که با صورت به جانب زمین روی آورد، و رکوع در نماز گونه‏ای از این حالت است.»

ابن فارس می‏گوید: «راء، کاف و عین (= رکع) یک اصل است و بر انحناء در انسان و غیر انسان دلالت دارد.»

راغب اصفهانی می‏گوید: «رکوع به معنای انحناء و خمیدگی است، گاهی در انحناء خاص نماز به کار می‏رود و گاهی در تواضع و فروتنی.»

از آنچه گفته شد، نادرستی وجه دیگری که عبدالجبار معتزلی گفته است نیز روشن می‏شود. وی جمله (وَهُمْ راکِعُونَ) را حال دانسته، ولی آن را به معنای خضوع گرفته است. [3] .

ثانیاً: درباره جمله (وَهُمْ راکِعُونَ) احتمالاتی وجود دارد:

1 - «رکوع» به معنای نماز خواندن باشد و فقره (وَهُمْ راکِعُونَ) جمله‏ای مستقل باشد، نه این که حال زکات دهندگان را بیان کند، و نیز حرف «واو» در آن، برای عطف باشد نه حالیه. بر این اساس «راکعون» به معنای نمازگزاران است؛ مانند آیه (وَارْکَعُوا مَعَ الرّاکِعِینَ). [4] .

این احتمال مردود است؛ زیرا مسأله اقامه نماز و صحبت از نمازگزاران در جمله (الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ) در همین آیه آمده و ذکر دوباره آن، تکرار بدون فایده است. پس رکوع به معنای نماز خواندن نیست.

2 - مراد از «رکوع» خضوع باشد که از آن جواب دادیم.

3 - مقصود از جمله (وَهُمْ راکِعُونَ) گروه دیگری غیر از نمازگزاران و زکات دهندگان باشد؛ یعنی عده‏ای که اقامه نماز می‏کنند و گروهی که زکات دهندگان باشند؛ یعنی عده‏ای که اقامه نماز می‏کنند و گروهی که زکات می‏دهند و برخی که در رکوع نمازند....

این احتمال نیز صحیح نیست؛ زیرا خلاف ظاهر آیه است و با شأن نزول آیه نیز سازگاری ندارد.

4 - مراد از «رکوع» همان رکوع در نماز است و جمله (وَهُمْ راکِعُونَ) جمله حالیه.

این احتمال صحیح است؛ زیرا با ظاهر آیه و شأن نزول آن سازگاری دارد.

[1] تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 25؛ المنار، ج 6، ص 442. [2] کتاب العین، ماده رکع. [3] المغنی، قاضی عبدالجبار، ج 1، ص 135. [4] سوره بقره، آیه 43.

اادامه در آیه ولایت 3

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :